تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

دعوای هیلاری و اوباما جدی تر می شود اسباب کشی کلینتون از کاخ سفید

سعید سبحانی/
پس از پیروزی باراک اوباما در انتخابات ماه نوامبر در ایالات متحده وی از سوی دموکرات ها مجبور شد تا هیلاری کلینتون رقیب سابق خویش در حزب دموکرات را به عنوان وزیر امور خارجه منصوب کند. از همان بدایت امر نیز مشخص بود که اختلاف نظر های متعددی میان اوباما و کلینتون وجود دارد .کلینتون از پشتوانه لابی قدرتمند اسرائیل در آمریکا و تندروهای اسرائیلی برخوردار است. وی عملا با شیوه‌های افراطی خود به همه سیاستهای اوباما در عرصه خارجی پشت پا زد و یا آنها را به گونه‌ای بد اجرا کرد که اکنون آشکارا همگان می‌گویند تفاوتی میان سیاستهای افراطی جرج بوش و باراک اوباما وجود ندارد.
در واقع می توان گفت یکی از اساسی ترین دلایلی که اوباما نخواست و یا نتوانست سیاست های تغییر خود را به خوبی اجرایی کند حضور کلینتون در کاخ سفید بود.
به عنوان مثال در پیش قضیه حوادث پس از انتخابات ایران اوباما در تلاش بود تا روابط میان تهران و واشنگتن را دچار تغییر و تحول کند .اما کلینتون و لابی آیپک با نفوذ خویش تئوری اغتشاش سبز علیه ایران را پی ریزی کردند و اوباما را در مقابل عمل انجام شده قرار داده اند. لذا ما شاهد تناقضات جدی میان صحبت های اوباما در برابر ایران و موضع گیری های کلینتون بودیم. کلینتون رسما از جنبش سبز حمایت کرد و آنان را آزادیخواهان ایران لقب داد!!
اما به هر حال با شکست پروژه انقلاب رنگی در ایران و مخدوش شدن روند تغییر اوباما و از همه مهمتر از دست رفتن تمام سرمایه غرب در ایران گویا وقت اسباب کشی کلینتون از کاخ سفید فرارسیده است چرا که کلینتون نه تنها حمایت اوباما را در پشت سر ندارد بلکه به دلیل شکست مفتضحانه انقلاب مخملی ایران وشناسایی تمام سربازان آمریکا در تهران از حمایت های صهیونیست ها نیز محروم شده است.
طی روزهای اخیر احتمال برکناری هیلاری کلینتون از کرسی وزارت امور خارجه آمریکا قوت گرفته است ، اما باراک اوباما به دنبال این است که ابتدا او را در جایی بگمارد که برای وی خطرآفرین نشود و سپس او را کنار بگذارد. یکی از سناتورهای آمریکایی روز دوشنبه در گفتگوبا شبکه خبری ان بی‌سی گفت: اوباما، کلینتون را به عنوان یکی از گزینه‌های کرسی قضاوت در دیوان عالی آمریکا معرفی کرده و تمام امیدش به این است که صلاحیت او تائید شود. انتظار می‌رود پس از کلینتون، اوباما هدایت وزارت امور خارجه آمریکا را به سوزان رایس بسپارد که عملا از یاران نزدیک او محسوب می‌شود و هم اکنون نمایندگی آمریکا در سازمان ملل را برعهده دارد. اورین هچ سناتور جمهوریخواه ایالت یوتا به شبکه ان بی‌سی گفت که نام کلینتون در فهرست نام‌های مورد نظر اوباما برای یکی از کرسی‌های دیوان عالی آمریکا است.
سناتور هچ که به همراه سناتور دموکرات آمریکایی پاتریک لیهی سرپرست کمیته قضائی سنای آمریکا در این گفتگوی تلویزیونی شرکت داشت فقط گفت من نام سناتور هیلاری کلینتون را امروز شنیدم و به نظرم می‌رسد که در این جرگه شخصیت جالبی باشد.
لذا در نهایت می توان گفت کنار گذاشتن کلینتون از دستگاه سیاست خارجه کاخ سفید از جمله تبعات و پیامدهای شکست غرب در قضایای پس از انتخابات محسوب می شود. البته به نظر می رسد با روی کار آمدن سوزان رایس فضا کمی تلطیف شود اما بی شک دیگر وقت برای ایجاد تغییر در سیاست خارجه گذشته است
.


دوکتورصلاح الدین سعیدی – سعیدافغانی                                                                ۱۶/۴/۲۰۱۰             

اطلاعیه غیر موجه، بی جا وسیاسی لوی څارنوالی افغانستان

با تأسف و تأثر به تاریخ ۱۵/۴/۲۰۱۰ اطلاعیه لوی څارنوالی افغانستان را در سایت وزین افغان جرمن آنلاین مطالعه کردم . تعجب و تأسف من آنقدر زیاد نبود بخاطریکه  ما در افغانستان در بیشتر از سه دهه اخیر و ګذشته آنقدر مطالب بیهوده ، غیر موجه، نامناسب، غیر قانونی و غیر انسانی دیده، خوانده و  شنیده ایم که اطلاعیه فوق و اعمال مشابه برای من نورمال جلوه میکند.

ما چرا بیشتر به دهه اخیر در افغانستان متمرکزیم. اولا اینکه به شیر ریخته شده ګریه مفاد ندارد. دوم اینکه در دهه اخیر فرصت های طلایی رسیدن مردم افغانستان به آرمان های تاریخی شان به هدر رفت و میرود.

در اطلاعیه لوی څارنوالی افغانستان آمده: لوی څارنوالی طبق وعده  ای که به هموطنان عزیز داده بود اعلام میدارد:

اشخاص آتی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ کاندید ریاست جمهوری بودند  اما خلاف تعهد کمتر از ده هزار رای حاصل نموده اند:

لست و اسما ۱۶ تن  کاندید ریاست جمهوری ا۱۳۸۸افغانستان و فیصدی اراء شان.

این اشخاص باید در ظرف ده روز به څارنوالی حاضر شوند در غیر آن توسط مؤظفین پولیس جلب و احضار خواهند شد.

ختم

ملاحظات:

سند فوق که صورت به صورت فورمال از مرجع قانونی دولت اسلامی افغانستان صادر شده اما ادبیات و افاده های غیر دقیق و غیر پروتوکولی و بنا بر توضیح معیین غیر قانونی دارد. تهیه کننده آنرا کدام شخص میدانم که مسایل حقوقی، قانونی و پروتوکل های دیبلوماسی یک کشور آګاهی ندارد. به طور مثال نام افغانستان مکمل (دولت جمهوری اسلامی افغانستان) نام څارنوالی و مطالب چندی دیګری که حتی در نیم صفحه متن اطلاعیه غیر دقیق، نادرست و غیر مسؤلانه ذکر و افاده شد.

 

در ابتدا اطلاعیه آمده (....لوی څارنوالی طبق وعده که به هموطنان عزیز داده بود ....). حد اقل جای تأسف و تأثر است که لوی څارنوالی افغانستان اجرای وظیفه خویش را به اساس تعهد قانون و ادای وظیفه قانونی و وظیفوی خویش  بلکه به اساس تعهد به ... اجراء میدارد. این مسؤلیت قانونی آنها است که از تطبیق و نظارت بر تطبیق قانون نه به خاطر مطبوعات و سیاسی بلکه براین که تطبیق قانون که ملت از طریق نماینده های خویش (پارلمان) تعین و مقرر نموده باید اقدام بدارند. اما څارنوالی این را سیاسی میسازد.

مردم افغانستان منتظر این بودند که متخلفین صریح از قانون اساسی، قانون انتخابات و دیګر قوانین نافذ کشور را که آنقدر زیاد وصریح است به محاکمه و بازپرس بکشند. نه اینکه این افتضاح دیګر (بعدا تشریح خواهم کرد) را مرتکب شوند.

بلی افغانستان شاید به قحط الرجال مواجه است و یا .....

جای تعجب و تأسف است که در هفته ګذشته در تلویزیون ملی افغانستان  در رابطه به نشر تیلفون های لوی څارنوالی افغانستان مبنی براینکه در صورت دیدن و .... تخلف به تیلفون های ..... تماس بګیرد در یک صحبت نطاق وګرداننده پروګرام  تلویزیون ملی به نام و از جانب لوی څارنوالی وعده میدهد که شما تماس بګیرید که حتمی اجراات صورت میګیرد. این است وظیفه یک تلویزیون و وسایل اطلاعات جمعی کشور. در مورد نوشته مفصل داشتم. یکبار دیګرتآکید دارم تا تعاریف جدید باید از برنامه های تلویزیونی ورادیویی، نطاق و ګرداننده برنامه تلویزیونی و دیکر کادر های مصروف به شمول روشن ساختن پالیسی نشراتی ترتیب و به منصه اجرا ء قرار ګیرد.

 

جای تعجب و تأسف است که مثلا مرجع عدلی و قضایی در سطح تلویزیون اعلام میدارد که احمد متهم به قتل است و ما پسر کاکای وی را دستکیر وزندانی (منظورش توقیف بود اما زندانی میګوید) کرده ایم تا متهم به قتل احمد را دستګیر نماﺋیم. ګناه من زندانی  این است که پسر کاکای شخص هستم که به قتل متهم است- میباشد.

شخص بلند پایه و ټاپ قضایی اظهار میداردکه ما دساتیر صادر کرده ایم که در قضایای جزایی – جنایی که مسایل توقیفی دارد باید به صورت مقدم رسیدګی شود. باز هم جای تأسف است که چیزی را که قانون کاملا صراحت دارد شخص بلند پایه قضایی آنرا به دساتیر و هدایات حل و فصل میکند و درنتیجه حد اقل این بی کفایتی هزار ها انسان بی ګناه  ویا هم با ګناه در زندان های رسمی و غیر رسمی در افغانستان و خارج از آن بدون مجوز قانونی بسر میبرند.

ای وای به رسالت چنین تلویزیون و ای وای به حال نطاق تلویزیون که تا حال وظیفه خویش را نه شناخته.

ای وای به حال مردم ما که چنین مسؤولین عدلی و قضایی و سیاسی داشته باشند. از خود میپرسم آیا ما واقعا به فحط الرجال مواجه ایم؟  افتضاح بر افتضاح ، تخلف بر تخلف و  جنایت بر جنایت.

 

 

سخن طولانی نه شود و مستقیم به اصل موضوع:

من کاندید ریاست جمهوری افغانستان در انتخابات ۱۳۸۸ هستم و به اساس این اطلاعیه سیاسی به څارنوالی مراجعه کردم.

بعد از مراحل فورمال سوال و جواب آغاز ګردید:

سوال: محترم .....میتوانید  خود را معرفی کنید، کارت هویت و سند تثبیت هویت ارایه بدارید؟

جواب : بلی نام من ............... تذکره و کار هویت ندارم من مشخصات خویش را میګویم شما در ثبت و احوال نفوس و تخنیک که دارید هویت من را تثبیت کنید.

کمک های زیاد از جهان بدست آورده اید که میتوانستید تخنیک کافی برای ثبت  احوال نفوس و سایر مسایل ضروری و انکشاف اقتصادی کشور روی کار نماید.

در قریه ام جنګ است. خانه من بمباردمان شده  و شاید اسناد ام  سوخته و  یا امکان رفتن به آنجاء را ندارم. آیا شما خود منحیث اداره دولتی میتوانید هویت من را تثبت کنید من آماده همکاری ام. برادرم با من چهره مشابه دارد وی در موارد میتواند عوض من اشتباهی ګرفته شود.

 

توصیه مستنطق: محترم ..... لطفا از مسایل اضافی صحبت نه کنید به جواب سوال مشخص جواب مشخص ارایه کنید. در مقابل سوال نه کنید. اینجامنم که سوال میدهم نه شما.

 

سوال: خوب شمااقرار میداریدکه شما ... ولد...ساکن الاصل ...متولد ....کاندیدریاست جمهوری ۱۳۸۸ افغانستان بودید؟.....

جواب: بلی .......

سوال و جواب های دیګر ......

سوال: چرا در حین تقدیم درخواست کاندید شدن خویش به پست ریاست جمهوری افغانستان  در انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری  صد هزار (دوصد هزار....) امضاء بدست آوردید و برای ما با دیګر اسناد لازم سپردید. در حالیکه در انتخابات ریاست جمهوری و نتایج حاصله آن  صرف سه فیصد حتی همان آنچه را در سند اولی برای موجه شدن کاندیدی ریاست جمهوری خویش تقدیم کردید به دست نه آوردید؟

 

جواب: در رای ګیری انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ کشور ما افغانستان خلاف اراده و ارمان مردم ما تقلب صورت ګرفت و رای  که برایم داده شده بود و مورد اعتمام مردم قرار ګرفته بودم به سرقت برده شد. همچنان بخش از آراء داده شده به من فسخ و برعکس اسناد و فورمه های دیکر ساخته شده و به تعداد رای دهندګان و در موارد بیشتر از تعداد رای دهندګان و یا در موارد اصلا انتخابات صورت نه ګرفته و رای تقلبی به صندوق جناب کرجی ریختانده شد. اینکه آقای کرجی از جریات این تقلب و این دزدیدن رای تقلبی و یا دیګر کاندیدان ازین تقلب شخصا آګاهی داشتند ویا  امر کرده بودند و یا نه این را شما معلوم کنید. اما رای که برای من داده شده بود به صندوق دیګر با ساختن و خانه پری کردن فورمه های دیګر ریختانده شد. تعداد چاپ شده فورمه های انتخابات را کسی کنترول نه کرده و من به کمیسیون مستقل (!؟) انتخابات بی باورم.

 از جانب دیګر بخش از رای که در ابتداء جمع آوری کردم از افغانهای بود که در زندان قندهار بسر میبردند. حین رای ګیری مدیر زندان با رﺋیس شورای ولایتی قندهار توافق و زد وبند داشت و حتی رای که من از همانجاء بدست اورده بودم دست خورد وفورمه های جعلی به  صندوق بابا کرجی ریخته شده. بخش از کسانی که برای من رای داده بودن در ولسوالی چمتله زندګی میکنند و درآن جاء حرکت طالب مسلط است که بینی و ګوش یکی  دوتا  از کسانی را که به من رای داده بودند هم بریدن و دولت امنیت شان را ګرفته نتوانست لذا در انتخابات رای بدست آورده نتوانستم.

برعلاوه دیګر مطابق قانون نادرست وبی کفایت که از جانب مراجع بی کفایت پیکش و به منصه اجرا ګذاشته شده بود، انتخابات به موقع به اثر بی کفایتی مراجع مسؤل به وقت و زمان معیین اجرا نه شد، عده زیادی از کاندیدان عمده به مضیقه زمانی مواجه ساخته شدند.

برای عده از کاندیدان ریاست جمهوری ۱۳۸۸ در افغانستان  موانع ومطالبات غیر قانونی مطرح ګردیدو .... شما چرا ازین مسایل تحقیق نمی کنید؟

مثلا برای کاندید ګفته شد که شما سند بیاورید که شما تابعیت این و یا آن کشور دیګر را ندارید. اصل بی ګناهی است. اصل پاکی است. اصل خوبی است. اګر مرجع عدلی و قضایی کسی را توقیف و متهم میسازد. اګر مرجع اداری و دولتی ادعای دارد باید آنرا مستدل سازد. عین استدلال که در مورد تابعیت خارجی احمد مطرح است در مورد داشتن تابعیت خارجی محمود ویا حامد نیز مطرح است. مثلا  شخص متهم  مکلفیت ندارد که بی ګناهی خویش را ثابت سازد. اینکه من آمدم و ګفتم که من افغان و کاندید و ..... کمیسیون مستقل (نامستقل انتخابات) حق نداشت من را به سفارت این و یا آن اعزام بدارد که من عدم تابعیت خویش را ازین و یا آن کشور ثابت بسازم. چرا به مراجع در حدود کم و بیش ۱۹۵ کشورجهان اعزام نه شدم که سند بیاورم. این مطالبه غلط، غیر عملی و نادرست  و این قبولی هم غلط است. از جانب دیګر به یقیین ګفته میتوانم که همین حالا عده زیاد در سطوح بالا و مراجع که مطابق به قانون نابکار باید صرف و صرف تابعیت افغانی داشته باشند – ندارند. آیا شما فکر میکنید که شخص که بیش از دو دهه درامریکا مصروف کار رستورانت بود تابعیت امریکایی ندارد؟ (کار به ذات خود شرم و طعن نیست و منظور من هم این نیست- بهترین افراد دانشمند در طول تاریخ به شمول پیامبران و عصر جدید مصروف کار های فزیکی و عادی بودند- الکاسب حبیب الله ) خود را بازی میدهیم یا دیګران را؟ و این تابعیت. آیا بخاطر مشکل سفر و مشکلات روزمره با ګرفتن ورق و سند میتوان شخصیت عالم و فاضل و خدمت کار وطن را به همین یک ورق از خدمت به وطن محروم ساخت؟ 

 

توصیه مستنطق: لطفا به سوال مشخص جواب مشخص ارایه کنید و از تبصره های بی جاء و بی ارتباط  وسیاسی جلوګیری کنید!

توصیه و ملاحظه مقابل(کاندید انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری): شما مکلف هستید که همه آنچه را من در جواب ارایه میکنم پروتوکل کنید و این تحقیق یک تحقیق سیاسی است تا جنایی یا هم حد اقل تحث تأثیر مستقیم سیاسی است.

سوال: شما نام اسامی ، نامه ها و امضاء های را که در لست و سند اولی جهت ثبت کانداتوری به خاطر اشتراک در انتخابات ریاست جمهوری به کمیسیون مستقل انتخابات سپرده اید به سوال ذیل جواب بګوید:

۱/ سند و تذکره سیدپادشاه وجود ندارد؟۱

۲/اسامی سیدپادشاه که شما در لست آورده اید درقریه مذکور زندکی نمی کند. توضیح شما؟

۳/اسامی ګل احمد به زبان پشتو و دری نمی داند صرف به اردو صحبت میکند پاکستانی است و شما وی را افغانی ګفته درلست خود شامل کرده اید؟

۴/ نام سید پادشا ګل پاجا است؟ منظور شما کدام یک شان است؟

۵/اسامی سیدپادشاه که شما در لست آورده اید درقریه مذکور زندکی نمی کند. توضیح شما؟

دهها و صد ها سوال و جواب دیګر و دیکر به صورت لایتنهاهی

جواب:مستنطق صیب ایتور است که: شما ګل ګفتید. اولا اسامی سیدپادشاه در همه قریه زندګی میکند اما مشهور نیست. پدرش در زمان جهاد به پاکستان رفته بود وی در همانجا کلان شده و زبان دری و پشتو را هم خوب نمی داند صرف اردو کپ میزنه و حالا نزد پدر کالان خود جان داد خان که هفته قبل وفات کرد زندګی میکرد و بخاطر اینکه امنیت خوب نبود واپس ناپدید شده و من میخواهم که سراغ وی را بګیرم اما من و وی مکلف به تبادل آدرس به من نیست. نام که برای من ګفت همین بود این جای تأسف است که اګر نام و آدرس خویش را غلط ګفته تذکره که من را نشان داد چنین بود. اینکه تذکره اش جعلی باشد این کار را خوب نه کرده. من و نماینده من را نام سیدپادشاه ګفت. ادارات دولتی و ثبت احوال نفوس نیست که تثبیت هویت میکردیم همه کاندیدان به شمول کاندید حاکم ازهمین روش استفاده کرده که واقعا روش خوب و دقیق نیست. اما شما راه و چاره دیګر دارید؟ خوب نمی بود که دولت و سازمان ملل متحد برای کار اساسی و بنیادی مانند ثبت و احوال نفوس و احصایه کار میکرد؟ 

و ..................

 توصیه مستنطق: لطفا خارج از موضوع صحبت نه کنید؟

 

سوال: چرا به کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون سمع شکایات از تخلفات  شکایت نه کردید؟

جواب: دولت و کاندید دولتی فرصت ده سال و امکانات وسیع دولتی و مالی کمک های جهانی و داخلی را در اختیار داشت و دارد. من امکانات وسیع ندارم ونداشتم که درمورد رسیدګی به موقع میکردم. این وظیفه مسؤولین و حکام و مراجع بین المللی نیز بود که در مورد اقدامات و تدابیر درست نموده و تدابیر قانونی جلوګیری کننده ازین تقلبات روی کار میشد که نه شد. تخلف و مسؤولیت افراد و مراجع و مسؤولین دولتی و شخصی با نه کردن کاری که باید مطابق به قانون میکرد و کردن کاری که باید مطابق به قانون نمی کرد – ظهور میکند. کمیسیون سازمان ملل متحد نیرو های امنیتی پاکستانی را در قتل بی نظیر بوتو بخاطر نه ګرفتن امنیت و نه کردن کاری که باید میکردند مسؤل شناخت که محاکم پاکستانی و یا بین المللی باید به آن رسیدګی نمایند.

کمیسیون مستقل انتخابات مستقل نیست. افراد و اشخاش مطرح نیست اما میکا نیزم  انتخاب افراد واشخاص در کمیسیون مستقل انتخابات تضمین استقلال این کمیسون نیست.

برای عین سیستم و بدتر از آن همین حالا کار صورت میګیرد.

از جانب دیګر سمع شکایات کار کمیسیون مستقل انتخابات نیست این کار کمیسیون سمع شکایات است. آنچه رﺋیس کمیسیون مستقل انتخابات میګوید که عدم امکان سبکدوشی عضو کمیسیون  مستقل انتخابات تضمین کننده استقلال و بی طرفی وی است نیز بی اساس است. اولا ما افغانها حرام نمک نیستیم که کسی ما را از کدام ګوشه به اساس روابط شخصی و غیر ستندرد و فرمایشی دریافت و به پست معیین دولتی و یا هم سیاسی مقرر کرد باز به ضد  ولی النعمت کدام کار کنیم. این به شان ما نمی ریبد. دوم اینکه افراد واشخاص مطرح نیست بلکه سیستم انتخاب و انتصاب افراد درین بخش تضمین کننده استقلال نیست. سوم چظور شد که همان کسی که قابل سبکدوشی نیود به شمول رﺋیس همین کمیسیون نامستقل درین آواخر سبکدوش ساخته شدند. عجب نیست؟

 

توصیه مستنطق: لطفا به سوال مشخص جواب مشخص ارایه کنید و از تبصره های بی جاء و بی ارتباط  وسیاسی جلوګیری کنید!

توصیه و ملاحظه مقابل(کاندید انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری): شما مکلف هستید که همه آنچه را من در جواب ارایه میکنم پروتوکل کنید و این تحقیق یک تحقیق سیاسی است تا جنایی یا هم حد اقل تحث تأثیر مستقیم سیاسی است.

.....

خوب تحقیق شما خلاص شد اګر چیزی دیګر برای ګفتن ندارید منتظر جواب باشید.

جواب مقابل(مشکوک ویا هم متهم – با وجود اینکه تا حال اتهام اعلام نه شده و متهم هم نیست)

بلی ګفتنی دارم محترم مستنطق ګرامی من سه صد شصت تن از مردم  افغانستان ، ناظرین اروپایی و معاون نماینده سازمان ملل متحد و ....... را شاهد دارم که ادعا های من را تأیید و تصدیق میدارند. آنها درین مورد و درتثبیت ادعای من شاهد من اند باید آنها استماع ګردیده و شهادت شان نیز ګرفته شود.

من میګویم مسؤولیت اخلاقی، ایمانی، سیاسی وجزایی را باید تفکیک کرد. حد اکثرچیزی که ممکن بود درین راستا با لست ونتایج آراء بدست آمده باید از جانب کمیسیون مستقل!؟ انتخابات  نشر وبه مطبوعات داده میشد وبس.

قوانین خوب باید راه های را جستجو کند که ازین حالات ما بکشد. به فهم من این حالت و تعدد کاندیدان به نفع و سازمان دهی کاندید حاکم بود تا کاندیدان که ریاست جمهوری که  بیشتر امکان داشتن بی اهمیت جلوه داده و این خوص را به نفع خویش استعمال کند که این تدبیر شان موفق هم بود.

در اخیر انتخابات ریاست جمهوری دور اول با تقلب اعلام شد. انتخابات دور دوم تدویر نه یافت. جناب لودین رﺋیس کمیسون مستقل(؟!) انتخابات کاندید حاکم را به حیث برنده انتخابات به استناد ماده که متعلق به ظهور کمیسیون مستقل انتخابات است برنده اعلان کرد وما باید برای حفط منافع علیای کشور و امر صلح و ارزش های دیګر و استقرار و .... این را قبول کنیم. ای عجبا!

 

توصیه مستنطق: جناب کاندید صیب! من مستنطق ام و وظیفه دارم که مسأله و کیس جنایی شما  را تحقیق کنم به بررسی تخلفات دیګرشخص من درین ساعت سروکار ندارم. به کارهای سیاسی کاری ندارم. لطفا به سوال مشخص جواب مشخص ارایه کنید و از تبصره های بی جاء و بی ارتباط  وسیاسی جلوګیری کنید! من  از وقوع و عدم وقوع عمل جرمی توسط شخص فزبکی تحقیق دارم. من را به جنانب دیګر و جواب ګفتن به عوض کسی دیګر نه کشانید.

 

توصیه و ملاحظه مقابل(کاندید انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری): من شخص سیاسی ام. این محاکمه محاکمه سیاسی است. شما مکلف هستید که همه آنچه را من در جواب ارایه میکنم پروتوکل کنید و این تحقیق یک تحقیق سیاسی است تا جنایی یا هم حد اقل تحث تأثیر مستقیم سیاسی است. من هم قوانین نابکار و عدم موجودیت اراده سیاسی برای تطبیق قانون شکایت دارم. اما عوض من باید اراده سیاسی مسایل و افراد متخلف اصلی را به باز پرسی بکشند.

څارنوال صیب شما در توصیه خود به من ګفتید که حالا از موضوع من صحبت و تحقیق دارید. یعنی اینکه متخلفین اصلی و متخلفین که از آنها نام بردم هم تحقیق صورت خواهد ګرفت.

مستنطق: از من سوال نه کنید برای سوال کردم من هستم و ممکن تاریخ و یا هم در حیات ما چیزی مشابه واقع شود من این را نمی دانم ......

--------------------------------------------------------------

مستنطق: به اساس ماده .... شما متهم به تقلب و .... بخاطراینکه شما از عدالت فرار نه کنید څارنوالی .... امر توقیف شما را صادر و توقیف انتقال داده خواهید شد. محترم متهم جناب کاندید صیب شما میتوانید همین حالا و یا هم در ظرف ۷۲ ساعت به توقیف خویش اعتراض خویش را به محکمه از طریق ما ارسال و بسپارید.  محکمه در ظرف مدت ...... ( عملا یکی دوسال؟! ) موضوع توقیف شما را مورد رسیدګی خواهد. تا آن زمان درمورد اصل قضیه و استماع شهود شما نیز اجراات صورت خواهد ګرفت..... توقیف.

جناب مستنطق: به زندان فرستادن من همین حالا به معنای اثبات جرم من است و مرافعه طلبی من همین حالا در مورد عدم قبول جرم و یا عدم قبول زندانی شدن من است؟ مدت زندانی شدن من حالا  چقدر طولانی خواهد بود.

جواب مستنطق: کاندیدصیب شما زیاد سوال میکنید. من ګفتم که توقیف شما به معنای اثبات جرم شما نیست. این را باید محکمه نهایی سازد. توقیف شما عمل تدبیری بخاطر امکان فرار شما از عدالت است. مدت توقیف در قانون معلوم است اما درعمل نی. شما مردم معیین را به قهر ساخته اید.

مستنطق - کاندید صیب: میتوانم یک ګپ و سفارش شخصی به شما خارج از پروتوکل و رسمیات داشته باشم.

کاندید: بلی بفرمایید. من به شما شخصا کدام مشکل ندارم این سیستم است که شما را به یک طرف ومن را به طرف دیګر میز نشانده.

مستنطق: کاندید صیب:  در کار های حکومتی دست نه زنید و قاطران حکومتی را تور نه دهید که عواقب بد دارد.

کاندید: نه فهمیدم

مستنطق: خواهید فهمید.

 

 سوالات و جوابات و پروسهای بی پایان که به نفع هیچ کس نیست.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

خوانندګان ګرامی و افغانان عزیز این است وضع واین است حالت! اینکه قاضی  و سخن آخری را کی خواهد داشت و این قاضی را کی تعیین خواهد شد؟ نقش سازمان های بین المللی درین راستا چه خواهد بود و چه برنامه درعقب این مسایل نهفته  است من فعلا به جواب دقیق آن قادر نیستم اما تصور خویش را دارم.

مسلما این چنین تدابیر و تحقیقات را  در چوکات پارلمان یک کشور قابل پیش بینی میدانم اما در سطح څارنوالی افغانستان و کسانیکه از دیموکراسی و نهادینه کردن انستیوت های دیموکراسی سخن میزنند با تمام خوش طبعی یک مضحکه و فشار سیاسی  چیری دیګری نیست و به چیزی دیګر نه خواهد آنجامید.   

 

مسؤولین امور !

لطفا به این پروسه های سیاسی خاتمه بدهید و خود را بیشتر ازین مفتضح نسازید

 

 

الهی به حال مردم بی ګناه و بلاکشیده ما رحم کن تا از شر این افراد بی کفایت و ظالم رهایی یابند. نمی دانم چه چیزی دیګر میتوانیم بګوییم . اینها به اثر بی کفایتی و شقاوت هم خود، هم ملت و هم جامعه جهانی را به منجلاب فرو خواهند برد.

و ما علینا الی البلاغ المبین                                                 

 


                                         

            پوهاند دوکتور زيار

اکسفورډ،٧-٤-٢٠١٠

      پر ملالۍ شينوارې

                          شينواري وزمه تېزاب پاشي                    

 

په افغانستان کې پر ښځو د کيميايي تېزابو پاشنه څه له پاسه څلوېښت کلنه مخينه لري چې لومړۍ پېښه يې پر ١٣٤٧ل. په کابل او وروستۍ دا يې تېرکال په کندهار کې شوې وه، خو،که مرسل احمد زۍ ځنې جلاکړو، د ژبني تېزابو د پاشنې وياړ يوه ننګرهاري او بياشينواري وګاټه!

دا څه پاموړه نه ده چې نوښتګر دې هرو مرو ذبيح اله يا کوم بل طالب مجاهد اوسي او د شېخانو چکونه به په جېبونو کې ګرځوي ،خو له دې هم نټه نه شي کېدای چې يا يې له ورته ډبرپېري(دورحجر) اندتوګې آره اخېستې او يايې هم تر شادټبرپالنې، ځاني دښمنۍ تربګنۍ ، ، رواني اويا له ښځوکرکې...انګېزې ټيکاو در لودلی دی. دغه خوارکي څومره لټون پلټون کړی چې د ملالۍ خورکۍ آره او ريښه ځانته جوته اوپه خپراوي سره يې خپله اېشنده يېنکۍ سړه کاندې!

هو، که پايله چپه ختلې وای، نو بيايې په ژبني هغو خوا نه سړېده او هرو مرو يې د کيميايي هغو چاره کوله، ځکه له نيکونو نيکونو د نږه او سوچه شينوارې غږ ولې له بي بي سي رادېو او ولسي جرګې پورته شي. د دغې ناسوچه شينوارې تورسرې تر څنګ بيا  پر يوه ناست سوچه شينواري له ټولې ((جلادي)) مخينې سره د آی.اېس.آی د استازي په توګه، تېزاب خو پرځای پرېږده چې د يوه ګل ګوزار  هم نه کوي!

 

دانګرېز دښمني خو، تر نوي جهادي-اېمپريالېستي دولته کلونه کلونه له مخه، ان هغه مهال پر دوستۍ اوښتې چې اووګونو جهادي مشرانو ترې د تېرو درېګونو((رښتينو ازاديپالو جهادونو)) له کبله بښنه غوښتې وه او دايې هم له نورو اوتو بوتواو ساټو باټو سره نړيوالې رادېوپه خپل خونديځ (ارشيف) کې ور خوندي کړې ده.  پخپله بي بي سي ورباندې دومره ګرانه وه چې بهزادي ته يې د((دالندن دی...)) انانس له کبله په ښاديانه ډزو هرکلی ويلی وو!

ايا دا دومره نابښل کېدونکې ګناه ده چې د دغې رادېو لپاره يې د اوغز يا باندر څېړۍ پر سر- واښه پرشا خوارو ځارو ښځمنو پرځای له ښارمېشتو ښويو ښاکو استازو سره مرکه کړې، او بيا يې دا ګناه چې مور يې پلانۍ نومېږي او پلار يې پلانی، هغه هم تنظيمي نه، بلکې ماشينی ډګروال دی... .

 

پر ١٣٤٢کال چې د ملالۍ مور و پلار ي لا ماشومان ول، په اودلخېلو او باندر کې زما د ژبنيو او ګړدودي څېړنو يوه برخه  دځانګړو شينواري نرينه او ښځينه نومونو کښنه وه. که څوک د هماغه کال هېوادورځپاڼې پيدا کاندې، ورته به پته ولګي چې د ملالۍ د موروپلار تر هغو هم ډېر په زړه پورې ول. دېګان پښتانه ناپښتنو ته وايي چې له آره پارسي نومونه ده او راوروسته پر دهقان راوښتې ده. د پخوانۍ لوی ولسوالۍ په اړونده سيمه کې له تيرايي ژبو پرته چې هغوی هم له دوه درو پېړيو راهيسې پښتو د خپلې ژبې ځايناستې کړې، د مومند درې پر ولسوالۍ سربېره نور هم زياتره مومند، او بيا د نورو زړو پښتني ټبرونو پاتشوني دي. تورک-مغولي هغه خو که کومه کورنۍ نيمه راپاتې وي، له ورايه پېژندل کېږي.

 

رادې غاړه په مندېزو شينوارو کې تر پورېغاړو هغو هم ډېر ناشينواري ټبرونه رااخښل شوي چې همغه سوچه يې هم له ځان سره خرخشن کړي دي؛ د سوچه قوم و نژاد خوبونه له هېتلر سره تاريخ ته سپارل شوي دي.  په دې توګه د دې خاورې هر بچی ايوب نومېدای شي او هره بچۍ يې ملالۍ، که هغه رښتينې دېګانه ملالۍ جويا وي،يا ملالۍ کهيواله، په بله وينا، جغرافيايي ملالۍ شينوارې!

 

لکه څنګه مې چې هسې په تېرکې ګران او منلي ((لونګ)) ته لنډ ګنډ کښلي ول، له آر ليکونکي هم دا څواړخيزه پوښتتنه کوم:

- ايا د يوه چا، هغه هم ديوې ښځمنې پر انساني کرامت داسې سخت تېری او دانګنه په کومو پښتني، افغاني،اسلامي، نړيوال- بشري اوبيا ليکوالي- رسنوالي ارزښتونو او قوانينو توجيه کولای شي؟

 

 په هره توګه، زما په څېر ډېری بې پلوه هېوادوال باورلري چې دا بېساری بلوس او تېری د ملالۍ پرځای پخپله د ليکوال  وګړه(شخصيت)، که يې ولري،له خاورو سره خاورې کوي او پرده به يې په همدې کې وي چې د درغلي نامه((شمشاد)) تر شا ځان همداسې پټ وساتي، او اړوندې اوبپاڼې يې هم په داسې اوتو بوتو خپل رسنيز(ژورنالېستيک) پت و پرستيژ نور زيانمن نه کاندې!

                                                           په ټوله پښتني او انساني پېرزوينه

                                                                        ستاسې د ټولو زيار


 اخلال در اتحاد چین و روسیه از دلایل آمریکا برای اشغال افغانستان بود

 یک تحلیلگر مسایل بین‌الملل با بیان اینکه چین و روسیه اصلی‌ترین تهدیدکنندگان موقعیت ابرقدرت فعلی جهان هستند، نوشت: آمریکا برای اخلال در نزدیکی و اتحاد این دو قدرت اوراسیایی با اشغال افغانستان سعی کرد موقعیتی ژئوپلتیک در نزدیکی آنها کسب کند.

به گزارش فارس “ویلیام انگدل ” تحلیلگر و کارشناس مسایل بین‌الملل در مقاله‌ای که پایگاه اینترنتی “ولترنت ” آنرا منتشر کرد، نوشت: یکی از زوایای قابل تأمل برنامه ریاست جمهوری اوباما این است که در تمام ایالات متحده کمتر کسی در رسانه‌ها یا جاهای دیگر دلیل درگیری پنتاگون در اشغال نظامی افغانستان زیر سوال ببرد.
دو دلیل اساسی برای این عمل وجود دارد که هیچکدام از این دو دلیل را نمی‌توان برای مردم آشکار ساخت. در پس همه مباحث دروغین در مورد تعداد نظامیان لازم برای پیروز شدن جنگ در افغانستان، مثلاً نیاز به حضور ۳۰ هزار سرباز کافی است یا اینکه حداقل ۲۰۰ هزار سرباز احتیاج است، هدف واقعی حضور نظامی آمریکا در این کشور مهم آسیای مرکزی پنهان شده است.
طی مبارزات انتخاباتی ۲۰۰۸، اوباما به عنوان کاندیدا اظهار داشت که افغانستان و نه عراق جایی است که ایالات متحده باید بدون دلیل بجنگد چرا که طبق اظهارات او سازمان القاعده در افغانستان سنگر گرفته و این سازمان تهدیدی جدی برای امنیت ملی آمریکا محسوب می‌شود. دلایل استقرار آمریکا در افغانستان بسیار متفاوت هستند.
ارتش آمریکا افغانستان را به دو علت اشغال کرده است، مهمترین علت، سامان دادن و کنترل بزرگترین تولید کننده جهانی تریاک و بازارهای جهانی هروئین و استفاده از مواد مخدر به عنوان سلاحی علیه رقبای ژئوپولتیک خود، خصوصاً روسیه است.
کنترل بازار مواد مخدر افغانستان برای تهیه نقدینگی لازم برای مافیای مالی و ورشکسته و منحط وال استریت حیاتی است.

* ژئوپولتیک تریاک افغانستان

طبق گزارش رسمی سازمان ملل متحد بعد از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ میزان تولید تریاک افغانستان به طرز چشمگیری بالا رفته است.
آمارها و داده‌های دفتر مواد مخدر در سازمان ملل نمایانگر آن است که کشت تریاک در مقایسه فصل به فصل سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ با فصول یک سال حکومت طالبان افزایش یافته است. سطح زمین‌های زیر کشت تریاک در افغانستان بیش از زمین‌های زیر کشت کوکائین در آمریکای لاتین است. در سال ۲۰۰۷، ۹۳ درصد از گیاهان حاوی مواد مخدر جهان در افغانستان برداشت شده‌اند. این امر تصادفی و بدون هدف نیست.
مدت زیادی بعد از اینکه افکار عمومی اسامه بن لادن مرموز را فراموش کرد و علاقه‌ای به دانستن ماهیت واقعی القاعده یا به اصطلاح سازمان تروریستی‌اش ندارد، فرصت مناسبی است برای اینکه از خود بپرسیم آیا واقعاً آنها وجود خارجی دارند؟
به نظر می‌رسد دومین دلیل استقرار ارتش آمریکا در افغانستان بهانه‌ای است برای ساختن یک نیروی دائم ضربتی نظامی آمریکایی با یک سری پایگاه‌های ثابت هوایی در افغانستان.
هدف این پایگاه‌ها یا نابودی کانون‌های القاعده‌ای است که ممکن است در غارهای تورا بورا از مهلکه نجات پیدا کرده باشند، یا نابودی طالبان اسرارآمیزی است که طبق شواهد عینی، هم اکنون غالباً از افغان‌های معمولی تشکیل شده‌اند تا یکبار دیگر برای نابودی ارتش‌های اشغالگر به نبرد بپردازند، همانگونه که در سال‌های دهه ۱۹۸۰ علیه نیروهای شوروی جنگیدند.

* اشغال افغانستان برای مهار چین و روسیه

برای ایالات متحده علت استقرار پایگاه‌هایش در افغانستان، هدف قرار دادن و کسب توانایی برای ضربه زدن به دو کشور چین و روسیه عنوان شده است که امروز با یکدیگر متحد شده‌اند و تنها تهدیدی هستند که طبق ادعای پنتاگون قدرت سلطه‌گری آمریکا را در تمام ابعاد آن به خطر انداخته‌اند.
مسئله برای نخبگان صاحب قدرت در وال استریت واشنگتن فرو رفتن در عمیق‌ترین بحران اقتصادی تاریخ این کشور است.
تمام دنیا این بحران را به شکلی قطعی تجربه کرده است و در جهت بقای خود عمل می‌کند. نخبگان آمریکایی چیزی را که در تاریخ امپراطوری چینی به نام قدرت آسمانی نامیده می‌شود از دست داده‌اند. این قدرت به پادشاه و یا نخبه‌ای داده می‌شود تا ملت خود را با عدالت و انصاف رهبری کند. اگر آنها مانند مستبدین، ظالمانه حکومت کنند، این قدرت آسمانی بخاطر سوءاستفاده از آن از آنها گرفته می‌شود.
اگر نخبگان قدرتمند بخش خصوصی که سیاست‌های مهم مالی و خارجی را کنترل کردند، اکثرشان حداقل در قرن گذشته، این قدرت آسمانی را در اختیار داشتند، آشکار است که اکنون آن را از دست داده‌اند. تحول داخلی در کشورها به سوی ایجاد یک حکومت پلیسی غیرعادلانه، با شهروندانی محروم از حقوق مشروعه خود و اعمال مستبدانه قدرت بوسیله غیر منتخبین مانند وزیر دارائی هانری پلسون Henry Paulson و هم اکنون تیم گیتنر Tim Geithner، پیش می‌رود که میلیون‌ها دلار از پول مالیات دهندگان را می‌ربایند و بدون رضایت آنها برای جبران ورشکستگی بزرگترین بانک‌های وال استریت یا همان بانک‌هایی که بزرگتر از آن شده‌اند که بتوانند جریان سرمایه داشته باشند هزینه می‌کنند. تمام اینها به جهان ثابت می‌کند که آنها قدرت آسمانی را از دست داده‌اند.
در این اوضاع نخبگانی که با کمک ماشین‌های تبلیغاتی‌اشان به قدرت رسیده‌اند بیش از پیش از حفظ کنترل بر امپراطوری جهانی و انگلی خود یا همان جهانی‌سازی ناامید شده‌اند.
ضروری است که ایالات متحده برای حفظ تسلط خود قادر به ایجاد گسست در هر نوع همکاری در زمینه اقتصادی، انرژی یا نظامی بین دو قدرت بزرگ اروپا – آسیایی یعنی چین و روسیه باشد زیرا این دو کشور از نظر تئوری می‌توانند در آینده تهدیدی برای کنترل تنها ابرقدرت فعلی جهان محسوب شوند.
چین قوی‌ترین اقتصاد جهان با نیروی کاری جوان و فعال و طبقه متوسط آموزش دیده است. روسیه که اقتصادش پس از پایان دوران ویرانگر عصر شوروی و غارت این کشور در زمان یلتسین هنوز احیاء نشده است هنوز هم برگ‌های برنده مهمی برای مشارکت دارد.

* روسیه تنها تهدید برای تسلط نظامی آمریکا

ارتش و نیروی ضربتی هسته‌ای روسیه، تنها تهدید برای تسلط نظامی آمریکا محسوب می‌شوند هر چند که این نیروها غالبا از پس مانده‌های جنگ سرد هستند. نخبگان ارتش روسیه هرگز از این توانایی چشم پوشی نکردند.
روسیه همچنین دارای بزرگترین میادین گاز طبیعی و ذخایر عظیم نفتی است که چین اجبارا به آن محتاج است.
این دو قدرت به لطف شکل‌گیری سازمان تازه تاسیسی به نام سازمان همکاری شانگهای (OSC) در سال ۲۰۰۱ یک هدف را پیگیری می‌کنند. حوزه سازمان شانگهای علاوه بر چین و روسیه، بزرگترین کشورهای آسیای مرکزی یعنی قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان را در بر می‌گیرد.
بهانه واقعی آمریکا برای جنگ علیه طالبان و القاعده در واقع استقرار مستقیم نیروهای نظامی ضربتی خود در آسیای مرکزی، در درون فضای جغرافیایی کشورهای عضو پیمان شانگهای است. مسئله ایران، یک مسئله انحرافی است، هدف‌های نهایی آمریکا، روسیه و چین هستند.
البته واشنگتن رسماً اظهار می‌کند که حضور نظامی‌اش در افغانستان (از سال ۲۰۰۲) برای حمایت از دموکراسی متزلزل در این کشور صورت گرفته است ولی وقتی انسان واقعیت حضور نظامی آنها را در افغانستان می‌بیند این استدلال عجیب به نظر می‌رسد.
در دسامبر ۲۰۰۴، هنگام دیدار از کابل، وزیر جنگ آمریکا دونالد رامسفلد با ساختن هفت پایگاه جدید در افغانستان پروژه‌های خود را به پایان رساند. (در ایالات هلمند، هرات، نیمروز، بلخ، خوست و پاکتیا). این پایگاه‌ها به سه پایگاه نظامی مهم اضافه شده است که پیش از این در پی اشغال افغانستان در زمستان ۲۰۰۱-۲۰۰۲ به بهانه از بین بردن تهدید تروریستی اسامه بن لادن استقرار یافته‌اند.
پنتاگون سه پایگاه اولیه خود را در فرودگاه بگرام در شمال کابل، اصلی‌ترین مرکز پشتیبانی و ترابری نظامی قندهار در جنوب افغانستان و شینداد در ایالات غربی هرات ساخت.
شینداد، بزرگترین پایگاه آمریکایی در افغانستان، تنها در ۱۰۰ کیلومتری مرز بین افغانستان و ایران ساخته شده است و از دور می‌تواند به روسیه و چین ضربه وارد کند. از لحاظ تاریخی، افغانستان در مرکز بازی انگلیس و روسیه قرار دارد، کشمکش برای کنترل آسیای مرکزی در قرن ۱۹ و آغاز قرن بیستم ادامه یافت.
در آن زمان استراتژی بریتانیا این بود که به هر قیمت مانع از کنترل افغانستان توسط روسیه شود چرا که می‌توانست تهدیدی برای جواهر سلطنتی بریتانیا یعنی هند باشد.
طراحان پنتاگون افغانستان را منطقه‌ای فوق استراتژیک می‌دانند. افغانستان سکویی است که از آن، قدرت نظامی آمریکا می‌تواند مستقیماً چین، روسیه، ایران و دیگر کشورهای نفت‌خیز آسیای میانه را مورد تهدید قرار دهد. بعد از بیش از یک قرن جنگ، تغییرات چندانی در وضعیت ژئوپولتیک منطقه بوجود نیامده است.
افغانستان در موقعیت بسیار حیاتی یعنی بین آسیای جنوبی، آسیای مرکزی و آسیای میانه قرار دارد. افغانستان همچنین در امتداد مسیر پیش‌بینی شده خط لوله نفتی از میدان‌های نفتی دریای خزر تا اقیانوس هند واقع شده است، جایی که شرکت‌های نفتی آمریکایی، یونوکال با انرون و هالیبرتون – چنی بر سر کسب حقوق انحصاری متعلق به خط لوله گازی که گاز طبیعی ترکمنستان را از افغانستان و پاکستان به سوی مرکز عظیم تولید الکتریسیته گازی شرکت انرون می‌برد، در حال مذاکره هستند.
آقای کرزی قبل از رسیدن به ریاست جمهوری، بازیچه آمریکا و یکی از لابی‌های یونوکال بوده است.

* تهدیدی به نام القاعده وجود ندارد

حقیقت پنهان در پس تمام این فریبکاری‌ها در مورد هدف واقعی حضور آمریکا در افغانستان زمانی روشن می‌شود که ما از نزدیک این به اصطلاح تهدید القاعده را بررسی نماییم.
طبق نظر اریک مرگولیس Erik Margolis قبل از وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، سازمان اطلاعات آمریکا حامی و مشاور طالبان و القاعده بوده است. مرگولیس تایید می‌کند که سازمان سیا در نظر داشت از القاعده و بن لادن برای تحریک اویغورهای مسلمان علیه تسلط چینی‌ها و از طالبان علیه متحدین روسیه در آسیای مرکزی استفاده کند.
ایالات متحده علناً، در ماه ژوئیه گذشته با حمایت از کنگره جهانی اویغورها شیوه‌های دیگری برای شوراندن مسلمانان اویغور علیه دولت مرکزی چین پیدا کرد اما تهدید القاعده همچنان به عنوان محور اصلی سیاست اوباما برای توجیه تشدید جنگ در افغانستان باقی مانده است.
اما در حال حاضر جیمز جونز، ژنرال سابق نیروی دریایی و مشاور امنیت ملی اوباما اظهاراتی درباره برآورد اهمیت خطر کنونی القاعده در افغانستان کرد که رسانه‌های آمریکایی به موقع بر روی آن سرپوش گذاشتند.
جونز در کنگره اعلام کرد: حضور القاعده بسیار ضعیف است. حداکثر برآورد ما از نیروهای آن کمتر از ۱۰۰ نفر در افغانستان است، آن هم بدون پایگاه و فاقد توانایی حمله بر علیه ما یا متحدین ما.
برای حسن ختام باید گفت که القاعده دیگر در افغانستان وجود ندارد.
حتی در پاکستان، باقیمانده القاعده تقریباً قابل رویت نیست. روزنامه وال استریت اعلام کرد که طبق گزارش سرویس‌های اطلاعاتی و مسئولین پاکستانیآمریکایی، القاعده که اکنون با شلیک موشک‌های آمریکایی عقب رانده شده و درگیر مسائل مالی شده است و مشکلاتی جدی برای جذب جوانان عرب در کوهستان‌های تاریک پاکستان دارد، نقش خود در پاکستان و افغانستان را کمتر از گذشته می‌بیند.

* رئیس سازمان امنیت ملی آمریکا: دیگر حتی یک نیروی القاعده در افغانستان نیست

همانگونه که یک مسئول بلندپایه آمریکایی در آسیای جنوبی اظهار داشت که «برای جوانان عرب که اصلی‌ترین گروه تشکیل دهنده سپاه القاعده هستند، گرسنگی، سرما و زندگی در خفا اصلاً رمانتیک نیست
اگر ما عواقب منطقی این اظهارات را درک کنیم، می‌بایستی نتیجه بگیریم که دلیلی که به خاطر آن سربازان جوان آلمانی و دیگر سربازان ناتو جان خود را در کوهستان‌های افغانستان از دست می‌دهند هیچ ربطی به پیروزی در جنگ علیه تروریسم ندارد. اکثر رسانه‌ها در عملی بجا! گزینه فراموش کردن این حقیقت را انتخاب کرده‌اند که بر اساس آن القاعده با توجه به شرایط موجود در سال‌های دهه ۸۰ به دست سازمان سیا بوجود آمده است. این سازمان سربازان مسلمان افراطی تمام دنیای اسلام را در چارچوب استراتژی از پیش طراحی شده بیل کازی Bill Casey، رئیس سازمان سیا در زمان ریگان و سایر مقامات آمریکایی برای مقابله با ارتش شوروی در افغانستان و با هدف ایجاد ویتنامی جدید استخدام کرده و آموزش می‌داده است تا بهانه‌ای برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی باشد. این مقابله به شکست خفت‌بار ارتش سرخ و فروپاشی نهایی اتحاد جماهیر شوروی خاتمه می‌داد.
جیم جونز James Jones، رئیس سازمان امنیت ملی اعتراف می‌کند که هم اکنون تقریباً هیچ کدام از اعضای القاعده در افغانستان حضور ندارند. شاید زمان آن فرا رسیده است که رهبران سیاسی‌مان در توضیحی صادقانه‌تر علت اصلی فرستادن جوان‌های دیگری به افغانستان را قربانی کردن آنان برای حفاظت از محصولات مشتق از تریاک اعلام نمایند.