تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

 

نویسنده : محمدرضا بهرامی

دید گاه یک ایرانی به قضایای افغانستان

 برکناری مک کریستال و افول نظامی‌گری در افغانستان

 در مورد تحولات اخیر استراتژی ایالات متحده در افغانستان چند نکته را باید در نظر داشت. اول این که از سال ۲۰۰۱ که آمریکا اقدام به اعزام نیروی نظامی‌به افغانستان کرد پرونده افغانستان در اختیار وزارت دفاع ایالات متحده بود و سایر دستگاه‌ها نقش کلیدی و تعیین کننده‌ای در مورد سیاست‌های آمریکا در قبال افغانستان نداشتند.نکته دیگر این که به نظر می‌رسد انتقال تمرکز مبارزه با تروریسم توسط رئیس جمهور جدید ایالات متحده از عراق به افغانستان با هدف مبارزه با تروریسم در ظاهر خودش شاید توجه بیشتر به ملاحضات وزارت دفاع افغانستان محسوب شود اما من تصور می‌کنم در این تصمیم ورود به حوزه‌ای است که بیشتر پنتاگون در آن موثر بود. در واقع این تصمیم به این مفهوم بود که تسلط پنتاگون بر این پروژه استمرار پیدا نکند. تحولات دیگری هم که رخ داد موید همین نکته است و نشان می‌دهد که از ابتدا آگاهانه این تصمیم گرفته شده است.ادامه

یکی از این تحولات برکناری مک کریستال است. درست است که این برکناری در واقع به دلیل استفاده از ادبیات نامناسب درمورد مقام‌های سیاسی آمریکا بود اما من تصور می‌کنم برکناری مک کریستال نشانه‌ای از اختلاف بین سیاسی‌ها و نظامی‌ها در حوزه افغانستان است و آن را نقطه شروعی برای تسلط بیشتر سیاسی‌ها بر موضوع افغانستان می‌دانم. دلیلی هم که برای این موضوع می‌توان ذکر کرد این است که اگر به ادبیاتی که گفته می‌شود مک کریستال در مورد سیاسی‌ها استفاده کرده توجه شود این نکته قابل درک است که اصولا نگاه مقامات سیاسی در سطحی که مک کریستال با آنها ارتباط داشته نزد فرماندهان ارشد نظامی ‌در موضوع افغانستان چندان قابل توجه نبوده است.

نکته دیگر این که دو راهبردی که اوباما اعلام کرد مبین همین نکته است. می‌توان گفت که افزایش نیروهای نظامی‌ در افغانستان تامین کننده توقعات نظامیان در حوزه افغانستان بود اما دلایلی که باعث شد این تحول رخ دهد را می‌توان در سه نکته خلاصه کرد. اول این که مقامات سیاسی در آمریکا ادامه سیاست فعلی را به مفهوم شکست کامل در صحنه افغانستان برای خود ارزیابی می‌کنند. یعنی به نوعی تحولات نظامی ‌در حوزه افغانستان با نوعی بن بست مواجه شده و این بن‌بست نظامی ‌مسیر را به سمت یک شکست کامل هدایت می‌کند. بنابراین تلاش سیاسیون آمریکا بر این است که صحنه بازی را در افغانستان عوض کنند.

تغییر صحنه بازی در افغانستان به این معنی است که در قدم اول از اشراف و تسلط کاملی که پنتاگون در افغانستان داشت و تاکیدی که بر نظامی‌گری در این حوزه می‌شد کاسته شود.

دلیل دوم این که عملا سیاست آمریکا که تلاش می‌کرد پاکستان و افغانستان را دریک مجموعه قرار دهد و در هر دو راهبرد اعلامی ‌از سوی اوباما بر آن تاکید شده بود، سیاست موفق و کارآمدی نبوده است. این درحالی است که آمریکایی‌ها در ابتدا می‌خواستند هند را هم در همین معادله قرار دهند. یعنی نماینده ویژه‌ای را که تعیین می‌کنند برای افغانستان، پاکستان و هندوستان باشد. ولی به دلیل مخالفت جدی که هند با این موضوع نشان داد هند از این مجموعه خارج شد. اما افغانستان و پاکستان در یک مجموعه دیده شد. این موضوع از ابتدا اسباب نارضایتی پاکستان را فراهم کرد و از این موضوع بسیار ناراحت بودند.

نتایج اقداماتی که در یک سال گذشته توسط آمریکایی‌ها صورت گرفته نشان می‌دهد که اهداف اولیه‌ای که برای قرار دادن پاکستان و افغانستان در یک مجموعه تعریف شده بود، چندان اهداف موفقیت آمیزی نبوده و به همین دلیل ما شاهد یک نوع رفتار سینوسی در نوع برخورد مقامات آمریکایی در برخورد با پاکستان در مورد افغانستان بوده‌ایم. این برخورد حتی در راهبردهای اعلامی‌اوباما نیز وجود دارد. برخورد اول با طرف پاکستانی برخورد نسبتا تندی بود. عبارت ندادن چک سفید امضاء در مورد پاکستان به کار برده شد. اما به فاصله کوتاهی بعد از اعلام این راهبرد نتایجی که در صحنه عملی به دست آمد باعث شد که آمریکا در راهبرد دوم خود که در اواخر سال گذشته میلادی توسط اوباما اعلام شد عملا موضوع را تغییر دهند و نوع رفتار و برخورد با پاکستان درمتن راهبرد به کلی با راهبرد اول متفاوت بود.

نوع ادبیاتی که به کار بردند به کلی متفاوت بود و مهم تر از همه این که در این حد فاصل بخش قابل توجهی از کمک ۷٫۵ میلیارد دلاری که آمریکاییها برای پاکستان در نظر گرفته بودند اجراشد.

بنابراین چون این سیاست بر اساس چارچوبی که در ابتدا برای آن در نظرگرفته شده بود موفقیت آمیز نبود انگیزه‌ای بود که سیاسیون آمریکا به سمت تغییر صحنه در افغانستان حرکت کنند.

ملاحظه سومی ‌که به نظر می‌رسد در نوع نگاه سیاسیون آمریکایی موثر بوده این است که ادامه تحرک گروه‌های شورشی یا اصطلاحا ادامه شورش‌گری درصورتی که آمریکایی‌ها سیاست و استراتژی خود در افغانستان را تغییر ندهند می‌تواند منجر به تغییر شکل شورش از شورش‌گری به مقاومت بشود. این تهدیدی بود که چند ماه پیش کرزای هم به صراحت اعلام کرد و گفت اگر خارجی‌ها در نوع رفتار خود تغییری ایجاد نکنند شورش می‌تواند به مقاومت تبدیل شود. من فکر می‌کنم که این اتفاقی است که استمرار سیاست‌های فعلی آمریکا می‌تواند موجب تسریع در تحقق آن شود. به نظر من این از جمله مسائلی است که مد نظر مقامات سیاسی آمریکا بوده است.

در نهایت باید گفت برکناری ژنرال مک کریستال تا حد زیادی نشانه ای از اوج گرفتن اختلافات مقامات سیاسی و نظامی‌آمریکا در موضوع افغانستان بوده و به معنای دیگر شروع افول تدریجی نظامی‌گری در افغانستان محسوب می‌شود. با وجود این که ژنرال پترائوس و ژنرال مک کریستال درعراق در یک صف محسوب می‌شدند ولی به اعتقاد من این تحولات نشان داد که در آمریکا این جمع بندی قوت بیشتری گرفته که ادامه نظامی‌گری نمی‌تواند تامین کننده اهدافی باشد که آنها برای خود تعیین کرده‌اند و تغییر ژنرال مک کریستال را در واقع نقطه آغاز گرایش بیشتر به سمت تحولات و تحرکات سیاسی می‌دانم.


 

امانالله شفایی

سینمای دینی و همسوییهای دین و سینما

 

مقدمه

امروزه بدلیل کارکردهای صوابی که سینما از خود در عرصههای مختلف زندگی بشر ارایه داده، نگاه بدبینانه به آن در نزد افکار خاصه و عامهی مسلمانان تا حدود زیادی تعدیل پیدا کرده است. در بدبینانهترین دیدگاه، سینما به عنوان شمشیر دو دم تلقی میشود که در عین مضراتی که دارد، میتواند فوایدی نیز بر آن مترتب شود. لهذا تلاقی هنرهفتم و دین را به فال نیک گرفته و برآنیم تا زاویهی دید را نسبت به مقارنت این دو موضوع را به سوی ثبوتات تغییر دهیم. در این نوشتار با روش تحقیقی- تحلیلی به دنبال آنیم تا به این سوال پاسخ دهیم که سینمای دینی چیست؟ و آیا میان دین و سینما هم‌سوییهایی برقرار است؟ امیدواریم این فرضیه در نهایت مستدل شود که؛ دین و سینما قرابتها، نقاط عزیمت و همسوییهای جدی با هم دارند.

سینمای دینی

سینمای دینی مفهوم خاصتر از دین یعنی یک هنر دینی است. «هنر دینی» هنری است که در آن عالََم دینی با صورت خیالی و جلوهی جمالی و جلالی متجلی میشود. یعنی یک اثر هنری، مظهری از جمال و جلال الهی است. در صورت خیالی و ذات هنر همین صورت خیالی است و دین نیز با جلوه و جمال الهی معنا مییابد.(مددپور، 1378: 231) بسیاری معتقدند که سینما و دین هیچ ناسازگاری با هم ندارند، تنها باید اندیشههای دینی را درست شناخت، آن گاه هیچ مشکلی وجود ندارد، بسیاری از واهمههای خیالی به خاطر جهل نسبت به سینما و دین است. چون دین هیچ ناسازگاری با توسعه ندارد. سینما هم زادگاهش غرب به معنای یک تفکر نیست و غرب هم زادگاهش فحشا نیست.(سماک ایمانی،1377: 104) لذا نباید از مقارنت سینما و دین هراس داشت چرا که سینما ذاتا پدیدهای پلید نیست و میتوان همانند بسیاری از محصولات مدرنیته آن را به خدمت دین در آورد و از سوی دیگر زنگارهای غیردینی و شیطانی آن را با مفاهیم و آموزههای اسلامی تطهیر نمود. آن گاه شاید بتوان عنوان «سینمای اسلامی» را هم بر آن گذاشت. نگاه سینما به دین، دیدگاه خاص اندیشهوران دین اسلام نیست، بلکه این نوع نگاه در میان فلاسفهی غربی با هر تفسیری از دین نیز وجود دارد تا جایی که کسانی همانند «جان وبرد» سینما را یک نوع دین همگانی میدانند: «سینما گونهای دین همگانی است که مشخصا ما را با قهرمانان آشنا میسازد. ارزشها و اسطورههای بنیادین جامعهی امروز را به ما میآموزد. ما در حین تماشای شخصیتهای روی پرده، الگوهایی را میآموزیم که طرح زندگیمان را بر آنها بنا میسازیم. توجهی که افکار عمومی جامعه نسبت به شخصیتهای سینمایی دارد، نمایانگر رابطهی بشر فانی و نیمه خدایان است. زیرا در آنها چیزهایی را میبینیم که در درون خویش حس کردهایم، یا چیزهایی را که میل به تقلید آنها در وجودمان ریشه دارد.(جان وبرد، 1375: 80)»

 برخی از جامعهشناسان غربی سالنهای سینما را به کلیساهای جامع امروزی تشبیه کردهاند.«بارسوتی» و «جانستن» در این رابطه معتقدند: «نباید به راحتی وجوه مشترک بین کلیسا و سالنهای نمایش را از لبهی تیغ بگذرانیم. در زمانی که به سالن سینما وارد می شویم و یا وقتی که به کلیسا میرویم، انتظار رخدادن واقعه بزرگی را داریم. شاید به خاطر همین است که با صدایی بسیار آهسته در هر دو مکان صحبت میکنیم.(بارسوتی و جانستن، 1385: 22)»

برون داد و محصول سینمای دینی، فیلم مذهبی است. همانطور که دوویکتور معتقد است؛ فیلم مذهبی باید رابطهی خاص را با مسایل مقدس بیان کند و بتواند نادیدنیها را دیدنی سازد. هم چنین به عنوان معیار چنین فیلمهایی میتوانیم بگوییم که فیلمهایی که در آنها داستان ایمان با جستجوی دینی، عامل و دلیل وجود سناریوست نیز فیلم مذهبی محسوب میشود.(دو ویکتور،1377: 92) آنانی که در حوزهی رسانههای دینی و یا در فرایند دینی کردن رسانهها قلم میزنند به خوبی میدانند که تا چه اندازه از  روی پل صراط عبور میکنند. چرا که در تاریخچهی روابط دین و سینما نگاه به این دو چندان خوشبینانه و مناسبات میان آنان مباهاتآمیز نبوده است، به آن دلیل که در پندار متدینان غرب و شرق سینما به دلیل آن که یک پدیدهی تخدیرکنندهی دین و اعتقاد شناخته میشده، نه تنها تناسبی نمیتوانسته با دین داشته باشد بلکه در غالب دیدگاهها در نقطهی مقابل دین قرار داشته است. این در حالی است که مفاهیم دینی از همان سالهای اولیهی رواج این صنعت از موضوعات اصلی، پرجاذبه و پرمخاطب سینما بوده است، اما چه سود که نگاه به دین در سینما چندان هدفمند نبوده و جنبهی تبلیغی نداشته، بلکه پرداختن به مسایل دینی در سینما صرفا توجیه عرفگرایانه داشته است. «میرچا الیاده» در این خصوص معتقد است:

«سینما در بدنام کردن دین، نیرو و ابتکار بیشتری به خرج داده است تا در بیان آن. از این رو بیان اصیل دینی در سینما بینهایت نادر بوده است و در سطحی گسترده و به طور مشخص با بزرگترین دستاوردهای سینما به عنوان یک هنر همراهی دارد. از سوی دیگر از دورانهای اولیه سینما، ارایه موضوعات دینی بخشی از پیشهی فیلمسازی را به خود اختصاص داده است.(الیاده، 1374: 380) »

 همسوییهای دین و سینما

1- فرهنگ سازی

یکی از کارکردهای عمومی ادیان فرهنگ‌سازی اجتماعی است. برخی استدلال میکنند که پیامبران را باید حقا سازندگان اصلی فرهنگ و تمدن دانست. «کیومرث» که بسیاری او را معادل حضرت آدم یا نوح در نظر میگیرند در افسانهها و داستانهای اسطورهای و مینیاتورها، به عنوان بانی تمدن و آموزش دهنده حرفههای گوناگون مانند کشاورزی، خانهسازی، صنعت، کفاشی و آهنگری مطرح است. در بسیاری از متون دیده میشود که برخی پیامبران واضع و کاشف، مخترع، آموزشدهنده زندگی و تامینکننده مایحتاج آن بودهاند.(بازرگان، بیتا: 9)

سینما هر چند بسیار متاخر از دیگران به جرگهی هنر پیوسته است اما چنان توسعه یافته و جوامع را درگیر خود ساخته است که میتوان ادعا کرد که هم توان تخریبی و هم توان سازندگی خارقالعادهای را بدست آورده است. قدرت فرهنگسازی سینما به آن دلیل است که این هنر ابزاری فوقالعاده آگاهی بخش است و روشن است که فرهنگها توسط آگاهی و دانش ساخته شده و توسعه مییابند. «لوتمن» در این مورد مینویسد: « در سینما هر چیز که متعلق به قلمرو هنر باشد، معنی دارد یعنی حامل نوعی آگاهی است. قدرت سینما در گونهگونهای آگاهیهای ساخته شده، به پیچیدگی سازمان یافته و به نهایت متمرکز نهفته است. هر چه که در طول نمایش فیلم مورد توجه قرار دهیم، هر چه که ما را به هیجان آورده و بر ما تاثیر میگذارد، معنی و دلالتی دارد. برای آموختن چگونگی فهم این معانی لازم است که بر نظام معانی تسلط یابیم.(لوتمن،1375: 73)»

2- اخلاقگرایی

اولین و رایجترین تصور ارتباط دین و اخلاق این است که اخلاق جزء انفکاکناپذیر دین است. بیشتر قریب به اتفاق پیروان ادیان جهان و خیل عظیمی از متکلمان به این نظر قائلند. در میان ادیان، دین اسلام و بودا، ظاهرا بیشترین تاکید را بر این نظریه دارند و غالب مستشرقان معتقدند که نظر اسلام این است که دین یک کل است و اخلاق جزیی از آن.(سیدقریشی، 1381: 19)

غالب نظریه پردازان هنرهفتم بر این باورند که سینما کارکرد اخلاقی دارد. از این رو سه مشرب اخلاقی را برای سینما برشمردهاند:1- اخلاق بر مبنای شهود و بداهت2-اخلاق بر مبنای احساس. 3- اخلاق بر مبنای هدایت. امام خمینی(ره) نیز در ضمن توصیهای به سینماگران بر کارکرد اخلاقی سینما تاکید می‌کنند: «یک سینمای اخلاقی، یک سینمای آموزنده بیاورید، اگر یک کسی با آن مخالفت کرد. با آن مراکز فساد دولت اسلام مخالف است، نه با تمدن مخالف است.(امام خمینی، 1381: 229)»

3- رمزگرایی و نمادگرایی

حضور نمادها در دین تا حدی است که یکی از پژوهشگران غربی، دین را مجموعهای از نمادها تعریف کرده است: «دین مجموعهای از نمادهای نظامهای اعتقادی است که از لحاظ فرهنگی معنادار هستند و نیز محل تلفیق این نماد با یکدیگر است.(هوور، 1385: 29) » یکی از محققان حوزهی فرهنگ دینی در رابطه با ویژگی نمادین دین نیز مینویسد: «اساسا فرهنگهای دینی در یک امر مشترکند و آن جنبهی سمبلیک آنهاست، زیرا در همه آنها جهان سایهای از حقیقتی متعالی است. سمبل در اینجا در مقام دیداری است که از مرتبهی خویش نزول کرده است تا بیان معانی متعالی کند. این معانی جز با این سمبلها و تشبیهات به بیان نمیآیند. همچنان که قرآن برای حقایق معنوی به زبان رمز و اشاره سخن میگوید.(مددپور، 1368: 61) »

در حوزهی هنرهفتم رمزگرایی در حوزهی نشانهشناسی سینما قابل طرح است. پیچیدگی رازگونه باعث شده که نشانهشناسی به کمک فهم اهداف واقعی یک فیلم بشتابد. «والن» در این زمینه مینویسد: «در سالهای اخیر علاقهی پردامنهای به نشانه شناسی سینما به این مسئله که آیا امکان دارد نقد سینما و زیباشناسی را حوزهای از علم عام نشانهها(Signs) مستحیل کنیم، پدیدار شده است. به نحو افزون شوندهای آشکار گشته که نگرههای سنتی زبان سینما و دستور زبان سینما، که خود به خود در طول سالها رشد یافتهاند، نیازمند بررسی مجدد و ربط دادن با اصول پا گرفته زبان شناسیاند.(والن، 1363: 116)» در نشانهشناسی با سه نوع نشانه سر و کار داریم؛ شمایلی، نمایهای و نمادین(ایازی،1377: 257) که در اینجا مقصود نوع نمادین آن است و همان گونه که والن تعریف میکند؛ «نماد نوعی نشانهی تعبدی است که از چنگ اراده فردی میگریزد. این نشانه نه نیازی به شباهت با موارد ادراکش دارد و نه نیازی به هیچ گونه پیوند وجودی با آن. قراردادی است واجد نیروی قانون.»(والن، 1363: 122)

4- رؤیاسازی و آرمانگرایی

 رؤیاسازی دین به این معناست که دین بهترین و آخرین خیرات و زندگی دنیایی و اخروی را برای انسان به تصویر میکشد، تا انسان به عالی‌ترین مقام انسانی و کمال دست یابد. از این رو رؤیاسازی و آرمانگرایی عین واقعنگری است. چه آن که واقعیتی که دین بر آن پای میفشرد، واقعیتهای موجود نیست بلکه واقعیاتی است که میتواند وجود داشته باشد. اما رؤیا در سینما به حدی است که اساس آن بر رؤیاپردازی استوار است. در واقع هنر صنعت سینما در این است که مخاطبانش را در دنیاهای جدید و ناشناخته برده آنان را در آن دنیای مفروض میگرداند و تجربههای جدیدی را در اختیار آنان قرار میدهد. یکی از پژوهشگران همسویی دین و سینما را این گونه تبیین میکند: «نهاد دین و سینما از جهاتی رؤیاسازی و گشودن عرصهای برای تحقیق آرزوها نیز با یکدیگر رقابت دارند. رسانهها به یک تعبیر کارخانه رؤیاسازی هستند. بالاخص فیلم داستانی از طریق رسانههای تلویزیون، ویدیو، سینما و اخیرا بزرگراههای اطلاعاتی عمدتا به بازسازی دنیاهای تخیلی ولی مطلوب برای بشر همت گماشته است. دین نیز بهشتی را به انسان وعده میدهد که سازندهی آن خود اوست. هر دو نهاد از همه دستاوردهای فکری و هنری بشر برای رؤیاسازی فوق بهره میگیرند، گویی که نهاد کار عرصهی تلاش برای دستیابی به «آنچه به دست آورد» و دنیای رسانه و دین، در محدودههایی عرصه تلاش برای رسیدن به «آنچه نمیتوان به دست آورد»، شدهاند.(محمدی،1382: 170)»

5-کارکرد رسانهای

آن چه در فرهنگ دینی«تبلیغ دین» خوانده میشود ناظر به خصلت رسانهای دین است. همان گونه که در فقدان رسانه آگاهی و اطلاعات به دیگران منتقل نخواهد شد، در فرض نبود دین نیز حلقهی اتصال میان آموزهها و معارف الهی با انسان نیز وجود نخواهد داشت. «کریس آرتور» در این مورد مینویسد: «همانگونه که اغلب اظهار شده، تجربهی دینی طبق برخی برداشتها، فراتر و برتر از عبارات و کلمات است، تکیهی مفرط بر منابع گفتاری غیرمنطقی خواهد بود. هم چنین اگر بپذیریم که بیان ناپذیری در مجموع ویژگی اصلی همه تجارب و تجلیهای دینی است، پس بر اثر شکست ارتباط فاحشی که متوجه همه رازهاست، به نظر میرسد به جای محدود کردن خود به یک سبک بهتر است که به حوزه تلاشهای معنادار و برجسته توجه کنیم.(آرتور،1385: 237)»

در واقع اندیشمندانی که محورهای هنری، صنعتی و تجاری سینما را مطالعه میکنند، نیک میدانند که این پدیده در جهان رسانهها چه جایگاه مهمی دارد. «مک لوهان» معتقد است که سینما علاوه بر آن که از رسانههای ارتباط جمعی مهم است، خصیصهی هنری نیز دارد و این ویژگی آن را از دیگر رسانههای ارتباط جمعی ممتاز میکند. او قابلیتهای ممتاز سینما را  چنین بیان میکند: «فیلم به عنوان یک رسانه و مانند مواد چاپی، میتواند حجم عظیمی از اطلاعات را در خود حفظ کند و به موقع نشان دهد. این محمل قادر است در یک لحظه صحنهای از افراد و منظره را نشان دهد که صفحات زیادی به صورت نظم باید نگاشته شوند تا آنها را بیان کنند... سینما در حقیقت یک رسانه محض همانند آواز یا ترانه نیست، بلکه نوعی هنرجمعی تلقی میشود که طی آن افراد مختلف به کارهای متفاوت از قبیل نور، صدا، بازیگری و نوشتن متن میپردازند.(مک لوهان،1377: 342)»

فرجام کلام

در جهانی که جنبهی هنری سینما در برابر جنبههای صنعتی و تجارتی آن در حال رنگ باختن است، سینمای دینی و اندیشهای فلسفهی وجودیاش را هر چه بیشتر به متولیان فرهنگ و اندیشه نشان میدهد. همسوییهای مهم و کلیدی میان دین و هنرهفتم این ضرورت را ایجاد میکند که این دو بیش از گذشته به یک راه درآیند. به این معنا که از یک سو مفاهیم، مضامین، معارف، اندیشه، تاریخ و... دینی را از دریچهی دوربین ببینیم و نشان دهیم و از سوی دیگر هنرهفتم که نوعی از آن دینی است را هر چه بیشتر با دین درآمیزیم. اما از این نکته نیز نباید غافل بود که تلاقی دین با عرصهی هنری بویژه سینمایی، تقاطعی حساس و پرتردید میتواند ایجاد کند که اگر همفکری و همدلی مناسبی میان اهالی این دو حوزه پیدا نشود ممکن است سوء تفاهمها و کج فهمیهای پیچیده و گاه خطرناکی را بوجود آورد. شناخت این تلاقی و تقاطع و شناسایی حساسیتها و ظرافتهای آن میتواند در رفع و دفع آن سوء تفاهمها و کجفهمیها تأثیر بسزایی داشته باشد.

منابع:

آرتور، کریس(1385) رسانه معنا و روش در مطالعات دینی،(مجموعه مقالات بازاندیشی رسانه، دین و فرهنگ، استوارت ام. هوور- نات لاندبای، ترجمه مسعود آریایینیا، سروش، تهران، چ اول)

افتخاری، اصغر- کمالی، علی اکبر، (1377)، رویکرد دینی در تهاجم فرهنگی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، چ اول.

امام خمینی(1381)، تبلیغات هنر و رسانهها( تبیان، دفتر بیست و سوم، موسسه نشر و آثار امام خمینی، تهران، چ اول

الیاده، میرچا(1374) فرهنگ و دین(دائرة النعارف)، زیر نظر هیئت مترجمان، مرکز مطالعات و تحقیقات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران چ اول.

ایازی، سید علی(1377)، چگونگی تبدیل مفاهیم دینی به نشانههای تصویری، سینما از نگاه اندیشه، ج اول، حوزه هنری، تهران، چ اول.

بارسوتی، کاترین- جانستن، رابرت کی( 1385) دین و چشماندازهای نو، بوستان کتاب، قم ، چ دوم.

بازرگان، مهدی، دین و تمدن،(بی تا)، تهران، انتشارات بعثت.

جان وبرد، رمی، (1375)، تأملاتی در باب سینمای دینی، ترجمه محمد شهبا، انتشارات فارابی، تهران، چ اول.

دو ویکتور، انیس(1377)، کلیسا و سینما،  سینما از نگاه اندیشه، ج اول، حوزه هنری، تهران، چ اول.

سماک ایمانی، محمدرضا (1377)، سینمای انسانی = سینمای دینی، سینما از نگاه اندیشه، ج2، حوزه هنری، تهران، چ اول.

سیدقریشی، ماریه(1381) دین و اخلاق، نشر انجمن معارف اسلامی ایران، قم، چ اول.

لوتمن، یوری، نشانه شناسی و زیبا شناسی در سینما، ترجمه مسعود واحدی، سروش، 1375، چ دوم.

محمدی، مجید(1380)، سینمای امروز ایران، انتشارات جامعه ایرانیان، تهران، چ اول.

محمدی، مجید(1382) دین و ارتباطات، کویر، تهران، چ اول.

مدد پور، محمد(1378)، حقیقت و دین، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، سوره مهر، تهران، چ دوم.

مک لوهان، هربرت،(1377) برای درک رسانهها، ترجمه سعید آذری، مرکز مطالعات صدا وسیما، تهران، چ اول.

والن، پیتر،(1363)، نشانهها و معنا در سینما، ترجمه: عبدالله تربیت و بهمن ظاهری، سروش، تهران، چ اول.

هوور، استوارت ام(1385)فصل مشترک رسانه، فرهنگ ودین(مجموعه مقالات بازاندیشی رسانه، دین و فرهنگ، استوارت ام. هوور-

 

 


 

عمر بن‌لادن: صدای پدرم در سرم می‌پیچد!

اسلام تایمز- چهارمین پسر بن‌لادن سرکرده گروه القاعده هفته گذشته با مراجعه به یک بیمارستان روانی و با اعلام اینکه صدای پدرش را در سرش می‌شنود، داروهایی مربوط به بیماری شیزوفرنی دریافت کرد.

به گزارش اسلام تایمز به نقل از شبکه ایران، روزنامه انگلیسی‌ دیلی‌میل نوشت، عمر بن‌لادن پسر اسامه بن لادن و همسر انگلیسی وی، پس از آنکه عمر اعلام کرده که صدای پدرش در سر وی می‌پیچد، از یکدیگر جدا خواهند شد

چهارمین پسر بن‌لادن سرکرده گروه القاعده هفته گذشته با مراجعه به یک بیمارستان روانی و با اعلام اینکه صدای پدرش را در سرش می‌شنود، داروهایی مربوط به بیماری شیزوفرنی (دوگانگی شخصیت) دریافت کرده است

عمر بن‌لادن و همسر انگلیسی وی "زینا" که 24 سال از وی بزرگتر است، ماه گذشته اعلام کرده بودند که به دلیل ناباروری زینا به علت کهولت سن، امیدوارند از یک زن دیگر صاحب فرزند شوند اما تاکنون این موضوع بی‌نتیجه مانده است

تلاش بن‌لادن برای داشتن یک فرزند انگلیسی به این

عمر بن‌لادن پسر اسامه بن لادن و همسر انگلیسی وی، پس از آنکه عمر اعلام کرده که صدای پدرش در سر وی می‌پیچد، از یکدیگر جدا خواهند شد. “

خاطر بوده که درخواست‌های متعدد وی برای دریافت ویزای انگلستان تاکنون ناکام مانده و وی در تلاش است تا با داشتن یک فرزند انگلیسی اقامت این کشور را بدست آورد، اما مقامات بریتانیا اعلام کرده‌اند که این موضوع به صورت خودکار نمی‌تواند منجر به صدور ویزا برای اقامت وی شود

براساس گزارش دیلی میل، جدایی این دو نفر پس از آن صورت می‌گیرد که عمر بن‌لادن رفتارهایی عجیب را از خود بروز داده است. به طور مثال وی در چند هفته اخیر 3 هزار پوند جریمه رانندگی بجا گذاشته و ولع شدیدی برای خرید در وی پدید آمده است

همسر عمر که پیش از این تجربه ازدواج با 5 مرد دیگر را داشته، یادآور شده که به‌خاطر جدایی خود از عمر دل شکسته است اما دیگر نمی‌تواند بیش از این بن‌لادن پسر را تحمل کند

زینا که خود دارای 5 نوه است از آزار و اذیت‌های بیماری همسر جوانش گله‌مند است و آن را ناشی از الهامات تروریستی پدر همسرش می‌داند

عمر بن‌لادن اکنون در قطر زندگی می‌کند و از طریق ایمیل و تلفن، با همسرش که در منطقه مولتون در شهر چشیره زندگی می‌کند، در ارتباط است.