![]() |
|
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم
|
محمد عالم افتخار
معجزهء ریاضی ؛ یا جادو گریی پر فاجعه با قرآن
!؟
حاشیه ای از کتاب « مـعـنای قرآن»
(چون این بحث به حد نهایی نازک و
ضمناً مسبوق به سوابق و مربوط به مابعد هاست ؛ با کمال احترام و
اعتذار از سایر رسانه ها
تمنا می شود که از
اقتباس و درج مجرد آن خود داری فرمایند و در عوض میتوانند
خوانندگان خویش را به
مطالعه و
پیگیری آن در همین جا
ترغیب نمایند . با عرض معذرت !)
اواخر بهار سال 1388 خورشیدی بود . به دلایلی کابل رفته بودم
و خواستم
با اغتنام فرصت از دوستی دیدار
به عمل
آورم . به دلیل تکالیف صحی به خارج از کشور رفته بود و اما در همین
رابطه با آشنایی پیوند
یافتم که مرا یکـراست به مرکز کمپاین انتخاباتی جناب حامد کرزی برد .
مرکز در همان حوالی ؛ قرارگاه محترم
بازمحمد خان وکیل پارلمان از جوزجان بود .
درینجا با چند شخص و شخصیت استخواندار ملاقی شدم .
آن
عزیز مرا
به ایشان ژورنالیست
و نویسندهء کتاب
هایی چون « گوهر اصیل آدمی » معرفی کرد .
بر علاوه اتفاقاً
در همان روز یک
اطلاعیه یا
اعلان توسط من در مطبوعات کابل چاپ شده بود تا اندیشمندان و
علاقه مندان هموطن را از
مصروفیت های خود آگاهی داده همکاری های معنوی و احیاناً مادی شان را
جلب نمایم . همین اعلان هم در روزنامه ای پیش روی حضرات قرار داشت .
یکی از اعاظم حاضر را
رئیس حزب ... افغانستان میگفتند . سایرین هم چیزی کمی از ایشان
نداشتند . اما بیشتر با
من ؛ دکتور و ماستر حقوق و علوم سیاسی پوهنتون های مربوط در کابل و
تهران گرم گرفتند که سخت ممنون شان میباشم .
ایشان پیش از هرچیز؛ از
نوامیس ارجمند دنیای ما دفاع نموده فرمودند : جهانیان احمق که نیستند
برای تعلیم و تحصیل هر فرد میلیون دالر صرف مینمایند !؟
حالا یک دهاتی بی تحصیل و بی
مدرک بلند شود و بگوید که من بدون آنهمه عمر گذشتاندن در پوهنتون ها
و اکادمی ها و ...
به جهانشناسی ی ساینتفیک رسیده ام ؛ حرف دیوانه واریست و به دلیل اینکه
همه جهان را صرف نظر از دین و فرهنگ شان اهانت میکند ؛ قابل تحمل نمی
باشد .
اینکه من چگونه توانستم حد اقل حوصله مندی شان را
برای ادامهء بحث حاصل دارم ؛ حالا برای خودم
هم معما ست !
ایشان قدری مرحمت فرمودند که آنقدر ها
هم این دهاتی بی تحصیل و
بی قبالهء روباه
؛ یاوه
نمی گوید . لذا
اندکی به من گوش سپردند .
وقتی حسب خواهش ایشان « گوهر اصیل آدمی » از دید خود را خدمت
شان تعریف کردم ؛
فرمودند :
ها ؛ کاملاً درست است ؛
خودت همین عدد 19 را یافته ای که قرآن شریف 1400 سال پیش نشان
داده بود که اساس آفرینش همان است
و تمام
عالم از همین عدد
19 ساخته شده است !
خداوند متعال
با قرار
دادن کلمهء « بسم الله الرحمن الرحیم »
در رأس سوره
ها و آیـات قرآنـی
نشان می دهد که اساس اسلام
و دنیا و عقبی چه
هست !؟
ایشان در
وصف عدد 19 چیز های زیادی
فرمودند که برایم
قطعاً نو
و شگفت انگیز بود
. منجمله با کشیدن تصویری
از
DNA خر فهمم
ساختند که : این معجزهء آفرینش حتی در شکل هم عیناً (19) است !
وقتی از آن جلسهء ملکوتی بیرون شدم ؛ آدم
دیگر و شاید
موجود دیگر شده
بودم .
به هرچه
می دیدم (19) بود
و شکل (19)
را داشت !
در شهر
پوستر های کاندیدا های ریاست جمهوری
و شورای های
ولایتی بر در و
دیوار های همه جا سنگینی
میکرد . به هرکی می نگریستم (19) بود و از (19) گفته بود
و به (19) رهبری
میکرد .
در رستورانتی بالاشدم تا
شاید چایی بنوشم و
یا ناشتایی بکنم
. شلوغ بود ؛
ناگزیر منتظر ماندم
و به
موزیکی که پخش می شد جذب گردیدم
؛ هم ساز و هم
آواز به طرز های
های گوناگون فقط (19) و (19)
ها بودند .
گرل فریند و بای
فریندی همراه با
موزیک در پردهء تلویزیون می رقصیدند .
می دیدم ؛ تمام
پیچ و تاب اندام های شان
(19) را میسازد و
به (19) می انجامد . گل ها
و درخت ها
و آبشار ...که در پرده آمده میرفت ؛ همه
در وضعیت ها
و کیفیت های
متفاوت (19) بودند .
خلاصه هیچ جا ، در هیچ
قیافه و هیچ اکشن
و ریکشن
و ساز
و سرود
و حتی گریه
و فغان جز همان
(19) نبود . (19) بود و غیر (19) هیچی نبود !
درین وقت گارسون رستورانت آمده
و از من پرسیده است که لابد چه میل دارید
و من گفته رفته ام
:
(19)... ، (19)... ، (19)....
یک وقت احساس کردم مرا با کش و کوک از رستوران بیرون کرده
اند و به محافظی از شهر میگویند :
بادار ! همین برادر ؛ سخت مریض است ؛ همین را تا
شفاخانهء علی آباد
برسان ؛ اینه ای صد روپیه ره
هم بگی که کاریت
میشه !؟
تمام چیز ها
بازهم به
نظرم (19) است و
با (19) انطباق دارد . اما
صرف صدی ـ 100
افغانیگی ـ به 19 برابر
نیست ؛ کاملاً بر 19 قابل تقسیم نیست !...
شاید همین علامت
بیماری ی من است . وقتی
در تاکسی سوارم میکنند ؛
به رستورانت والا
لابد منحیث
سپاسگذاری میگویم
:
....19 !!!
********
فی المثل قصر هایی که در سالیان اخیر ؛
طئ دوران فتح
مبین جهاد فی سبیل
الله ! ( ببخشید : فتح کاملِ کاملٍِ کامل جهاد پرافتخار مردم افغانستان
به زعامت اَبَرمرد یهودی و یهودی تر و یهودی ترین زبیگنیو
بریژنسکی !) و نزول اجلال فی سبیل اللهی های جهان آزاد
در کشور ما ؛
انــدر شیرپـور ، سایـر
حصص کابل ،
مراکز ولایات
افغانستان و
هکـذا در سمیرا و
دوبئ و
مناطق فـرست کلاس
دیگر دنیا از طـرف
رهبران و
قوماندانان و
دوستداران
زبدهء جهاد فی
سبیل الله سر
بر فلک کشیده اند ؛ خیلی زیبا
و تمیز و مطهر و
مفشن اند .
احتمالاً دیگر نباید بر
آن ها جز به
نظر معجزات «جهاد»
و « دنیای آزاد»
و نتیجتاً
به نظر
معجزات الله تعالی
نگریست !
اینکه که کسی با
ذهن بیمار و حسود
و انتقامجویانه به
تخریب و تباهیی آن
ها فکر کند
؛ قطعاً خیلی
جاهلانه و ابلهانه است و
فراتر از آن مسلماً گناه کبیره
و کفر وخیمی است
که بنی آدم را
مهدور الدم میسازد
!!!
قصر های عددی
و ریاضیاتی که
جناب رشاد خلیفه
و دنباله روان
و همسویان شان
به شمول جناب
نابغهء ریاضی خود مان
صدیق افغان از « بسم الله الرحمن الرحیم » ساخته اند ؛ یک چنین حیثیتی
دارند ، به حد کافی پر
جلال و زیبا اند ،
به کاملترین مفهوم کلمه جادویی و افسونگر می باشند
و برای « اسلام! »
محمد کشان و اسلام
بر اندازان چون سلفیه و
وهابیت و اخوانیت
و الـقاعده و
پاکستانیست ها و
پان اسلامیست ها و
جهادیست های درون و بیرون افپاک
؛ درون و بیرون
CIA,ISI,
و سایر دهلیز های
کمیتهء 300 و حکومت پنهان
(غیبی!) جهانی خیلی مرغوب
و مطلوب
و غنیمت اند... و
بر علاوه بیچاره
تودهء عوام هم
روا دار نیستند که
این قصر های باشکوه
و روحنواز
و جانپرور از
باد و
بارانی گزند
ببینند !
اما چه کنیم که
بالاخره از دست من
بندهء عاجز الله چیزی ساخته نیست تا آن ها را در
برابر توفان و
زلزلهء « معنای قرآن » صیانت
کنم . بنائی که
بر «باد» است ؛
برباد است و چه
به آسانی برباد
می رود !
دلم
واقعاً برای آن عزیزان
سختکوش و
مخلص الله و «اسلام عزیز» ؟ و دوستداران مخلصتر و مؤمن تر او
شان میسوزد !
اینکه آنان
متوجه تشـریـف نداشتند که
اســـلام و
هر
معنــویتــی
به « معنی» بنیاد
دارد و
نه بر اعداد
دروغین و توهمی و
چیز هایی مماثل ؛ و قرآن
به حیث دین خردگرایانه
و محمد رسول الله
منحیث دعوتگر تاریخی در برابر آنچه که مقاومت کرده اند و
میکنند ؛ مـعجـزه
جویی و
مـعجـزه طلبـی هاست ؛ البته که مشکل من نیست !
توجه بفرمائید :
قُل لاَّ أَمْلِكُ
لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ
أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ
السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
﴿188﴾
بگو جز آنچه الله بخواهد
]که همان میشود ؛ من[
براى خودم اختيار سود و زيانى
ندارم و اگر غيب مىدانستم قطعاً
خير بيشترى به خویش مىاندوختم و
هرگز نمی گذاشتم به خودم آسيبى برسد . من جز هشدار دهنده و بشارتگر
براى گروهى كه ايمان مىآورند ؛ نيستم
(188)
*****
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا
رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً
وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ ﴿38 ـ الرعد﴾
و قطعا پيش از تو [نيز] رسولانى فرستاديم و براى آنان زنان و فرزندانى
قرار داديم و هيچ پيامبرى را نرسد
كه جز به اذن الله معجزهاى بياورد .
براى هر
برهه ای كتابى است
(38)
***** قُلْ
إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي
أَمَدًا ﴿25﴾ عَالِمُ الْغَيْبِ
فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا
﴿26﴾ إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن
بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا
﴿27﴾ لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ
وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا
﴿28 ـ الجن﴾
بگو نمىدانم آنچه كه وعده داده شده ؛
نزديك است يا رب ام براى آن زمانى نهاده است
(25)
]الله[
داناى نهان
است و كسى را بر غيب خود آگاه نمىكند
(26) جز پيامبرى را كه از او خشنود
باشد كه [در اين صورت هم ] براى او از پيش روی و از پشت سرش
نگاهبانانى بر خواهد گماشت (27) تا
معلوم بدارد كه آیا پيام هاى رب خود را
]به درستی[
ابلاغ
داشته و میدارد
؛ و [الله] بدانچه نزد کسان است احاطه دارد و هر چيزى را به دقتِ عددی
محاسبه كرده است ( 28 ـ الجن)
*****
از سوره متبرکهء هود ( از زبان حضرت نوح ) :
وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ
عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ
إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن
يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ
إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ﴿31﴾
و به شما نمىگويم كه گنجينههاى الله پيش من است و غيب نمىدانم و
نمىگويم كه من فرشتهام و در بارهء كسانى كه ديدگان شما
به
خوارى در آنان مىنگرد ؛ نمىگويم
الله هرگز خيرشان نمىدهد . الله به
آنچه در دل آنان است آگاهتر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از
ستمكاران خواهم بود (31)
*****
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ
كَرِيمٍ ﴿40 ـ الحاقه﴾ وَمَا هُوَ
بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ
﴿41﴾ وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ
قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ ﴿42﴾
تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿43﴾
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ
﴿44﴾ لَأَخَذْنَا مِنْهُ
بِالْيَمِينِ ﴿45﴾ ثُمَّ
لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ ﴿46﴾
فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ
﴿ الحاقه ـ47﴾
كه [قرآن] قطعاً گفتار رسولی بزرگوار است (40) وگفتار شاعرى نيست [كه]
كمترین ایمان [به آن] داريد (41) و نه گفتار كاهنى [كه] كمتر [از آن]
می آموزید (42) [پيام] فرود آمدهاى است از جانب رب العالمین
(43) و اگر [او ـ پیامبر] پارهاى گفتهها [ ازخود ] بر ما بسته بود
(44) [چون شمشیر زن که در گرماگرم جنگ با اسیرش میکند ] دست راستش را
سخت مىگرفتيم (45) سپس [چون محکوم ؛ از گردن] رگ قلبش را پاره
مىكرديم (46) و هيچ يك از شما مانع از [عذاب] او
شده نمی توانستید (47 ـ
الحاقه)
*****
وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا
سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ
بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ
الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا
وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ
قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ
وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ
﴿31﴾الرعد
و اگر قرآنى بود كه كوه ها بدان روان مىشد يا زمين بدان قطعه قطعه
مىگرديد يا مردگان بدان به سخن درمىآمدند [باز هم در آنان اثر
نمىكرد] نه چنين است بلكه همه امور بستگى به الله دارد ؛ آيا كسانى كه
ايمان آوردهاند ندانستهاند كه اگر الله مىخواست قطعا تمام مردم را
به راه مىآورد و كسانى كه كافر شدهاند پيوسته به [سزاى] آنچه
كردهاند مصيبت كوبندهاى به آنان مىرسد يا نزديك خانههايشان فرود
مىآيد تا وعده الله فرا رسد ؛ آرى الله وعده [خود را] خلاف نمىكند
(31 الرعد)
*****
این مقاومت در برابر معجزه طلبی و پرسش از « غیب » در قرآن مجید بدان
حد پیش میرود که ذات الله تعالی میفرماید :
و لو اگر از آسمان دری میگشودیم و آنان توسط نردبان ها
به آن بالا میرفتند ؛ بازهم میگفتند
: این جادو گری است و ما قومی گرفتار سحر شده ایم
.
نتیجهء منطقی و مسلم چه میشود ؟
اینکه قرآن و اسلام حقیقی
بر معجزه متکی نیست و بر معجزه نیازی ندارد . چرا که قرآن کتاب اندیشه
و اسلام دین خرد ورزی و تعقل و تدبر است .
دوم اینکه : اگر احیاناً معجزات ادعایی رشاد خلیفه و دیگران حتی ذره ای
حقیقت میداشت ؛ پیش از همه خود قرآن مجید آنرا صراحتاً و یا با اشارات
عام فهم که در شأن این کتاب مبین است ؛ خاطر نشان میساخت . در حالیکه
سراپای قرآن کریم نه تنها چنین
صراحت و اشارتی ندارد بلکه
پیهم و متواتر بر ضد یک چنین توهمات
می باشد و با آن ها
شدیداً
می رزمد .
با تأسف که مدعیان معجزات
ریاضی ـ که از اسلام « دین عدد » ،
« جادوی حروفیه » و «
تعویذ ابجدیه » درست میکنند و ـ پیش
از همه به انحراف توجه و سلب انهماک واجبی ی مسلمانان
و
دیگران
به پیام ها
و
معانی ی قرآن
مدد میرسانند ؛ مشمول
احکام چنین آیات ربانی قرار میگیرند :
*****
وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ
مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ
وَلاَ تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ
بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ
﴿188) لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ
يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ
يَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ
وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿188ـ آل عمران﴾
و [ياد كن] هنگامى را كه الله از كسانى كه به آنان كتاب داده شده پيمان
گرفت كه حتماً بايد آن را [به وضوح] براى مردم بيان نماييد و
كتمانش مكنيد ؛ لیکن آن [عهد] را پُشتِ سر خود انداختند و در
برابر آن [ خیانت ] بهايى ناچيز به دست آوردند و چه تجارت پلیدى
كردند (187) البته گمان مبر
آنان كه به کردار زشت خود شادمانند و دوست دارند به اوصاف پسندیده که
در آن ها وجود ندارد مورد ستايش قرار گيرند ؛[ همچنان خواهند ماند ]
قطعاً گمان مبر كه براى آنان از عذاب [الهی راه و امکان ] نجات وجود
دارد ؛ [آنان ] محکوم به دردناكترین عقوبت اند
(188 ـ آل عمران)
*****
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ
بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ
تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ
تَعْقِلُونَ
﴿44 ـ البقره﴾
آيا
مردم را به نيكى ( دین نیک ) فرمان مىدهيد
و خود را فراموش مىكنيد ؛ با
اينكه شما كتاب [الله] را تلاوت
میکنید ؛ آيا [هيچ در بارهء معانی آن ]
نمىانديشيد (44 ـ البقره)
****
إِنَّ شَرَّ
الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ
لاَ يَعْقِلُونَ
﴿22 ـ الانفال )
قطعا بدترين جنبندگان نزد الله كران و لالانىاند كه
نمىانديشند
(22 ـ انفال)
*****
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن
تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ
عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ
﴿100ـ یونس﴾
و [گویی ] هيچ كس را نرسد كه
جز به اذن الله ايمان بياورد و [الله] بركسانى كه
تعقل نمی کنند ؛ پليدی
را نصیب می سازد .
(100 ـ یونس)
*****
خوب !
هیچ نمی پرسید که اینجا سخن بر سر شخصیت جهانی چون رشاد خلیفه است که
مدعی پیامبری است و حتی نام و پیامبری خود را از ریاضیات قرآن استخراج
کرده و بر علاوه مواردی چون دو آیهء اخیر سورهء التوبه را توسط ریاضی و
کمپیوتر آیات جعلی و
جملات ساخت بشر ثابت نموده است که وارد قرآن ساخته شده ؛
اینجا سخن بر سر ریاضی دان مسلم آقای کوروش جم نشان است و شما میتوانید
محاسبات او را خود هم انجام داده حقانیت آن ها را برای خود معلوم دارید
؛
اینجا سخن بر سر آقای عبدالله اریک
و آقای مهندس جواد رحمانی است که غالباً
اقلیدس و ارشمیدس عصر ما هستند
....؛
و بالاخره اینجا سخن بر سر مبارک نابغهء مسلم ریاضیاتی ی دکتور نجیب
الله آخرین رئیس جمهور الحادی ، رهبران معظم جهادی
و
رهبر و امیر مؤمنان جهان از
آدم تا خاتم و تا قاف قیامت یعنی حضرت ملا محمد عمر آخوند (قدس سره
شریف) است ؛ یعنی بر سر مبارک ماستر و پروفیسور علوم ریاضی جناب صدیق
افغان که افغانستان عزیز در پنجهزار سال تاریخ شکوهمندش به چه مشکل
توانسته ایشان را به دنیا عرضه نماید .
آیا فقط و فقط خود همین القاب و عناوین و مقامات و کرامات کافی نیست که
محاسبات و کشفیات آنان درست و برحق باشد و فضولی های دیگری
را بر نتابد؟
بس کن ؛ آقا بس کن ! یک دهاتی ی بیسواد پشت کوه را کی مانده و این شاخه
های بلند ؛ آنقدر بلند که کلاه نی ؛ کله از دیدن آن ها پائین می افتد .
آقا پس شو ؛ « شوله ایته بخو پرده ایته بکو !»
باز ؛ هرچه است ؛ اینها به نفع و به مصلحت اسلام است و از آنجائیکه
اسلام مدام در یک جنگ پایان ناپذیر با کافران قرار دارد و جنگ ؛ دروغ و
خدعه را جایز می سازد ؛ لذا خپ خود را
بزن ! « شتر دیدی ؟ نه خیر !» ، « یک نی و صد آسانی !؟»
ولی فرمان احتمالاً حقیقی
تر و ملکوتی تر متقاضی آنست که این
طلسم وخیم به حیث
ادامهء آنچه علمای یهودی دربار ابوسفیان یا حاشیهء خلافت عثمان ذی
النورین بر اسلام محمدی ساختند و بافتند و پینه و وصله کردند ؛ در طول
خلافت متبرکه جناب معاویه بن ابوسفیان ؛ یزید این معاویه
و سراسر دوران
اموی ؛ انحا و اطوار آن را دقیق تر و فریبنده تر و تخدیری تر کرده
رفتند تا جائیکه حتی علمای به اصطلاح غیر یهودی هم فقط در کانال ها و
طرق و شیوه ها و
سنن بنیاد هیشتهء همانان زاد و ولد کردند و آمدند و رفتند و چه
بسا یهودی ترا نه ؛ آوا و نوا و ساز و
سرود کشیدند و جهیدند و رقصیدند ! ؛ باید در هم شکسته شود !
طلسمی که بعد هم به
صیهونیزم رسید و همه رشته ها و پیوند های تاریخی اولی الباب یهودی در
اعماق « عالم اسلام » کاملاً ساینتفیک و تکنولوژیک شد و حتی به مهندسی
DNA
، شستشوی به مراتب
نیرومند تر مغزی ی اسلامیون حاکم شونده و جهاد کننده در « دار الاسلام
» گذشت تا جائیکه فی المثل « جهاد شکوهمند مردم افغانستان »
را علاوه بر نوکران بومی صیهونیست ها خود
موساد اسرائیل و
CIA
امریکا ،
ISI پاکستان و استخبارات عربستان
سعودی ...که تا اعماق استخوان صیهونیستی اند ؛ طراحی و مهندسی و
سازماندهی و رهبری کردند ؛ علناً و در حد حس و فهم خران ؛ ابر صیهونیست
زمان جناب زبگنیو برژینسکی افتتاحش فرمودند و اینک فاتح حقیقی اش تشریف
دارند !!
تاریخی ترین نماد اسلام عددی ، معجزاتی و جهادی ی پاکستانی ـ یهودی ـ
وهابی ـ سعودی! زبگینو
برژینسکی اَبَر نابغهء کاخ سفید حین افتتاح « جهاد شکوهمند مردم
افغانستان!» و معرفیی « اسلام!» ابوسفیانی ـ یهودی
به جهان 14 قرن بـعد !!!!!!!!!!
( برای ادامه لطفاً تا هفتهء آینده صبر فرمائید . صبر تلخ است ولیکن بر
شیرین دارد ! )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا اندکی از معجزات رشاد خلیفه : پیشینهاز پیشینه این نوع برخورد با قرآن اطلاع چندانی در دست نیست، ولی از آنجا که سیوطی در کتاب الاتقان فی علوم القرآن به این موضوع پرداخته، میتوان دریافت که این موضوع چندان غریب نبودهاست. با این حال توجه جدی به این موضوع در دهه ۷۰ میلادی، با ادعاهای رشاد خلیفه آغاز شد. او ادعا کرد که نظمی را در قرآن کشف نموده که ویژگی خاص قرآن بوده و یکی از بزرگترین جنبههای اعجازی آن به شمار میرود. کشف رابطه ریاضی در قرآن، موجب شد برخی از پژوهشگران مسلمان برای کشف اسرار و رموز بیشتری از قرآن به آمارگیری از تعداد حروف و واژههای قرآن بپردازند. برخی از شاگردان یا پیروان رشاد، چون عبدالله آریک با چاپ کتابی، نظریات او را در باب «عدد ۱۹» تکمیل نمودند. با این حال برخی دیگر از اندیشمندان اسلامی نیز بودند که به طرح نظریات جدید ریاضی و مستقل از رشاد پرداختند. پس ازآنکه رشاد خلیفه، نظریاتش را بسط داد، با بکارگیری از همان نظریه ریاضی، دو آیه آخر از سوره توبه در قرآن را تحریفشده و افزوده شده دانست،[۲][۳] و نهایتاً ادعا نمود خداوند او را رسول میثاق نمودهاست و نام او در قرآن کد شدهاست. خلیفه همچنین از سایر متون مذهبی در کنار قرآن مانند سنت پیامبر و احادیث به عنوان منابع جعلی نسبت داده شده به محمد و در تضاد با قرآن یاد کرد و کشف واقعیت این متون و آموزههای جعلی را از وظایف رسالت خویش دانست.[۴][۵] این امر موجب شد تا محققین اسلامی شروع به نقد نظریه رشاد و دیگر همکاران و پیروان نظریات او نموده و ادعاهای وی را انکار کنند.[۶] جدای از درستی یا نادرستی، نظریات ریاضی در حیطه قرآن قابل بررسی و تامل است. بخصوص آنکه در این میان، نظریات دیگری پدید آمدند که اگرچه از دیدگاه ریاضی به قرآن پرداختهاند اما کاملاً مستقل از نظریه رشاد و عدد ۱۹ وی بودهاند. نظریات مهدی بازرگان تاکنون مورد تعرض جدی مخالفان واقع نشدهاست.[۷] تناسب تعداد تکرار واژههاپژوهشگرانی چون عبدالعلی بازرگان و عبدالرزاق نوفل، تعداد دفعات تکرار واژههایی را در قرآن به صورت ویژهای یافتهاند. برخی از این واژهها بدین شرحاند:[۸][۹][۱۰][۱۱]
نظریه رشاد خلیفهدر سال ۱۹۷۲ میلادی رشاد خلیفه مقالهای منتشر کرد بهنام «عدد ۱۹، معجزه عددی در قرآن» و پس از آن در کتاب خود[۱۳] نظریه خود را مبنی بر کشف یک رابطه ریاضی در تعداد سورهها، آیهها، واژهها و حروف کتاب قرآن را رونمایی کرد. او انگیزه خود را اثبات اعجاز و غیربشریبودن قرآن خواند تا بدین ترتیب اثبات کند قرآن همانند انجیل نوشته دست بشر نیست و انشای خداوند است. وی ادعا نمود که با بکارگیری از رایانه ارتباط عددی ویژهای را در متن قرآن یافتهاست که با عدد ۱۹ مذکور در سوره ۷۴ (مدثر) ارتباط دارد. حروف مقطعه یکی دیگر از اساس نظریه اوست. او در شروع کار خود تعداد حرف «ق» را در دو سورهای که با این حرف از حروف مقطعه آغاز میشوند (سورههای «شوری» و «ق») را بررسی نمود که نتیجه بررسی او این بود که تعداد این حرف در هر دو سوره یکسان و ۵۷ بار تکرار شدهاست، یا به عبارتی مجموعاً ۱۱۴ بار در دو سوره که این عدد با تعداد سورههای قرآن برابر است. از طرفی برابر بودن مقدار ابجدی کلمه «مجید» (که صفت قرآن در همان ابتدای سوره «ق» است) با عدد ۵۷ و برابر بودن تعداد تکرار کلمه «قرآن» در کل سورههای قرآن با این عدد، عقیده او را به وجود یک رابطه ریاضی در قرآن تقویت نمود.[۱۴] رشاد به آیات ۱۹ تا ۲۱ سوره مطففین استناد میکند و آن را اینگونه ترجمه میکند: کتابٌ مرقُوم * یُشهدُهُ المقرّبون (ترجمه: کتابی است که با اعداد بنا شده*تا بوسیله کسانی که به من نزدیک هستند مشاهده شود)[مطففین - ۲۱-۲۰][۱۵][۱۶] عبدالعلی بازرگان فرزند مهندس مهدی بازرگان با تایید نظریه رشاد خلیفه چنین می گوید:[۱۷] ملاحظات «رشاد خلیفه» محقق مصری، در کشف کد ریاضی قرآن (هرچند بعدها ادعاهای باطلی کرد و برخی یافتههایش جای چون و چرا دارد) حقایق غیر قابل انکاری را آشکار ساخت. مضرب مشترک بودن عدد ۱۹ در ۲۹ سورهای که با حروف مقطعه آغاز میشوند، و صدها شاهد آماری برای اثبات این نکته و نکات ریاضی فراوانی که توسط او یا شاگردانش مطرح گردید (از جمله روابط بسیار حیرتآوری که اعداد ۷ و ۹ و ۴۰ و... در قرآن دارند) نشان داد که حتی یک کلمه را نمیتوان در قران جا به جا کرد، چه آنکه خواسته باشیم اجتهاد اصحاب را در ترتیب فعلی قرآن دخیل بدانیم. برخی جزئیات نظریهرشاد خلیفه کد ریاضی قرآن را از ساده تا بسیار مشکل دسته بندی میکند و میگوید: حقایق ساده مشاهداتی است که بدون هیچ وسایلی میتوان آنان را بررسی کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا رایانه قابل رویت است. بررسی حقایق زیر به هیچ وسیلهای احتیاح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه اینها به متن عربی اصلی اشاره دارد.[۱۴]
[۶۲۳۴ آیه شماره گذاری شدهاست و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذاری نشدهاست که میشود ۶۳۴۶ =۱۱۲+۶۲۳۴] همچنین ۶+۴+۳+۶ برابراست با ۱۹
بخش اصلی نظریه را حروف مقطعه (پاراف قرآنی) تشکیل میدهند که به برخی از آنان در حقایق ساده اشاره نمودهاست:
۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) میشود ۸۳۶، یا ۱۹x۴۴.
همچنین در شمارش تعداد «ن» در سوره قلم برای آنکه به عدد ۱۳۳ مضربی از ۱۹ برسد، استدلال نمود که «ن والقلم و مایسطرون»، کتابت رایج در قرآنها، باید «نون والقلم و مایسطرون» نوشته شود.[۱۸] روابط ریاضی عدد 19 در آیه بسم الله
نوشتار اصلی:
نظریه روابط ریاضی آیه بسمالله در قرآن
ادعای تحریف قرآنرشاد در بسط نظریه خود، دو آیه پایانی سوره توبه (سوره بدون بسمالله) از قرآن را که با نظریهاش هماهنگ نبود، تحریف شده دانست. او مدعی بود که این دو آیه در ۹ جا تئوری کد ۱۹ وی را نقض میکند، و این آیهها ۱۹ سال پس از مرگ محمد توسط کاتبان در مدح محمد افزودهشده و این امر طبق اسنادی مورد مخالفت شدید علی بن ابیطالب (یکی از کاتبان) واقع شدهبود.[۲۰][۲۱] همچنین در یکی از این آیات، پیامبر اسلام به صراحت «رحیم» (یکی از اسماء خداوند) خوانده شدهاست.[پانویس ۷] خلیفه این دو آیه را جعلی نامید و آنان را از ویراستهای جدیدتر ترجمهٔ قرآن خود حذف کرد. او ۷۱ رابطهٔ ریاضی برای اثبات این ادعا یافت. بعدها دیگران روابط دیگری هم کشف کردند.[۲۲][۲۳] ادعای رسالت و جعلیبودن احادیث و سنترشاد خلیفه ادعای پیامبری نیز کرد و نام خود را از قرآن استخراج نمود. وی پس از بسط دادن نظریات خود اعلام نمود «اسم رسول میثاق خدا در قرآن از طریق ریاضی بعنوان رشاد خلیفه کد شدهاست و این واقعاً بهترین روش معرفی رسول خدا به دنیا، در عصر کامپیوتر است» و پس از آن استدلال کرد «آشکار شدن معجزه قرآن بواسطه رشاد خلیفه، از نشانههای مهم رسالت اوست»[۲۴] خلیفه همچنین سنت و حدیث که پس از قرآن منبع اصلی مسلمانان هستند را منابع جعلی نسبت داده شده به محمد و در تضاد با قرآن دانست و کشف واقعیت این متون و آموزههای جعلی را نیز از وظایف رسالت خویش دانست.[۲۵][۲۶] این سبب شد که ادعاهای وی از سوی
محافل مذهبی سنی و شیعه رد شده و نوشتههای او ممنوع اعلام شود.[۲۷][پیوند
مرده] ادعای محافل
مذهبی هم از سوی تسلیم شدگان رد شد. نقد
نظریه رشاد از دید برخی، تاکنون در احادیث از پیامبر اسلام یا امامان شیعه و سیره عملی آنان و یا در تفاسیر قبلی، قرآن را کتابی اسرارآمیز و معماگونه وصف ننمودهاند بلکه آن را کتابی روشن و پرمحتوی خواندهاند. همچنین در آثار متقدمین، هیچیک از بزرگان و علمایی چون خواجه نصیر یا شیخ بهایی نیز مـطالبی هرچند به صورت ضمنی و تلویحی در مورد تعداد حروف و کلمات قرآن و روابط ریاضی میان آنان نیامده بود. بهنظر ایشان، رویه قرآن نیز بر همین اساس است، چراکه قرآن بعد از ذکر داستان آنان، اظهار تاسف میکند که چرا مردم بهجای آنکه به پیام این قصه توجهکنند، مشغول مطالب حاشیهای میشوند و بر سر تعداد اصحاب کهف جدال میکنند. همینطور در مورد تعداد نگهبانان دوزخ، که استناد رشاد به همین آیهاست، در قرآن آمده: «تعدادشان رانوزده نـفر قرار دادیم»، نه بدان جهت که اسرار و رموزی در این عدد درنظر گرفتهایم، بلکه خود قرآن در آیه بعد میگوید، فقط به این منظور که چون و چرای کافران رابرانگیزیم و نیز ایمان مؤمنان را تقویت کرده باشیم [پانویس ۸] [۶]
( اقتباس از ویکی پیدیای فارسی ـ انترنیت )
منابع :
|