|
نویسنده:
سید
حسین طباطبایی
...................... بررسی های استراتیژیک
پس
از ناآرامیهای خشونتبار قرقیزستان که موجی از نگرانی را در
کشورهای منطقه از نضجگیری جریانهای
خشونتبار قومی و قبیلهای در آسیای
مرکزی پدید آورده بود، کمتر کسی گمان میبرد
که به فاصلهای اندک از این
رویدادهای در نوع خود خشن و پر تلفات، در
ساز وکاری دموکراتیک، اولین و
تنها نظام پارلمانیستی در آسیای مرکزی شکل
گیرد. این در حالی است که در
برخی تحلیلها با اشاره به فقدان احزاب
کارآمد در این کشور و نیز وجود
بسترهای نهادینة اقتدارگرایی، تحقق نظام
پارلمانی نه تنها در قرقیزستان،
بلکه در سراسر آسیای مرکزی در کوتاه مدت
ممکن دانسته نمیشود. با این
ملاحظه، این نوشتار نگاهی دارد تحلیلی و
کوتاه بر چرایی و چگونگی این
روند.ادامه….
قرقیزستان
در یک نگاه
جمهوری قرقیزستان با جمعیتی نزدیک به پنج
میلیون نفر، مشرف بر دره
فرغانه، که قلب فرهنگ و تمدن آسیای مرکزی نام گرفته
و مصدر حرکتها و خیزش
های مهم دینی، قومی و ملی مردمان این منطقه از جهان
بوده است، در زمره ی
یکی از فقیرترین جمهوریهای آسیای مرکزی محسوب می
شود. این کشور کوچک که
بهره ناچیزی از منابع طبیعی و ثروتهای زیرزمینی
برده است، به مدد موقعیت
ویژه ژئوپولتیک خود، واجد اهمیتی خاص در مناسبات
قدرت های منطقهای و بعضا
جهانی در سالیان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی
بوده و هست. شکل گیری
تنها تجربه آسیای مرکزی تحولات موسوم به انقلابات
رنگین در این کشور که در
سال
۲۰۰۵
حاکمیتی غربگرا را در این کشور بر سر کار آورد، نشانی آشکار از
نگاه ویژه جهان غرب به این جمهوری
کوچک و کم ادعاست. جمهوری قرقیزستان با
ترکیب جمعیتی
۴/۵۲
درصد قرقیز،
۵/۲۱ درصد روس،
۹/۱۲
درصد ازبک، ۵/۲
درصد
اوکراینی، ۴/۲
درصد آلمانی و
۳/۸ درصد دیگر ملیت ها، از جمله کشورهای
متعددالاقوام منطقه آسیای مرکزی به شمار می
رود. امری که ریشه مناقشات
طولانی سیاسی و منشاء خاص وقایع خونبار اخیر بوده
است.
ریشه های تحولات سیاسی و
اجتماعی قرقیزستان معاصر
در سال
۲۰۰۵
میلادی و در پی شوک های ناشی از رویدادهای اوکراین و گرجستان،
بیشکک اولین و آخرین تجربه انقلابات
مخملین در آسیای مرکزی بود.
رویدادهایی که به زعم پارهای تحلیلگران،
ضرب شست و زهر چشم آمریکا و غرب
به روسیه زیادت خواه بود که در دوران پوتین،
اعتماد به نفس خود را بازیافته
و آشکارا در پهنه های متفاوت و عرصه هایی
حیاتی همچون انرژی، برای دنیای
صنعتی غرب شاخ و شانه می کشید. صرف نظر از
چند و چون انقلابات رنگین در
منطقه و تفاسیر و تعابیر بسیار و بعضا
متفاوتی که بر آن ها بار می شود،
تغییر قدرت در منطقه ذاتا قبائلی، پدرسالار
و خودکامه خیزی چون آسیای مرکزی
با حداقل تنش و تلفات، که البته در مورد خاص
قرقیزستان کمی بیش از مشابه
های خود در اوکراین و گرجستان بود، در ذات و
خمیرمایه ی خود پیام دیگری
داشت. پیامی که در رویدادهای اخیر و سرانجام ویژه ی
ناآرامیهای قرقیزستان،
به شکلی عیان تر، چهره نشان داد. مروری گذرا بر
تحولات اجتماعی قرقیزستان
در دوران پس از فروپاشی، ویژگی منحصر به فردی از
این کشور آسیای مرکزی را
نمایان می سازد که نگارنده از آن به جامعهپذیری
Socialization تعبیر می
کند. در فرهنگ های علوم اجتماعی در تعریف
این واژه می خوانیم: “جامعه
پذیری به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزشها، هنجارها و
نگرشهای گروهی اجتماعی است یا به مفهوم
دیگر، اجتماعی شدن فراگردی است که
به واسطه آن، هر فرد، دانش و مهارتهای
اجتماعی لازم برای مشارکت مؤثر و
فعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب
میکند. مجموعه این ارزشها، هنجارها،
نگرشها، دانشها، مهارتها، فرد را قادر
میسازد که با گروهها و افراد
جامعه، روابط و کنشهای متقابل داشته باشد.
“[۱].
به دلایل متعدد که در این مقام مجال بحث و
بررسی موسع آن نیست و بر اساس
آمار و ارقام مستند، جمهوری
قرقیزستان، در دوران نزدیک به بیست ساله ی
استقلال خود، به مراتب بیش از همسایگان خود،
فرآیند جامعه پذیری را در
ابعاد گوناگون و در سطوح مختلف جامعه کوچک و از نظر
قومی رنگارنگ خود محقق
ساخته است. اگر نهادسازی و مشارکت جویی گروه های
مختلف اجتماعی در عرصه های
گوناگون را مصداقی آشکار از جامعه پذیری بدانیم (
که اینگونه هم هست )،
شکل گیری نهادهای مدنی پرشمار و موسسات و
سازمان های مردم نهاد (NGO)
در
قرقیزستان که از نرم و اندازه متوسط منطقه
به مراتب بالاتر است [۲]،
نشانی
بارز از توسعه فرآیند
Socialization در این کشور است.
فرآیندی که در
رویدادهای سال
۲۰۰۵،
قرقیزستان را بیش از هر کشور دیگر منطقه، مهیا و مناسب
تحولات سیاسی مدنی ساخت و در وقایع اخیر
نیز، به رغم آغاز دهشتناک و پر
تلفات درگیریهای قومی و نژادی، پایانی ویژه
را رقم زد.
کمتر کسی را گمان بر این بود که در اوج
نابسامانیهای ناشی از دولتی ضعیف و
متزلزل که پس از فرار قورمان بیک باقی اف
شکل گرفته بود و در بحبوحه
درگیریهای خونین قومی در صفحات جنوبی کشور،
رفراندم قانون اساسی قرقیزستان
در فرآیندی آرام و به تصدیق اکثر نهادهای
ناظر شفاف و سالم [۳]،
با رقم
بالای مشارکت مردمی (
۷۰
درصد ) برگزار شود و با رای بیش از
۹۰
درصد از
شرکت کنندگان، اولین جمهوری پارلمانی در آسیای
مرکزی به منصه ظهور رسد.
اتفاقی که روی دادن آن در منطقهای با تاریخی دراز
از حاکمیت های خودکامه و
مزاج اجتماعی حاکم در مردم که اقتدار جو و استبداد
طلب هستند، از هر منظر
که نگریسته شود، جالب، قابل تامل و به دلایل
متعدد میمون و مبارک است.
فعالیتهای نهادها، موسسات، سازمانهای بینالمللی
و منطقهای و تشکل های
فرهنگی، علمی و دانشگاهی که در طی این سال ها با
حضور در عرصه های مختلف
زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی مذهبی قرقیزها،
تلاش عمده خود را معطوف
نهادینه سازی ارزش ها و هنجارهای امروزین رایج در
کشورهای توسعه یافته
کرده و همچنان در حجمی بالا به این تقلای خود ادامه
می دهند، آثار خود را
در تحولات سیاسی و اجتماعی قرقیزستان در خلال پنج
ساله اخیر نشان داده است.
فارغ از تحلیل های مرسوم رویدادهای
قرقیزستان، که تقلب احوال و تداول ایام
دولتها و حاکمیتها را در ظل و ذیل رقابت
قدرت های منطقهای و جهانی، به
ویژه روس ها و غربیها، تعبیر و تاویل می
نمایند و البته بخشی از واقعیت
ماجرا را نیز نشان می دهند، به این مهم باید
تفطن داشت که در این کشور کوچک
آسیای مرکزی، که به زعم بسیاری از نظر میزان
اهمیت در بین کشورهای این
منطقه در رده آخر قرار دارد، اتفاقات مهمی روی داده
و در حال شکل گیری است.
اتفاقاتی که خبر از تغییراتی ساختاری در بافت
قبیلهای جامعهای می دهند
که در صورت عدم تحقق حداقل های بلوغ مدنی در آن، می
توانست رخدادهای اخیر
را به جنگ داخلی خونبار و طولانی ای مبدل سازد که
تا سال ها دامن آسیای
مرکزی را به انواع و اقسام بی ثباتیهای سیاسی،
اجتماعی و قومی بیالاید.
شکل گیری آرام و تدریجی ملزومات جامعه مدنی در
قرقیزستان و توفیق نهادهای
فعال در ترویج جامعه پذیری در این کشور کوچک آسیای
مرکزی، ساز و کارهای
لازم برای تحقق حداقل های لازم برای تغییرات
ساختاری در سطوح مختلف جامعه
قبیلهای قرقیزستان را فراهم آورده است.
حداقل هایی که هرچند با
استانداردهای جهانی فاصله بسیاری دارد ولی در نوع
خود و با توجه به شرایط و
ویژگیهای خاص منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، بدیع،
جالب و شایان توجه ویژه
می باشد.
نتیجهگیری
جمهوری قرقیزستان،پس از پشت سر گذاردن دوره
هایی از تحول، تغییر و نهایتا
آشوب های قومی و اجتماعی و با فاصلهای اندک
از اوج نا آرامیها، با رای
اکثریت قاطع ساکنانش، به اولین جمهوری
پارلمانی آسیای مرکزی مبدل شده است.
امری که وقوع آن در آینده نزدیک نیز در
هیچکدام از همسایگان این کشور متصور
نیست. نفس تحول سیاسی و اجتماعی ای با این
حد از اهمیت، که نوید شکل گیری
نمونهای هرچند ابتدایی از جامعه مدنی در
آسیای مرکزی می دهد، در ذات خود
واجد الزامات، فرصتها و بایستها و نابایست
های بسیار است. رصد دقیق
فعالیت های سازمان ها و موسسات نهاد ساز در
قرقیزستان و آشنایی با شیوه های
حضور و نقش آفرینی موثر آن ها در شکل دهی
ساختار اجتماعی و سیاسی این
کشور، موضوعی است که میتواند در دستور کار
نمایندگیهای سیاسی و فرهنگی
کشورمان در قرقیزستان قرار گرفته و از حاصل
خود دستاوردهایی کارگشا و
آموزنده برای دستگاه های سیاست گذار کشورمان در
عرصه های دیپلماسی و فرهنگی
به ارمغان آورد. تامل در این مجموعه شرایط
رخ داده و ترسیم سیاستی منطبق
با ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پدید
آمده، شرط حضور موثر و فعال در
عرصه های مختلف سیاسی و فرهنگی این کشور است.
منابع
[۱]-
دانشنامه علوم اجتماعی، پایگاه اطلاع رسانی
رشد
[۲]-
آمار
NGO های ثبت شده در قرقیزستان و
رویکرد و تمایل ویژه مردم
به شکل دادن نهادهای مدنی و اجتماعی که بعضا حتی به
ثبت نهادهایی با اعضایی
به تعداد انگشتان دو دست نیز انجامیده و می انجامد،
از جمله نکاتی است که
مورد اذعان کارشناسان منطقه می باشد. برای نمونه
نگاه کنید به نشست عملی؛ «انقلاب
لالهای قرقیزستان، ناکامیها و پیامدها» سایت ایراس
۳۰ خرداد
۸۹
[۳]-
سازمان ملل متحد، سازمان امنیت و همکاری
اروپا، اتحادیه اروپا و
ایالات متحده آمریکا با شفاف و سالم خواندن
رفراندوم قانون اساسی و
انتخابات ریاست جمهوری قرقیزستان که همزمان برگزار
شد، روند رو به پیشرفت
ثبات و آرامش در قرقیزستان را مورد تجلیل قرار
دادند.
بازگشت به بالای صفحه
|