![]() |
|
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم
|
نامه سرکشاده به کنفرانس لندن - - - - - - - - - - - - - - - - جنوری 2010
سيدعبدالقدوس سيد
جلالتمآبان، خانم ها و آقایان !
تدویر کنفرانس در شهر لندن در 2010-01-28 پیرامون مسایل افغانستان بعد ازگذشت 8 سال و فرصت های بهدر رفته درعالم نا امیدی ها و بد گمانی ها امیدی بر انگیخته است . بحیث یک نظامی که به نجات افغانستان از بحران لغزنده فعلی، باز سازی و ترقی می اندیشم ،نظریات زیرین را ارایه می دهم :
1 ـ اوضاع سیاسی و نظامی بعد از بر گذاری انتخابات پر تقلب، حضور پر قدرت نا قضان حقوق بشر و جنگ سالاران در دستگاه دولت، فساد اداری ، قاچاق وخشونت علیه حقوق زنان، ناکامی های قوتهای نظامی در تأمین امنیت و مبارزه علیه شورشگران، تلفات ملکی، گسترش فقر، مرض، بی کاری و بی عدالتی، افغانستان را وارد مرحلهء خطر ناکی نموده است . می پندارم انتقاد از عملکرد های ناکام 8 ساله دولت، استعداد چندانی بکار ندارد، اما گفتنی است که : نقش دولت افغانستان درپی، بی ثباتی اوضاع، پرورش کانونها و آموزه های افراطی بنیاد گرائی کمتر از شورشگران نیست . تبلیغ و ترویج ایده های جهادی از طریق رسانه ها، و رجال دولتی به استراتیژی اصلی دولت مبدل گردیده، و پرورش جهادی بر تربیت فرهنگی مردم پیشی گرفته، محیط زیست فکری در معرض تهاجم تند روی مذهبی قرار گرفته است . مثلأ مستند به گذارشات دولتی در افغانستان هم اکنون به تعداد ( 578 ) باب مدارس تعلیمات دینی که در آن ( 135 ) هزار نفرطالب شامل آموزش بوسیله ( 5630 ) نفر آموزگاران مذهبی، عمدتأ با اعتقادات جهادی، که برنامه ها و اصول آموزش آن مشابهت کلی با مدارس پاکستانی دارد، از سوی وزارت معارف دولت افغانستان آموزش داده شده، طالب تربیه می کند. ارقام فوق یک افزایش دو برابر را در مقایسه با زمان حکومت طالبان نشان میدهد. همزمان باید گفت که برنامه های آموزشی، و اصول دین اسلام جوهر اعتقادی مردم افغانستان ازمحیط خانواده و کودکستان تا دانشگاه ها و همچنان آموزش های دینی در ( 160 ) هزار مساجد در سراسر افغانستان بوسیله ملا امامان انجام می گردد به عنوان یک امر لازمی مورد تائید قرار میگیرد. اما درعین حال از یکسو ، تبلیغ گسترده جهادی و محتویات مجادله بر انگیز آن، الگوی القاعده و طالبان، مدرسه سازی و گماشتن ، اخند های جهادی در آن، و از سوی دیگر ـ تقدیس جهاد ؟ از سوی رجال دولتی، بااستفاده از تقویم های مذهبی و جهادی، از طریق رسانه های دولتی ( رادیو ، تلویزیون، روز نامه ها ) انجام میشود، میتواند خدمت صادقانه به تقویت پوتانسیل رزمی و معنوی القاعده و شورشگران محسوب گردد، در واقع یک بخش پول کمک های جامعه جهانی ، بجای اینکه در رشد معارف مودرن، و انکشاف اقتصادی، اجتماعی به مصرف برسد، مستقیماأ در تربیت، یک نسل جهادی با اندیشه های تکفیر گرائی و شهادت طلبی، که قادر به حرکت نگاه داشتن موتور جهاد القاعده و طالبان اند، بوسیله دولت کابل، زیر ریش « ناتو » که سر آن با عناصر القاعده، وشورشگران گرم است بر ضد آن به مصرف میرسد ، بسیاری ها به این نظر اند که هم اکنون وزن یک نسل خشمگین بر شانه ها احساس میشود . اگر با تطبیق راهکار های هوشمندانه، و تبدیل مدارس دینی، به مکاتب معاصر، و جلو اقدامات و تبلیغات جهادی گرفته نشود، اشتباهات دهه هشتاد، در تربیت یک نسل نو، جهادی که خطرات آن قابل پیشبنی است، تکرار خواهد شد .
2 ـ هم اکنون حضور جامعه جهانی و ناتو در افغانستان تحت فشار چند گانه ئی تبلیغات جهادی قرار گرفته است . مقامات و رسانه های دولتی، رسانه های جهادی و جنگسالاری، طالبان و القاعده ایران اسلامی، و بنیاد گرائی . آسیائی و افریقائی، همه بر ضد حضور قوای « ناتو » مستقر در افغانستان به شدت به تبلیغات خود ادامه میدهند . مقامات دولتی از رأس تا قاعده، حتی رئیس جمهور( حامد کرزی )، وزیران والی ها، به وارد آوردن اتهامات و انتقادات و تحریک احساسات، و عصبیت های مردم، راه اندازی تظاهرات علیه جامعه جهانی و ناتو مصروف اند . در رسانه های دولتی تعدد برنامه های که ابعاد گسترده کمک ها، و مبارزهء جامعهء جهانی را، در نجات افغانستان ازچنگال تروریسم، وعقب ماندگی بر جسته نماید، بملاحظه نمی رسد. رفع خلای تبلیغاتی، وطرد نفوذ تبلیغی تروریسم و جهادیسم تا بحال نه مورد توجه دولت و نه جامعه جهانی قرار گرفته است، بگونه مثال، دولت کابل تا بحال از عظیم ترین، نیروی دست داشته یعنی ( 160 ) هزار نفر ملا امامان مساجد، که معاشات دولتی اخذ می کنند، و روزانه پنج بار حین ادای نماز ها با مردم سرو کار دارند، استفاده موثر را در راستای توضیح استراتیژی ها، قوانین، تطهیر و پاکیزه نگهداشتن اذهان از رسوب اندیشه های افراطی، بسیج مردم در حمایت سیاست های دولت سازمان نداده است . بجای اینکه یک دانشمند، روشنفکر دینی با قابلیت در مدیریت و سازماندهی را به پست وزارت ( حج و اوقاف ) بر گزیند ، یک خطیب مسجد را که در مسایل تبلیغ جهاد درخشیده است تعین نمود و بعدأ از سوی پارلمان پذیرفته نشد. نهاد ها و رسانه های اروپائی، از جمله بخش های ( پشتو و دری رادیوی B B C ، و دویچه ویله ) هنوز به سبک و سیاق دوران جنگ سرد از جنگ سالاریسم، تصویر بلند و بالا ، ارایه داده، از جهادیسم با اسطوره و قهرمان تراشی تقدیـس بعمل می آورند. در مجموع چنین اوضاعی به صعود انگیزه های جهادی و روحیه غرب ستیزی و نا رضایتی مردم از دولت و جامعه جهانی مساعدت رسانده است. بدین ترتیب عرصه های کار فرهنگی درمیدان جنگ افغانستان به بازنگری و تقویت جدی نیازمند است، اگر به آن توجه معطوف نگردد، مخدوش گردیدن، و نا رضایتی ها، و مخالفت ها افزایش خواهد یافت .
3 ـ جامعه جهانی در مبارزه علیه تروریسم با تشریک مساعی قوتهای مسلح فعلی افغانستان که متأسفانه دکتورین به اصطلاح شرکت عادلانهء اقوام آنرا متزلزل گردانده، فقدان تخصص و تجربه مقامات رهبری، وجود افسران غیر مسلکی تنظیمی، افزایش فرار و فروش اسلحه، وجود 90% سربازان بی سواد که به نسبت عدم پیشبرد سیستماتیک کار فرهنگی و تربیتی، از ایده های جهادی شورشگران آسیب می پذیرند، نفوذ عناصر القاعده و طالبان در آن موفق نخواهد گشت . حل مشکلات فراگیر ارتش افغانستان کاری نیست که با تعجیل انجام گردد، باآنهم تجهیز و تسلیح آن به سلاح مودرن سپردن فرماندهی به نظامیان متخصص، آنهائیکه با شهامت عظیم از تجارب مبارزه با القاعده و جهادیسم بهره مند، اند و تعداد آنها در داخل و خارج کشور چشمگیر است، ترجیح کیفیت نسبت به کمیت، کار پردامنه و سیستماتیک فرهنگی، تربیتی و مورالی با پرسونل، و اکمال قوتهای مسلح با تنفیذ قانون مکلفیت عمومی، به روند تقویت و تحکیم قوتهای مسلح کمک خواهد کرد .
4 ـ در موجودیت وضع پر مخاطره در روند 8 سال گذشته در افغانستان ایجاد گردیده، انبوه مشکلات ويژه، بحران دولتمداری، کشمکشی های منطقوی، عدم شکست، القاعده و گسترش ریشه های تباری و مذهبی طالبان در جامعه،، کاهش طرفداران پیروزی « ناتو » در افغانستان، تلفات ملکی، تحقق هر نوع راه حل از طریق زور و نظامی را به چالش کشیده است، من با کسانی همصدا هستم که بهترین گزینه را حل سیاسی می پندارند اعزام نیرو های بیشتر به افغانستان میتواند یک گرانتور موقتی صلح و ثبات محسوب گردد، اما در عین حال بمعنی افزایش تلفات انسانی برای « ناتو » بویژه تلفات غیرنظامیان، اهالی ملکی، و به معنی مصارف هنگفت اقتصادی نیز میتواند تلقی گردد . جنگ در افغانستان ویژگی های دارد، که منحصر به خودش است، دراین جنگ افزایش نیروی نظامی به تنهائی موجب پیروزی نمیگردد، عواملی دیگر، اجتماعی، فرهنگی و جیوپولتیک ووجود ارتش، پولیس و استخبارات نیرومند افغانی که قادر به حفاظت از منافع ملی و تشریک مساعی با جامعه جهانی باشد نیز لازمی است . تا زمانیکه فقر، جهل، بحران مشروعیت، تولید و قاچاق مواد مخدره مسلح بودن 85 % مردم، و تا زمانیکه ناقضان حقوق بشر، جنگسالاران در مقامات بلند دولتی قرار داشته باشند، و تا زمانیکه مدارس دینی افغانی و پاکستانی نسل جدیدی از جهادی ها را برای القاعده و طالبان تولید نمایند مبارزهء نظامی تنها راه حل بوده نمیتواند. وقت آن فرا رسیده است که یک راه حل سیاسی در مطابقت با منافع ملی افغانستان و جامعه جهانی، جستجو گردد.
5 ـ هویداست که یکی از انگیزه های شورشگری طالبان به مسئله قتل عام 3 هزار افراد اسیر آنها در سال 2001 میلادی بوسیله گروها و افراد معین که فعلأ در کاخ ریاست جمهوری بر اورنگ قدرت تکیه دارند، برمیگردد. کاخ نشینان متقلب منافع خود را برعکس خواستهای مردم در تداوم جنگ بوسیله نا تو می دانند، تا آنها با، باقیماندن در قدرت به داد گاه کشانیده نشوند . وجود چنین فاکتور های نقش دولت کابل را در سازماندهی هرنوع مذاکره با طالبان به چالش مواجه کرده، از این رو درین روند، نقش سازمان ملل متحد، جامعهء جهانی در سازماندهی و دعوت طالب ها به پای میزمذاکره، تا سرحد تدویر لویه جرگه اضطراری با شرکت تمام نیروهای جامعه افغانی و مخالفان مسلح و ایجاد یک حکومت انتقالی، اهمیت ویژه حاصل می کند .
امید وارم تدویر کنفرانس لندن، و فیصله های آن افغانستان را در صفحهء دیگری از زمان قرار دهد. صفیر گلوله ها و بم های هوشمند و انفجارات مخوف واسکت های انتحاری، که بار گران و اصلی آنرا شهروندان شکیبای افغان بدوش می کشد، خاموش گردد. و افغانستان به کمک جامعه جهانی درحال و آینده ای (بدون قوای ناتو) به صلح و سازندگی وانکشاف اقتصادی اجتماعی نایل گردد . با بهترین آرزو ها، برای کارکنفرانس لندن پیروزی تمنا مینمایم ./ سید عبدالقدوس سید (کارسروهه المان – جنوری 2010 )
در حال حاضر یک جبهه چپ دموکراتیک می تواند حلال مشکلات افغانستان باشدرحمت اله روان
آنهائیکه تیشه به ریشۀ حزب میزنند،نه تنها
نفرین هزاران انسان این وطن را نصیب میگردند، بلکه به زنده گی وشخصیت
خودبرای همیشه خاتمه میدهند.
بنا ء از چنین اقدام شریفانه دوحزب ما پشتبانی عمیق خویش را اعلام نموده واین اقدام را یګانه را حل تمام معضلات در مورد احزاب چپ دموکراتیک در افغا نستان میدانیم و وحدت ضامن رسیدن به مقصدو بقاء ماست ،نه جدایی وتفرقه. صدای شهیدان ازگور وخون پاک انها چنین میطلبد: همه رفقائیکه باهم تعهد سپرده بود ایم، مارافراموش نه نموده، بازهم یکجا به پیش رزمیده، به این طریق خون های ریخته شده ما به هدر نه رفته بلکه اهدا ف شرافتنمدانه ان درذهن وقلبهای شمارفقا زنده وجاویدان وفراموش ناشد نی باقی خواهد بود ما به ارزو این هستم که تمام احزاب چپ دموکراتیک در یک جبهه واحد دموکرات با هم یکجاه عمل نماید واز این طریق مصدر خدمت به مردم افغا نستان ګردد . رحمت اله روان نجنیر زلمی نصرت مهمند فغانستان د«جواهر لعل نهرو»له نظره!
(افغانستان یو داسی سراسری
ملی نیرو یا یو
لوی اپوریسیون جوړیدو ته ، چی پرون پوری او په هیڅ کوم حزبی او یا
ایدیالوژیکی فالب کی بند او تړلی نه وی، ضرورت لری، تر څو ټولو
روشنفکرانو او مترقی قوتونو وکولای شی، چی د هغه په تشکیل او پلاتفورم
کی خپل ځای پیدا کړی ، او افغانستان د بحران او بی ثباتی نه اوباسی او
دا ګاډی مخ ته بوځی . اخستل شوی د متن نه)
[[ زیات د سلو کالو را په دی خوا افغانستان د یو
حایل یا پوشالی هیواد په توګه د دوو سترواستعماری څه وخت کیږی چی د روسی د تزاریانو امپراطوری له منخه تللی او خپل ځای یی اتحاد جماهیر شوروی ته سپارلی دی، لاکن د پخوا په شان افغانستان خپل «پوشالی» موقف او نقش لری او هلته انګلیسانو او شورویانو دواړو په دسیسو اخته دی او کوشش کوی چی ځانته لمړی توب تر لاسه کړی.
په ۱۹
پیړی کی دا لاس وهنی او تحریکات د انګلستان او افغانستان تر مینځ
دجګړو بڼه یی ځانته ونیول، چی د انګستان د پرلپسی ماتی سبب و ګرزید،
لاکن په پای کی انګلستان ځانته لمړیتوب تر لاسه کړ. په افغانستان کی شاهان او امیران چی د انګلیسانو دوستان وو حکومت ته رسیدل او د افغانستان خارجی سیاست هم د انګلستان تر نفوذ او تاثیرلاندی وه . هر څومره چی دا امیران د انګلستان دوستان هم وای او دوستانه سلوک یی د ځانه ښودل، ولی بیا هم انګلستان نه شو کولای کاملأ په هغوی تکیه وکړی ، نو هر کال به یوه اندازه پیسی د مالی مرستو په توګه هغوی ته ورکول. د هغوی له جملی نه یو هم امیر عبدالرحمان و چی زیاته موده یعنی تر 1901 میلادی کال یی پادشاهی وکړه. د هغه نه وروسته امیر حبیب ا لله خان سلطنت ته ورسید ، هغه هم انګلستان ته دوستانه تمایلات درلود.
د افغانستان تړلتوب د بر تانوی هند حکومت پوری، یو د دلایلو نه د هغه هیواد( افغانستان) خاصه وضه ده. که نقشی ته ځیر شو ، ګورو چی افغانستان د بلوچستان پوسیله له دریابه بیل شوی دی. په دی توګه افغانستان داسی یو کور دی، چی بدون د هغه ځمکونه چی نورو پوری اړه لری ، اصلی لارو ته لاره نه لری او دا حالت هم مشکل او هم ناګواره دی. د افغانستان او نړی تر مینځ د اړیکو اسانه لاره د هند له طریقه دی. په هغه زمانه د افغانستان په شمال د روسی د تسلط لاندی ځمکو کی د ارتباط ښی لاری موجودی نه وی ، لاکن د روسیی حکومت په دی وروسیو کلونو کی د ارتباط لارو( د اورګاډی پټلی، هوایی او موترو د تګ راتګ) ته پراختیا ورکړی دی. په دی توګه هند د افغانستان لپاره خارجی نړی ته یوازنی لاره او دروازه وه . د بریتانیا حکومت کولای شو چی د دی وضعی نه ګټه واخلی او په افغانستان باندی ډول ډول فشارونه وارد کړی. د افغانستان مستقیم لاس نلرل خارجی نړی ته تر اوسه هم د هغو سختو ستونزو نه شمیرل کیږی چی افغانستان مخی ته پروت دی. د 1919 م کال په لمړیو کی توطیو او دسیسو او د دربار رقابتونو د دوه درباری انقلاب په شکل یو د بل پسی بربنډ شول. زه ښه نه پو هیږم چی د پردی شا ته حوادث په کوم شکل روان وو او څوک ددی تغیراتو مسئول وو. لاکن هغه څه چی په ظاهره لیدل کیدل، داسی وه چی امیر حبیب ا لله خان ووژل شو او دهغه ورور نصر ا لله خان امیر شو. ولی نصر ا لله خان ډیر زر لری او د هغه پر ځای د حبیب ا لله خان یو ځوان زوی د امان الله په نوم امیر شو او سمدلاسه یی په کال 1919 د می په میاشت یوه کوچنی یرغل پر هند پیل کړ. ښه نه پو هیږم چی ددی واقعی علت او بهانه څه شی وو. احتمال لری امان ا لله خان نه غوښتل چی د انګلیسانو تابعدار او دست نشاده وی او غوښتل یی چی د خپل هیواد کامل استقلال تر لاسه کړی. زما په یاد دی، چی په دی وخت په پنجاب کی نظامی حکومت بر قراره وه او په ټول هند کی سراسری نارضایتی موجوده وه او د خلافت په سرهم هندی مسلمانانو تر مینځ احساسات زیات شوی وو او شاید امان ا لله خان غوښتل ددی وضعیت او موقعیت نه په استفادی د خپل هیواد د پاره ګته پورته کړی.
په هر حال علت او بهانه هر څه چی وو، د افغانستان
او بریتانیا تر مینځ جګړه پیل شو. ولی ددی جګړی موده ډیره کمه وه او
ډیر کم اخ و ډپ مینځ ته شو. د نظامی طاقت له پلوه انګیسان په هند کی
د امان ا لله خان نه خورا ډیر پیاوړی وو ولی په هغه زمانه کی جګړه ایز
روحیه یی نه درلود او یو سپک اخ و ډپ کافی وو چی انګلیسان خبرو اتروته
چمتو شی. په نتیجه کی افغانستان د يو مستقل هیواد په توګه په رسمیت و
پیژندل شو، چی د نورو هیوادو سره په بهرنیو اړیکو کی هم کامل اختیارات
تر لاسه کړ. امان ا لله خان په هیواد کی سمدستی یو تازه سیاست مخ ته کړ، چی ډیره زیاته عمومی توجه یی ځانته را واړول . دا سیاست په غربی تیپ د اصلاحاتو ګړندی پلی کول وو او د افغانستان « غربی جوړول» نومیده. په دی لاره دهغه میرمن ملکهّ «ثریا» د هغه خورا ستر مرستندوی وو، ملکه ثریا څو موده په فرانسه کی زده کړه کړی وه ، حجاب او پرده نشینی یی نه خوښیدل. په دی شان په یو وروسته پاتی هیواد کی تغیرات او اصلاحاتو پلی کیدل په چتکی پیل شو، چی افغانان یی د قدیمی او زاړه لاری نه ایستل او نوی لاری ته یی حرکت ورکول. په ظاهره کی امان ا لله خان د ترکیی د باچا مصطفی کمال د کارونو نه الهام اخست او د هغه تګ لاره یی تعقیبول او کوشش یی کاوه چی د مختلفو اړخونو نه د هغه د کارونو او تجربو تقلید وکړی، حتی افغانان یی مجبور کړ چی اروپایی پطلون او کرتی واغوندی او اروپایی خولی« شپو او پیک خولی چه دا نن سبا یی مونږ په سرکوو» په سراو ګیری و خریی. شاید امان ا لله خان کی د مصطفی کمال لیاقت نه وو. کمال باچا مخکی له هغه چی په اصلاحاتو پیل وکړی، خپل بین المللی او ملی موقعیت ډیر ښه ټینګ کړ، قوی اردوی یی شاته لرل، ښه محبوبیت او ډیری اعتبار یی خپل خلکو کی لرل. امان الله خان بی له کوم احتیاطه اقدام وکړ او د هغه کار خورا ډیر سخت وو ، دا ځکه افغانان ډیر زیات د ترکانو نه وروسته پاتی وو. عاقلانه نظر ورکول وروسته د حوادثو نه اسانه کار دی ، واقعیت خو دادی او په نظر رسیږی چی، امان ا لله خان د خپل سلطنت په لمړی کلونو کی کارونه په ښه توګه مخ ته وړل. ډیر هلکان او انجونی یی د تحصیل لپاره اروپا ته ولیږل. په دولتی ادارو کی یی اصلاحاتو راوستل پیل کړ.د همسایه هیوادو لکه ایران ، ترکیی او شورویانوسره یو لړ پیمانو نو په لاسلیک خپل بین المللی موقعیت ټینګ کړ. شورویانو هم د ټولو شرقی هیوادونو سره د چین نه تر ترکیی پوری دوستانه سیاست غوره کړ .همدا د شوروی، دوستی او مساعدتونه د یو لوی او موثرعامل په توګه د ترکیی او ایران په ازادی کی د خارجی استیلاګرانو په مقابل کی تاثر درلود. ممکنه ده چی همدا عامل د امان ا لله خان په کامیابی او هم د 1910 م کال په جګړو کی د انګستان پر ضد خپل رول او اهمیت لرلی وی.
وروسته بیا څو بیل بیل تړونونه او پیمانونه د
څلورو هیوادونو شوروی اتحاد، ترکیی، ایران او افغانستان تر مینځ
لاسلیک شو.
د 1928 م کال په لمړیو کی امان ا لله خان او ملکه
ثریا د یو اوږد سفر په ترڅ کی افغانستان پریښود. رُم، پاریس، لندن او
مسکو ته سفر وکړ او په هر ځای کی د تود هرکلی سره مخامخ شول، هرهیواد
د ښه نیت په ښکاره کولوغوښتل چی د امان ا لله خان توجه خپل هیواد
سیاست او تجارت ته را واړوی. او په هر ځای کی ورته ډیر قیمتی او با
ارزښته هدیی وړاندی شوو. ولی هغه د یو بی ساری او با درایته او متعهد
سیاستمدار په توګه خپل رول په ښه شکل ولو باوه، د واپسکیدو په لاره
هیواد ته د ایران او ترکیی نه یی هم لیدنه وکړه. د امان ا لله خان د غیابت په دوران کی ټول هغو مرتجعو او واپسګرو شخصیتونو او عناصرو چی د هغه سره مخالفت درلود، میدان ته را ووتل،په ډول ډول توطيو او دسیسو یی لاس پوری کړل او د هغه پر ضد ډول ډول پروپاګندونه خپاره کیدل. خورا ډیر زیاد پیسی د پروپاګند لپاره د امان ا لله خان پر ضد په مصرف رسیدل ،هیڅ څوک نه پوهیدل چی دا پیسی د کوم ځایه راځی. داسی ښکاره کیدل چی ډیرو ملایانو او اخوندانو ته کافی پیسی په دی لاره کی ورکول کیدل او هغوی په ټول هیواد کی خلکو ته امان ا لله خان د « کافر» او د دین دشمن په حیث ورپیژندل. ( جعلی) نامناسب عکسونه د ملکه ثریا د نا مناسبو کالیو سره به جوړیدل اوچاپیدل او خلکو ته په کلیو او بانډو کی ښودل کیدل چی هغه څنګه نا مناسبه کالی اغوندی!.
څوک دا لوی تبلیغات او غټ مصرفونه اداره
کول؟،افغانان نه خو دومره پیسی او نه خو هم دومره امکانات ددی کار
لپاره لرل او نه خو په دی کار پوهیدل او نه خو هم مادی مناسب وسایل
په لاس کی لرل. په دی توګه په داسی حال کی چی امان ا لله خان په اروپا کی د تود هرکلی سره مخامخ وو په افغانستان کی د سختو پروپاګندو سره کوشش کیده چی د هغه قدرت او نفوذ متزلزله شی. امان ا لله خان د اصلاحاتو د پلی کولو د پاره چی شروع شوی وو د نوی او تازه افکارو او هغه تاثیراتو سره چی د کمال باچا د ملاقات نه یی په انقره کی تر لاسه کړی وو هیواد ته بیرته ستون شو او بدون د کوم ځند اصلاحاتو ته یی دوام ورکړ. د اشرافو القاب یی لغو کړ او کوشش یی کاوه چی د مذهبی مشرانو قدرت محدود کړی. د وزیرانو نه یی یو مسئول کمیټه د حکومت د پاره مینځ ته راوست او په دی توګه د خپل حکومت استبدادی قدرت یی ضعیفه کړ او د ښځو د غورځنګ ازادی آرام آرام پر مخ تلل.! نا ساپه د جګړی اور بل شو او د 1928 کال په اخر کی یو لوی بغاوت پیل شو، د یو عادی شخص« بچه سقاو» په نوم . د بغاوت لمنه پراخه شوه او په کال 1929 م کی د امان ا لله خان حکومت نسکور شو. امان ا لله خان او ملکه ثریا د هیواد نه فرار وکړ او د « سقاو زوی» امیر شو. پنځه میاشتی د سقاو زوی په کابل کی سلطنت وکړ تر ځو چی د نادر خان له خوا چی د امان ا لله خان یو سردار او وزیر وو سلطنت نه لری شو.
« نادرخان» په دی ماجرا کی د ځان په نفع عمل کاوه
او کله چی بریالی شو شخصأ د « نادرشاه» به نوم یی سلطنت او واک تر لاسه
کړ. بیا هم نارامی او بغاوت موجود وو ولی له هغه ځایه چی نادر خان د
انګلیسانو دوست وو او هغوی نه یی مرسته تر لاسه کول د هغه حکومت
ادامه و موند او د بریتانیا حکومت هغه سره پرته له سوده مرستی وکړی
او یوه اندازه زیاته اسلحه او مهمات یی هم هغه ته برابر کړل. د «نهرو» اظهارات د افغانستان جغرافیایی موقعیت په هکله، تیر حوادث اوپه خاصه توګه د دری لسیزو حوادث تر اوسه د تاریخ هغه دردناکه تجربی او درسونه دی ،چی د افغانستان حکومتداران سیاسیون، روشنفکران ملی مترقی او دموکراتیک او رسالتمند قوتونو دی ټکی ته متوجه کوي ،چی نباید د قدرت او زعامت لپاره تند ، ماجراجویانه ، یکجانبه او کاملأ وابسته روشونو او حرکاتو ته لمن ووهل شی چی افغانستان د سترو او لویو قدرتونو او د منطقی د هیوادونو په سیالیو کی د جګړو دګر وګرځی !. د چپ اړخو او ښی اړخو ګوندونو او تنظیمونو تړلی او وابسته ، وچ او دګم او ځان ځانی او تند سیاستونو او حکومتداری نتایج ګورو چی تر اوسه وطن او د افغانستان مظلوم خلک د وینو او اور په لمبو، فقر او بی حرمتی ، سیاسی ، نظامی او اقتصادی بحران کی ډوب دی. په دی برخه څو ټکو ته اشاره کول ضرور بولم: هغه څه چی په افغانستان کی د لویو قدرتونو د نظامی حضور د مشروعیت او عدم مشروعیت او اشغال د نظریو پوری اړه لری ، باید ووایم ، له هغه ځایه چی زمونږ هیواد داستعماری لویو قدرتونو د رقابتونو او ګټو په نتیجه کی د یو حایل هیواد په توګه اوسنی جغرافیایی موقعیت یی نیولی او جبرأ وچی پوری تړل شوی دی او د نظامونو په شکل ګیری کی د لویو قدرتونو رول ډیر مهم اوغوڅ دی او حاکمیتونه اکثرأ د بهرنیانو له خوا جوړ شوی او ټاکل شوی نو د خارجیانو د نظامی شتون د عدم مشروعیت او اشغال مساله خود په خوده بی رنګه کیږی ، داځکه چی افغانستان تر اوسه اقتصادی استقلال نلری او د اقتصادی استقلال د تر لاسه کولو لپاره باید یو پیچلی، سخت، احتیاجمند او اوږده لاره ووهی.
نژدی دری لسیزو جګړو د ستروقدرتونو سیاسی ،
نظامی او اقتصادی رقابت او لاس وهنی په افغانستان کی دا مساله یی په
داګه کړه، چی دوی د افغانستان په هلکه کاملأ غیر عادلانه ، د خشونت نه
ډک ، انتقام اخستونکی او هم زمان ناکامه او غلط سیاستونه تعقیبوی
او دوی لا تر اوسه افغانانو او د افغانستان حساس او ستراتیژیک
موقعیت نه لازم پوهاوی نه لری.
دا خبره نوره پټه نه ده چی د افغانستان د خلک
دموکراتیک ګوند ، مسکو پوری یو وابسته او تړلی ګوند وو او مسکو د
خلق او پرچم ډلو د رهبرانو او مطرحو څیرو په وجود کی لازمه سرمایه
ګذاری کړی وه.
دا د روسانو یوه لویه تیر وتنه وه. روسانو داسی
فکر کاوه چی د افغانستان د خلک دموکراتیک ګوند « دوطن ګوند» سیاسی
حضوره پرته دوی کولای شی چی د شمال د قوتونو ( جهادی- حزبی) پوسیله
افغانستان یا حد اقل د افغانستان شمال اداره او کنترول کړی او ددوی
پواسطه خپل نفوذ و ساتی او د همدی محاسبی په نتیجه کی د ملل متحد پلان
او دافغانستان د وطن ګوند یی د ګوند د رهبرانو په وجود کی ناکامه او
وپاشل، ښاغلی «ویکتور پتروویچ»
د افغانستان د خلک د دموکراتیک ګوند وروسته د وطن د ګوند سرمشاور،
ددویم ثور د حوادثو نه وروسته د HTB
د تلویزیونی شبکی سره په مرکه کی کال 1992 م کی
وویل چی: «مونږ نجیب ا لله په میدان
یوازی پریښود او هغه مو ورکړ!».
دا شان تیر وتنه د غربیانو او ګاوندیانو له خوا
اوس هم ادامه لری، علاوه د قومی او ژبنی نفاق نه، مذهبی نفاق ته لمنه
وهل ، د واپسګرو ملایانو ،عناصرو او شخصیتونو نه حمایت او د هغوی
پړسول افغانستان او سیمه مستقیم لوی بحران ، نا امنی او بی ثباتی
خواته وړی ، پای به یی ناکامی وی، داسی ناکامی چی عوافب به یی خورا
ډیر خطر ناکه وی د دوهم ثور د حوادثو نه ، حتی د روسیی او اروپا
امنیت او ګتو ته به یو لوی ګواخ را وزیږوی او مدنیت په منطقه کی د
خاورو سره به برابره شی. بنأ افغانستان یو داسی سراسری ملی نیرو یا یو لوی اپوریسیون جوړیدو ته ، چی پرون پوری او په هیڅ کوم حزبی او ایدیالوژیکی فالب کی بند او تړلی نه وی، ضرورت لری ، تر څو ټولو روشنفکرانو او مترقی قوتونو وکولای شی، چی د هغه په تشکیل او پلاتفورم کی خپل ځای پیدا کړی ، او افغانستان د بحران او بی ثباتی نه اوباسی او دا ګاډی مخ ته بوځی ، او د دوی خبری او طرحی په نړی والو خپل تاثیرات ولری او ددوی خبری څوک واوری .!
هغه معلومات چی د داخل د هیواد نه یی لرم او
دوستان د داخل دهیواد وضع څیړی د داسی جبهی د جوړیدو شرایط کاملأ په
داخل د وطن کی مینځ ته راغلی او احساسیږی .
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد ، با شاعر ، بید ل شناس ، پژوهشگر و داستان نویس فرهیخته افغانستان ،کاند یدای اکادمیسین ، دکتر اسدالله حبیب
وقتی آدم با کار کرد های ادبی و علمی دکتر اسدالله حبیب ، بیشتر آشنا می شود در می یابد شخصیت انسانی ، را که خسته گی و ملال را در کار ارایه های ادبی و علمی اش از ابتدا تا امروز که به قول خودش نیم قرن از آن می گذرد نشناخته و نمی شناسد . وی که در حال حاضر در کشور جمهوری فدرالی المان اقامت دارد ، مقاله و داستان و شعر می نویسد و به کار های پژوهشی و علمی می پردازد . گفت و شنودی داشتم پیرامون کارکرد های شاعرانهء ایشان . که توجه خواننده ء صاحب دل را به خوانش متن آن معطوف میدارم . کوتاه زيستنامۀ کانديدای اکادميسين ، دکتر اسدالله حبيب 1941 تولد از 1948 تا 1957 مکتب متوسطه شهر ميمنه از1957 تا 1960 ليسه دارالمعلمين کابل از1961 تا 1964 شعبه دری دانشکده ادبيات دانشگاه کابل ودريافت سند ليسانس از 1967 مطالعة نشر روزنامه های محصلان در دانشگاه های انديانای امريکا . از 1968 تا 1973 تحصيل و تحقيق در انستيتوت زبانهای شرقی دانشگاه دولتی مسکو، دفاع دکتوری با نگارش پايان نامه زير عنوان « بيدل و چهار عنصر » و به دست آوری Ph D درادبيات . 1941 سال تولد وظايف تدريسی و اداری 1_ از 1965 تا 1968 تدريس دردانشکده ادبيات دانشگاه کابل از 1968تا 1972 دریافت دکتورا در بیدل شناسی از ماسکو 2_ از 1973 تقرر دوباره دردانشکده ادبيات دانشگاه کابل ( پس از ختم دورة داکتری درمسکو ) 3_ از 29 می 1974 ( 8 جوزای 1353 هجری شمسی ) تا 1 سپتمبر 1974 ( 10 سنبله 1353 ) مدير عمومی نشرات دانشگاه کابل ، همزمان ادامه تدريس در دانشکده ادبيات . 4 _از 1 سپتمبر 1974 تا 14 می 1975 ( 24 ثور 1957 ) مدير عمومی تعليم و تربيه دانشگاه کابل ، همزمان با ادامه تدريس دردانشکده ادبيات . 5_از 1980 ( 12ميزان 1359 ) تا 1982 انتخاب به سمت رئيس انجمن نويسندگان افغانستان 6 _ از 1982 تا 1988 رئيس دانشگاه کابل . 7 _ از 1988 تا 1991 عضو اکادمی علوم افغانستان 8 _ از 1991 تا 1992 عضو پارلمان افغانستان کتابهای پژوهشی ادبی و تاريخی : 1_ بيدل _ شاعرزمانه ها ، نشردانشگاه کابل ، 1985 2 _ راه گورکی در زندگی و هنر ، کابل ، 1364 ( 1985 م ) 3_ ادبيات دری در نيمه نخستين سدۀ بيستم ، دانشگاه کابل ، 1987 و چاپ دوم ، پشاور ، 1381(2002 م ) 4_ ديدار با سپيده ، مجموعه مقاله های پژوهشی دربارۀ ادبيات و هنر ، نشربيهقی ، کابل ، 1361 ( 1982 م) 5 _ ويژگيهای داستانی شاهنامه ، نشر بيهقی ، کابل ، 1989 6_ بيدل و چهار عنصر ، نشر وزارت تحصيلات عالی افغانستان ، کابل ، 1989 7_ دوره امانی ، پژوهشی در وضع فرهنگی اجتماعی زمان امير امان الله ،نشر اکادمی علوم افغانستان ، کابل ، 1990 م 8 _ دستورزبان دری ، ويانا ، 2004 ، چاپ دوم ، کابل ، زمستان 1383 9_ ويژگيهای داستانی شاهنامه ، هامبورگ ، 2005 مقاله ها: 1_ تذکره و تذکره نويسان زبان فارسی ، مجلۀ عرفان ، کابل ، 1342 ( 1963م ) 2_ بيدل شناسی دراتحاد شوروی ، مجله ادب( نشريه دانشکده ادبيات ) ، کابل ، 1352 ( 1973م ) که در « سی مقاله درباره بيدل » ، کابل ، 1365 نيز به چاپ رسيد . 3 _ زيست نامه بيدل ازلابلای چهار عنصر ، مجله خراسان ( نشريه اکادمی علوم ) ، 1360 ، چاپ دوباره در « سی مقاله درباره بيدل » گردآورده پاک فر ، کابل ، 1365 ( 1986 م ) 4_ جنگنامه سرايی درادبيات دری ، مجله خراسان ،کابل ، 1361 ( 1982م ) 5_ درباره نکات و اشارات و حکايات بيدل ، مجلۀ « خلقهای آسياو افريقا » ، مسکو ، 1973(به زبان روسی ) 6_ ادبيات معاصر دری ، سالنامه ، کابل ، 1360 ( 1981 م ) 7 _ درباره ادبيات معاصر دری_ نظريات وپيشنهاد ها ، ادب ، کابل ، 1355_56 ( 1976_77 م) 8_ بيدلی که من می شناسم ،روزنامه انيس ، 1356 ( 1977م ) 9 _ تأثيرافکار سيد جمال الدين افغانی برادبيات معاصر دری ، مجلۀ عرفان ، 1356 (1977م ) 10_ واکنشهای عاطفی فردوسی درشاهنامه ، مجله « حجت » ، شمارۀ 5 سال 2 ، 1370 (1991م) ، کابل 11 _ درباره معنای چند بيت ابوالمعانی بيدل ، مجلة « حجت » ، شمارة 8 ، سال 2 ، 1370 (1991م ) ، کابل 12 _ تجلی شاعرانه اساطير و روايات تاريخی درقصايد ناصرخسرو ، مجله « حجت » ، کابل ، 1370 ( 1991 م) 13- مولانا جلال الدين محمد و واژه « خاموش» ، مجلة « پديده » ، 14_ ارمغان بيدل از سفر کوهستان بيرات ( سيری در طور معرفت ) ، نشريه « کلمه » شماره های 3و4 سال يکم ، 1381 ( جون واگست 2002) 15 _ سکته يا دی اتوماتايزيشن درشعربيدل ، مجله پديده ، شماره 7 سال2 ، دسمبر2004 لندن 16 _ شعربيدل ، زبان گفتار و فرهنگ مردم ، وبسايت « فردا » ، سال 2005 و چون پيشگفتاری در کتاب ويژگيهای داستانی شاهنامه ، هامبورگ ، 2005 17 _ عبدالقادر بيدل ، درقلمرو تيوری ادبيات و نقد ادبی ، وبسايت« فردا » همان سال . Il mondo e il suo Creatore di Asadullah Habib 18 _ I concetti chiave Il canzoniere dell’ alba di Asadullah Habib e Riccardo Zipoli درکتاب ترجمة پنجاه غزل ميرزا عبدالقادر بيدل به زبان ايتاليايی ، ميلان ، 1997 ترجمه ها ازانگليسی: 1_ مقالۀ تحقيقی ( شيوة تحقيق و نوشتن مقاله های معياری علمی ) با اشتراک استاد نکهت سعيدی ، مجلۀ « عرفان » ، کابل ، 1347_48 ( 1968_ 69 م ) 2_ مقدمه بر داستان کوتاه ، ( بااشتراک استاد نکهت سعيدی ) ، مجله « ادب » ، کابل ، 1347_48 ( 1968_69 م ) 3 _ انواع نگارش ، مجله « عرفان » ، کابل ، 1360 ( 1981م) ترجمه ها ازروسی : 1_ تاريخ احمد شاهی و مولف آن ، نوشته سيد مرادوف ، مجله « آريانا » ، کابل ، 1353 _54 ( 1974_ 75 م ) 2_ تاريخ مسعودی و مولف آن ، مجله « آريانا » ، کابل ، 1354_55 ( 1975_76 م ) 3_ ليوتولستوی آيينه انقلاب روس ، کابل 1362 (1983م) رمانهای کوتاه و مجموعه های داستان: 1_ سپيداندام ( داستان ميانه _ رمان کوتاه ) ، کابل ، 1344 ( 1965م ) 2_ سه مزدور ، گزيده 10 داستان کوتاه ، کابل ، 1967 و چاپ دوم ، کابل 1988 3_ داسها و دستها ( داستان ميانه ) ، بيهقی ، کابل ، 1984 4_آخرين آرزو ، گزيده 13 داستان کوتاه ويک نمايشنامه و يک فلم نامه ، انجمن نويسندگان افغانستان ، کابل ،1364 ( 1986م ) 5_ نظرگل ( داستان ميانه يا رمان کوتاه ) ، کابل ، 1987 نمايشنامه ها: 1_ شب و شلاق ، درسال1979 با دايرکت عبدالقيوم بيسد برسن کابل تياتر به نمايش گذاشته شد . 2_ خشم خلق ، درسال1358( 1980) با دايرکت حميد جليا برسن کابل تياتر نمايش داده شد . و درهمان سال درمجلة ژوندون انتشاريافت و سپس در مجموعة داستانهای آخرين آرزو به چاپ رسيد . دفترهای شعر: 1_ خط سرخ ، کابل 1362 (1984 م ) 2_ وداع با تاريکی ، کابل 1364 (1987) 3_ آتش درنارنجزار ، کولن ، 2001 جوايز و القاب علمی و عضويت درمجامع علمی 1_ 1956جايزة اول داستان کوتاه نويسی ، برگزارشده از جانب روزنامة انيس ، بانگارش داستان کوتاه آفتاب گرفتگی . 2_ 1982 جايزة اول داستان کوتاه نويسی درکشور . 3_ 1986 جايزة « پيرروشان » برای بهترين کتاب پژوهشی سال . 4_ 1986 دريافت لقب کانديدای اکادميسين اکادمی علوم افغانستان . 5_ 1989 جايزة « بيهقی » برای خدمت چند بعدی به فرهنگ : تدريس ادبيات ، پژوهشهای ادبی ، ترجمه ازانگليسی و روسی ، داستان نويسی و سرايش شعر . 6_ 1997 پذيرفته شدن به حيث عضو مجمع ايرانشناسان اروپا . ترجمة آثار به زبانهای ديگر 1_ آيدن _ مجموعه داستانهای کوتاه ، بزبان روسی ، مسکو 1972 2_ آيدن _ ترجمه اوزبيکی ، نشرات غفورغلام ، تاشکند ، 1982 3_ پايان غم بزرگ _ مجموعه داستانهای کوتاه و دودرامه ( خشم خلق و شب و شلاق ) به روسی ، مسکو 1986 4_ وداع با تاريکی _ مجموعه شعرها به زبان بلغارِيايی ، صوفيه ، 1986 5_ دو داستان در کتاب افغانستان ، سلسله « داستان سرايان معاصرجهان » به زبان آلمانی ، توبينگن ، بازل 1979 Afghanistan , Moderne Erzähler der Welt , Tübingen, Basel,1979 مآخذ دربا ره زندگی و آثاردکتر حبيب درنشريات جهان: 1_ برگزيده شعرمعاصرافغانستان ، به انتخاب محمد سرورمولايی ، تهران ، رز،1350 هجری خورشيدی . 2_ جورج گراسمک ، افغانستان با يک پژوهش تازه ، نشردانشگاه اناربر ، ايالات متحده امريکا ، 1969 3_ نثرافغانی به زبان روسی ، سوخاپاروف ، مجله اخبار ، شماره 15 ، 1975 4_ نثرجوان و جديد افغانستان ، پروفيسرارژی بچکا، افغانستان ژورنال، 3 ، پراگ 1978 (انگليسی) 5_اسدالله حبيب _ اديب افغانستان ، صاحب تبروف _ کانديدای اکادميسين اکادمی علوم تاجيکستان ، روزنامه معارف و مدنيت ، 13 دسامبر ، 1980 6_ لودويک ادامک ، فرهنگ زيستنامه يی افغانستان معاصر ، آستريا ، 1987 (انگليسی) A biografical Dictionary of Contemporary Afghanistan , Ludwig W. Adamec, Ph.D Graz- Austria , 1987, p64 7_ ادبيات فارسی و سه شاخه آن ، خدای نظر عصازاده ، دوشنبه ، 1992 8_ پيدايش ژانرهای داستانی بزرگ ، خداي نظرعصازاده ، دوشنبه ، 1993 (بزبان روسی) 9 _ ادبيات معاصردری افغانستان ، دکترشريف حسين قاسمی ، دهلی ، 1994 در جهان کی کيست ._10 WHO’S WHO in the World, 9th (1989-1990) and 10th (1991-1992) Editions 11_دانشنامه ادب فارسی ، ادب فارسی درافغانستان ، به سرپرستی حسن انوشه
- اولین جرقه های شعری در شما چگونه بوجود آمد؟
برای پاسخ دهی به نخستین پرسش ، باید برگردم به گذشته ؛ نه چند هفته ، نه چند ماه ونه چند سال ، بل که نیم قرن گذشته وچند وضع زمینه ساز دررویش ورشد ذهنیاتم را اگر بتوانم یاد آورم . ما ـ چند خانوادۀ خویشاوند ازکابل رفته ، درگذر« خانقاه » شهرک باستانی وزیبای میمنه زندگی روشنفکرانه داشتیم. درخانۀ ما ، پدرم کتاب خوان بود وشعررا دوست می داشت . هرروز پس ازنماز بامداد تا وقتی که من ودیگربرادران وخواهرانم برای رفتن به مکتب آماده می شدیم وظیفه می کرد . یعنی سورۀ یاسین شریف را با آوازشنیدنی باربار می خواند . درآن سنین هفت تا نزدیک پانزده وشانزده ، سجع آیه ها و آهنگ آنها درذهنم ترسب کرده بود . روزهای جمعه باسربرهنه عینک برچشمانش درگوشه یی نشسته می بود و کتابی هم درآغوشش ؛ منطق الطیرشیخ عطار یا اخلاق محسنی یا گلستان سعدی یا دیوان حافظ می خواند. کتاب تنها درفرصت نماز جمعه درهمان گوشۀ خاموش انتظارش را می کشید . درغیابش ما ـ فرزندان حق دست زدن به آن را نداشتیم ، زیرا بیم آن می رفت که نشانیی که تا کدام صفحه خوانده است ، گم شود . پدرحافظۀ خوب داشت . هنگام خوراک که با هم دور دسترخوان می نشستیم یا هنگام چای نوشی ، یگان بیت را می خواند و ذهن فرزندان بزرگتر را به اندیشه برآن دعوت می کرد . درسالهای پستر، درصنف هشتم مکتب بودم ، مرا گفت که کتابچه یی داشته باشم وغزلهای گزینۀ حافظ را درآن بنویسم. مادرکلان کتابچۀ کوچک جیبی ازکاغذهای سفید برایم دوخت . الایا ایهاالساقی را که تا چند سال نه درست خوانده می توانستم ونه معنایش را می فهمیدم درنخستین صفحه رونویس کردم . وبعد هرروز یک غزل که درفرجام دفترجیبی من تا پانزده غزل را دربر داشت . کاکایم شبهای زمستان برای ما کتاب می خواند ، کتابهای داستانی مانند « گل بکاولی » ، « چهل توتی » ، « امیرحمزه » و گاهی کتابهای شعر مانند طنزهای اسمعیل سیاه ،ابوالقاسم حالت ، عبید زاکانی ، نسیم شمال . درصنفهای هشتم ونهم مکتب از کتابخانۀ جریدۀ ستوری ، کتاب می گرفتم ومی خواندم . درهمان سالها خانواده ها هفتۀ یکی دوبار دریکی ازخانه ها جمع می شدیم. یونس سرخابی که درجنبش« اتحادیۀ محصلین » منشی و ازفعالین بود و پس از سرکوب شدن جنبش مدتی زندانی شد وبعد ازپایتخت دورو درتبعید بسرمی برد ، ازنزدیکان ما بود . او درفراهم آییهای چند خانواده شعرمی خواند و گاهی شاهنامه خوانی می کرد . شاعردیگر محافل خانوادگی غلامعلی امید بود که ما کاکاامید صدامی کردیم . او مرد به هرهنرآراسته بود . نقاشی می کرد ، درامه می نوشت وممثل خوب بود ، کمیدین تیزهوش بود ، آوازمی خواند و شعرهم می گفت . شعرهایش ساده وبیشتر طنزآمیزبود . مانند : یارب که شود خانه ات ای چرخ فلک تر * کردی همۀ خلق خدا را زچکک تر مگر شعرهای سرخابی طنطنه وشکوهمندی داشت . وی ازشیفتگان شیوۀ خراسانی بود وبیشتر قصیده می سرود و درجریدۀ ستوری چاپ می کرد . یکی ازآن قصیده ها که «فروردین جوزجان » نام داشت چنین شروع می شد : بادفروردین وزید از کوهساران برزمین حبذا کوه آن چنان وخرما باد این چنین یا غزلی که به استقبال واقف سروده بود : دودسته کرد به لعل لبش حواله پیاله مه دوهفتۀ من زان می دوساله پیاله یا شعر: حسنت رباید آب وتاب ازآفتاب، ای ماهتاب که آهنگی برآن استوارکرده اندو خوانده اند. آن چند خانواده که اشاره کردم ، جای یک کانون فرهنگی را درشهرک میمنه گرفته بودند . اندیشۀ چاپ کتاب « ارمغان میمنه » درهمان کانون پدید آمد . چاپ دیوان نادم قیصاری درهمانجا برنامه ریزی شد . بنیادگذاری کتابخانه ازهمان کانون به نذیرقل خان که از سران قوم بود داده شد و به نام « کتابخانۀ نذیرقل میمنگی » حتا گشایش هم یافت . ازفعالین فرهنگی آن کانون سهم دوبرادر : ابوالخیرخیری و نظرمحمد نوا نیزیاد آوردنیست . درشمارشاعران آن کانون برای چندسال صلاح الدین سیاح نیزکه ازنزدیکان بود ، افزوده شد . سیاح ازشیفتگان غزل هلالی بود . بسیارغزلهای اورا ازیادداشت و تتبع یا تخمیس می کرد و درمحافل می خواند . گاهی محمدولی مدهوش ـ برادرسرخابی هم غزلی می سرود . یکی ازغزلهایش چنین شروع می شد : ما درد کشان یکجا خودرا زدر اندازیم درحلقۀ این رندان ریزیم وشر اندازیم گرددچو رقیب آگه از نقشۀ کار ما نقش دگری سازیم طرح دگر اندازیم درچنان فضا ازسنین پانزده شانزده به سرایش شعرگونه هایی آغازکردم . - اولین شعری که سرودید را بخاطر دارید؟ نخستین سروده که بیتی بوده یا چندبیتی درشمارسیاه مشقهای دریدنی ودورافگندنی درخاطرم نمانده است ، مگرازنخستینها که درآن روزگاردرجریدۀ ستوری میمنه اقبال چاپ یافتند، کمابیش به یاد دارم . وازنخستینها مخمسی بود به پیشوازروز جشن اطفال که در درجریدۀ « ستوری » انتشاریافت .
ـ شما در جستجوی چه چیزی هستید در شعر ؟
- من در شعر درجستجوی چی استم . من در شعردرجستجوی خود شعر استم که کمتر رومی نماید ودیرتر دست می دهد . زیرا شعر مرا تا جزیره های ندیده ونشناختۀ زندگی می برد . زندگی در یک پارچگی آن بدون پاره پاره کردنش به زندگی من وما وتو وشما واو وآنان . گاهی شعرسرودن تسکین یک شوق و یک خواهش احساسی درونی بود و حتا گاهی یک تقلید . سپس شعرسرودن فرونشاندن یک آتش نهانی بود که هرچی دیرمی کردی و دست به قلم نمی بردی شعله ورتر می شد ، تا می سوخت و قلمت با مشت خاکستر بازی می کرد . اکنون که درپژ وهش ادبی غریقم و گاه گاهی داستان کوتاه می آفرینم ، شعرگفتن نوعی رسیدن به شناخت است ؛ رسیدن نا بهنگام ، از نوع دیگر، نه بگونۀ داستان . شعرسرودن گاهی پرخاش است ، گاهی کمک به مقولۀ شناخت وغالباپاسخیست به نیازدرونی. به وضع خودم ووضع نا محسوس بیرون وابسته است که درآن چند لحظۀ کوتاه شعری سالم به دنیا می آید یا چند سطرو نیمه ونا تمام و غالبا آن متن نیمه ونا تمام هرگز تمام نمی شود . این گفته بدین معنا نیست که همین که شعری سروده شد ، دیگر به آن دست نمی زنم . کارمن بارباربا رویکرد بدان و ازنگاههای آهنگ وبافت واژگان ، پیرنگ شعری ، تازگی نگاره های پندار وهمسوییها وناهمسوییهای درونی شعر ادامه می یابد . باید اعتراف کرد که نگرش وسواسی و دوباره کاریها گاهی باژگونه اثر می گذارد و همان تری و طبیعی بودن شعرکاهش می یابد . *- به نظر شما شعر باید پیام خاصی داشته باشد ؟ دربارۀ هستی پیام درشعر ، دراین باره اگرپیام ورسالت شعررا یکی ندانیم ، من به جزشعرهای سورریالستی یا فراواقعگرایی میانۀ نخستین ودومین نبردجهانی اروپا و شعرهای معنا ستیزیا نا هنجار بعض شاعران امروزی ، دیگرشعربی پیام سراغ ندارم . هراحساسی که شاعربیان می دارد ، خواه مخواه اندیشه یی با خود دارد . وآن اندیشه یا تأییدی است یا تردیدی وآن خود پیامیست . من باری در سالهای پیش درمصاحبه یی گفته بودم که « شعر بیان فشردۀ وتصویری اندیشه است» . هیاهوکردند که چرا احساس نگفته متوجه نبودند که هیچ احساسی مجرد ازاندیشه نمی باشد . اگرواژگان طوری همنشین و جانشین شده اند که معنایی را افاده می کنند،همان معنا پیام است ؛ هرمعنایی که باشد . نباید ازمفهوم گستردۀ پیام شعر تنها سفارشهای اخلاقی واجتماعی را در نظرداشت . به نگاه من حتا بی پیامی خود پیامیست . چنین می نماید که سراینده کاری با مخاطب ندارد . مخاطب می داند که شعر چی کسی را می خواند . این گپ درشعرگفته نمی شود یا با سخن بی سخنی گفته می شود . درغیرچنین حالتی شعرازسکوی هنر به پایۀ بازی سقوط می کند ، که کوشش بدنی یا روانیست که هدفی و پیامدی ندارد . هرشعر پیامی دارد . هراثرهنری پیامی دارد . برای دریافت پیام شعرسواد ضروراست وکما بیش ، آشنایی با بنیادهای شاعری .دریافت پیام یک اثرنقاشی سوادکارندارد . یعنی اثرنقاشی میانۀ فراختردارد . پیام اثرموسیقی سختیابترازشعراست . اینها دربارۀ چیستها بود و دربارۀ چی باید باشد، پندارمن آن است که شعرباید پیام روشنی بخش داشته باشد . انسان را دربلندجایی قراردهد که دیده بتواند چیزهایی را که پیش ازآن دیده نمی توانست . - می گویند: " ارزش یک شعر هنری در آن است که خواننده خود تفکر نماید و از مسیر اندیشه خویش راهی بسوی محتوا و پیام شعر باز نماید.که کاربرد استعاره ها ، سمبولها ، تشبیهات ، و ترکیبات بدیع موجب اساسی آن به شمار می اید ". آیا شما به همین شیوه شعر می سرآید و یا کار شما شکلی دیگر ی است ؟ این که چگونه شعر می سرایم ، این رخداد برای همه کمابیش همگون است . شعر ازدرنگ پس از یک ضربۀ ذهنی آغازمی یابد . همان ضربۀ ذهنی را الهام نامیده اند . همان الهام درذهن شاعربه کمک وتوسط واژگان شکل یافته ، رشد کرده می رود ، تاآن که به طلوع آماده می شود . یا درخلال زایش پروسۀ تکاملی را نیز طی می کند . گفتم ضربۀ ذهنی ، که شاید سخنی باشد ، حادثه یی باشد ، یادی وخاطره یی باشد ، حتا واژه یی درپیوستگی با ذخیرۀ ناخودآگاه شاعر به الهامی تبدیل شده می تواند . فورم با محتوا همزمان ورفته رفته آفریده می شود . جابه جا شدن تشبیه واستعاره و مجاز وکنایه و دیگر خیال انگیزیهای زبان بسته به آزمون و تمرین ذهنی شاعر یا از سنت و گذشته می آیند و یا از نهان خلاق شاعر، نونوآفریده می شوند ویا ازهردو سرچشمه راه می کشایند . این که سروده یی چقدر به مخاطب میدان تفکر وتخیل می دهد ، به تم شعر پیوسته است و کاربرد عناصرزبان درافادۀ محتوای آن . میدان تفکروتأمل را ترفند های ابهام افزای زبان فراخامی بخشد . شاید بتوان گفت که به صورت عموم شعرعای سبک هندی گونه بیشتراز عراقیهای ساده وروان فکروخیال خواننده را به کار وامی دارند . - شما در سرایش شعر به چه چیزی بیشتر توجه دارید " به اندیشه ، تخیل ، عاطقه ، تصویرپردازی ، شکل ، پیام ، زبان ، ترکیبات تازه، واژه ها و یا چیز های دیگر؟ درسرایش شعر به چی چیزی بیشتر توجه دارم . برای من پیش ازهمه وبیش ازهمه اهمیت دارد که چه می گویم . با شعر می خواهم چیزی نو به مخاطب بگویم یا گوشه یی نو از چیزی کهنه را برایش نشان دهم . همین گونه درگزینش عناصرتصویروتوصیف نیز به تازگی می نگرم . وقتی که شعری را می خوانم ، نیز درجستجوی نکته یی ، حرفی تازه استم . حتا یک گره لفظی یا معنایی که شگفتی بارآورد و ازمکررهای جهان شعر نباشد . تا همان نکتۀ تازه ، پرسش انگیزیهایی نیزباید باشد که خواننده با ذهن بیدار شده با آن روبروشود ، نه با ذهنی خوابیده و معتاد با مزۀ بیانهای مکرر . پیوسته با زبان باید بگویم که زبان زندۀ روزمرۀ مردم خویش را دوست می دارم و آن را برزبان دیوانهای کهنه وکتابهای قدیمی کاراتر می شمارم . نمی پسندم که امروزنیز ازضمیر مشترک سخن بگوییم و من خود گفتم و تو خود گفتی وشما خود گفتید بنویسم . چرا ننویسیم : من خودم گفتم . توخودت گفتی و ایشان خود شان گفتند . یا بنویسیم : نمی توانم دید ، چنان که درزمان حافظ رواج داشته است :«سخن درست بگویم نمی توانم دید» چی عیبی دارد اگربنویسیم : دیده نمی توانم ، مگرنه درشعرحافظ بل درنوشته های خود ما. زبان زندۀ مردم ما بسا ظرفیتهای هنری وادبی دارد . بیدل بی شک استعاریترین زبان را درسرایش شعر بکاربرده است وپرشماری معنایی واژگان درشعراو چشمگیراست . من درمقالت « شعربیدل ، زبان گفتار وفرهنگ مردم » نشان داده ام که نخست آن کنایه ها واستعاره ها درزبان گفتاربا فراخای بیشتر پدید آمده بوده است و درزبان گفتارکابل بغض واژگان به معناهای پرشمارتر بکار می روند وبیدل اندکی از آن را درشعرخویش بکار برده است . رنگ راببینید . درزبان گفتارکابل رنگ می رود ، رنگ می پرد ، رنگ می شکند ، رنگ شوخ است و رنگ زدن به معنای ترفندبه کاربردن ، دورنگ به معنای فریب کار، یک رنگ یعنی پیوسته وپیهم ، رنگ گرفتن یعنی رونق یافتن، همین معناها ست که شعربیدل را رنگین ساخته اند . یا واژۀ شکستن را ببینید : هوا می شکند یعنی گرمتریا سردترمی شود؛ آدم می شکند، یعنی ناتوان وفرودست می شود ؛ عهدمی شکندیعنی خلاف وعده کاری می شود ، روزه می شکندیعنی پیش ازافطارچیزی خورده می شود؛ قسم می شکندیعنی ازسوگندصرف نظرمی شود؛ دل می شکندیعنی ناامیدی دست می دهد؛ ویکی دومعنای قبیح دیگرکه بیدل ازشکستنهای غیرقبیح آن بسیارکارگرفته است.
- برای بیان یک شعر چه حالاتی باید رخ دهد تا اشعار به ذهن جاری شود ؟ برای بیان یک شعر چی حالاتی باید رخ دهد ... جوشش چشمۀ آفرینشی شاعر تا اندازه یی به خوانش نمونه های شعر خوب و انگیزنده نیزپیوسته است . همچنان ، سرودن وسرودن ، خود، راه سرایش را هموار می کند . به این توضیح که باسرایش مکرر ، گزینش کامیابانۀ واژگان ونشاندن به جای آنها سهلتر می گردد . تمرکز ذهنی نیز برای آفرینش اثرادبی شرط لازم است . قرارگرفتن درحالت احساسی تند ، چی شادمانی وچی ناشادی هم انگیزه شده می تواند . به سخن کوتاه آمادگی وضع ذهنی وعینی مناسب درهمسویی ، سرایش را بارآورمی شود . - شما هر موقع که اراده کنید می توانید شعر بگوید یا اینکه باید در یک زمان و حالت خاصی قرار بگیرید و آیا برای پرورش ذوق شاعر تکنیک و احساسات کافی است و یا شما چیزی های دیگری بر آن علاوه می کنید ؟
نخستین شرط سروده سرایی بودن استعداد است . ممکن کسی ذوق شعرگفتن داشته باشد، مگراستعداد نداشته باشد وشاید کسی استعداد شاعری داشته باشد ، مگرذوق نداشته باشد که آن استعداد را به کار اندازد . استعداد به یاری ذوق میرسد به آموزش . آموزش دانستنیهای بنیادی شعرهم برای شاعرزیستن ناگزیر است . تکنیک بیشتر درداستان نویسی کاربرد دارد . شعرپیشینۀ پارسی هنجارهایی داشت . شعرآزاد کمترازآن دارد و گاهی ندارد . احساسات درهرآدمیست . احساسات، شاعرنمی سازد . برای پرورش ذوق شاعر ( اگربه معنای سلیقه گرفته شود ) بازهم می گویم ، خواندن بهترین نمونه های شعر ، موانست با موسیقی ؛ باهرنوع موسیقی ؛ موسیقی بلندپایه وعالی ، آشنایی با فرهنگ خود وجهان تا که می توان . شاعرباید با فرازوفرود تاریخ شعرپارسی آشناباشد . شاعرباید ازتازه ترین روندهای شعرجهان باخبرباشد . دربارۀ ویژگیهای نظام آوایی ، واژگانی و دستوری زبان خود آگاهی ژرف داشته باشد . وبا تجربۀ کاربرد فراهنجار واژگان درآثارپیشینگان نیزآشنایی بدارد . - آیا موجودیت خط قرمز که مجال بیان بعضی اندیشه های انسانی را از آدمهای جامعهء ما سلب نموده ، بر کار و پرداختهای شعری شما هم اثر داشته و یا دارد؟ موجودیت خط قرمز، من دفتر شعری دارم که « خط سرخ » نامیده ام . این پرسشِ شما پندارم به همان دفترو یا شعرهای ازهمان تیره وتبار، ازهرکسی که باشد، اشاره دارد . ازخط سرخ سرایان جهان سیماهای پابلونرودا ، مایاکوفسکی ، ناظم حکمت ، عبدالرحمان الخمیسی ، فیض احمد فیض ، لوشین ، فدریکوگارسیالورکا ، محموددرویش، سیاووش کسرایی ، گلسرخی وسلطان پور ، شاملو ، خوسه مارتی ، شاندورپتوفی ودیگران برچکاد شعروادبیات جهان جاودانه تابناک اند . رنگ سرخ درفرهنگ بسا مردمان ، رنگ انقلاب است و همۀ انقلابها درمتن ، منافع پایینترین لایه های جامعه را می گنجانند . ودل سپردن به انقلاب برای تغییر نظام زندگی به سود مستضعفان انسانیترین کاراست . انقلابی بودن به معنای ضدانسان بودن نیست بل به معنای انسانترین بودن است . اکنون بیاییم ازجامعۀ خود بگوییم . ببینید درکشورهای ازنگاه اقتصادی وابسته ، با درسد وحشتناک بی سوادی ، کم اطلاعی روشنفکران واهل سیاست ، رقابت ابرقدرتها درداشتن سیطرۀ بیشتربرآن ، هرجنبش بیدارگرو ملی ومردمی ، زود به بیراهه می لغزد ودردست بیگانگان می افتد وبه ضد خود برمی گردد . شعرخط قرمز را بگذارید . شعرمقاومت می شود شعری که صدهاکیلومتر دورازحاکمیت سیاست نامطلوب شاعروزیرحمایت رژیم مخالف آن سیاست سروده شده است . جهاد می شود جنگ با یک اشغال وهمکاری با دگراشغال . دموکراسی یعنی انارشیزم و بی قانونی مطلق و مانندهای آنها . - آیا شما به عنوان شاعر گاهی مجبور به خود سانسوری شده اید اگر شده اید علت ان چی بوده ؟ آیا مجبور به خود سانسوری شده ام ؟ مجبورنشده ام . این کار را گاهی به اختیار کرده ام . گفتم گاهی ، با تاکید . سانسورـ این واژۀ فرانسوی که محدود کردن آزادی رسانه ها ومطبوعات ازجانب دولتها معنی دارد ، روشیست که درنظامهای دکتاتوری ، مانند کشورما با گستردگی عمل می شود . وخودسانسوری هم که پرهیزناگزیرانه وازترس رسانه ها ازبیان پاره یی حقیقتهاست ، برای ماندگاری ودوام شان ، نیزنمونه های کم ندارد . همین تحدید گاهی بریگان فرهنگی وازجانب یگان فرهنگی برخودش نیز اجرا می شود . گاهی ضرورنیست که خواه مخواه دست دولت درکارباشد . کژفهمی گروهی ازمردم که کاربرد فلان واژه یا بیان فلان موضوع را خلاف اخلاق یا دین یا مصلحت اجتماعی خواهند انگاشت ، به خودسانسوری می انجامد . دوست شاعرمن اصطلاحی داشت . می گفت : « این که بی باد وبخاراست ، بهتراست . » - گزینش خیال شما در سرایش شعر بیشتر بطرف شعر آزاد نیمایی است و یا فقط قالب های کلاسیک شعر را می پذیرید و چرا؟ گزینش من ، شعرنیمایی یا فقط قالبهای کلاسیک ! من ازقالبهای کلاسیک شروع کردم . مگر زود به شعرآزاد گذشتم . درآن وقت شعرهای آزاد درمجله های ایرانی انتشارمی یافت . نخست برای ما که من هم درآن شماربودم وسیلۀ ریشخند بود . مگرمی خواندیم ودرهمان حلقۀ جوانان خانواده برآن بحث می کردیم گاهی پنهانی خودآزمایی می کردم که می توانم آزاد ازقید قافیه و درازی مصرعها شعرگونه یی بسرایم . سیاه مشقهارا به کسی نمی خواندم ؛ پاره می کردم . درآن وقت ازنوآوریهای محمود طرزی درگسترۀ شعردری خبری نداشتم و اصول نیمارا هم پسانتر فهمیدم . پس ازدوسه سال شعری زیرعنوان « به سوی سنگها » درمجلۀ ژوندون به چاپ رساندم . درآن شعر ازبدی وبی راهی مردمان به سنگها پناه برده بودم . دریغا که هیچ سطرتصوردهنده یی ازآن به یادم نمانده است . مدیرمجله_ آقای بارق شفیعی آن را خواند و تأسف کرد. درشمارۀ آینده به نشررساند . درآن وقت درصنف دوم دانشکدۀ ادبیات بودم . دو مجموعۀ شعرآزاد درکابل انتشاریافت . یکی ستاک ازبارق شفیعی ودیگری ستاره درمرداب ازمحمود فارانی . نشرآن دو گزینه تکانۀ افزایش شعرنوسرایی گردید . درهمان روزگار دو شعرمن ، یکی زیرعنوان « خورشید سیاه » درمجلۀ اطلاعات هفتگی ودیگری زیر عنوان « زبان چاه » درمجلۀ رهنمای کتاب ، درایران انتشاریافتند . من نفرستاده بودم .خود کارکنان مجله ازجایی گرفته بودند. « خورشید سیاه » را که درسال ۱۹۶۵ سروده بودم ، دریکی ازدفترهای شعری خود چاپ کرده ام . بیاد هم دارم . برای تان می خوانم :
خورشید سیاه این منم ، این نقش فریاد خموش چشم برراه پریشان خوابها ترکند ویرانه های سینه ام اشکهای روشن مهتابها
آسمان مرگ کبود خامشست سایه اندازد به پود وتارمن شب سیه پوش سکوت مرده ییست ای غم ، ای همراز بی آزارمن !
می نیوشی راز من ای همنفس ؟ کززوال گوشها آشفته ام شهرآتشگاه ومن آتشپرست سوزجان خود به آتش گفته ام
من چو ایمان دار معصوم قرون بردردلهای مردم دربه در لیک دلها سنگ خارایی ودور درمیان شعله ها ازیکدگر درهمان سالها بعض شعرهای نومرا دربرنامه های رادیونیز می خواندند .نشرآن دو شعرهم مشوق بود وهم انگیزۀ کوشش باورمندانه تر . تاسالهای دیگر تنها شعر سپید یا شعرنیمه عروضی که نیماییش می نامید ، می گفتم و به ندرت غزل . دراین سالهای اخیر کششی به سوی غزل احساس می کنم ودلیل آنهم به گمانم بسیاری شعرهای آزادامروزین است که ازسلیقۀ من کروه ها دوراند . و شعرهاییکه ما نو می نامیدیم ویا شعر سپید ( بلانک ورس ) کهنه شده پنداشته می شوند . - در بین شعرای گذشته ومعاصر کشور ما کدامین انها بهترین الگو در سرایش شعر برای شما بوده و یا می باشد ؟ « الگویی برای من » چی خوب بود اگر درمیان شاعران معاصر چنان کسی می بود . اینان خود شان الگوهایی دربیرون یا درتاریخ می پالند، درشعرمعاصرایران و درشعرکلاسیک . یکی می گوید که : « دریغا که باد، نداردسواد.» چنان که بیدل گفته بود : « بنویس به خاک تا بخواند بادش » دیگری می گوید : « من ناله می نویسم » چنان که بیدل گفته بود : « من ناله می نویسم و فریاد می نگارم » و دیگری می گوید که:« اگردرخت بمیرد ستاده می میرد.» ازعنوان کتاب ارونقی کرمانی ربوده است که چنین بود : « که نخلهای کهن ایستاده می میرند » ویا می سراید که : « اگربه خانۀ من می روی بهاربیاور» ازدفترفروغ برداشته است که گفته بود: « اگربه خانۀ من آمدی ای مهربان چراغ بیاور» ازشاعران معاصرایران شعرهای نادرپور و فریدون توللی و فریدون مشیری را می پسندیدم ، سپس شعرهای مهدی اخوان وفروغ و شفیعی کدکنی مرا گرفتند . بیدل با زبان و شاعرانگی بیان غزلهای خود مرا به خود می کشد . به سخن کوتاه سبک هندی سرایان را می پسندم و همیش شعرهایشانرامی خوانم ، مانند: کلیم ، صائب ، سلیم تهرانی ، طالب ، غنی کشمیری ، هاتف ، بیدل و نه کم ازدیگران شیفتۀ شعر ناظم هراتی استم . - برای چی شعر می سرایید ؟ شعرسرودن پاسخیست به یک نیازنهانی یعنی یک تشنگی درونی.گاهی همان نیاز بنابرانگیزش یافتن ازرخدادی ، فشارمی آورد، اگردست به سوی قلم رفت وچیزی به روی کاغذآمد ، آن تشنگی وآن التهاب تسکین می یابد و هرگاه به آن توجه نشد ، خودبه خود خاموش می شود، چنان که بازپدیدارنمی شود. درچنان حالت شعری درنطفه می میرد. رفته رفته کسی که شعرآفرینی راپذیرفته وازآن گونه تسکین یابی باربارکسب لذت کرده است ، همیش درجستجوی رخدادهای انگیزنده می باشد وذهن اوبرای دریافت چنان انگیزه ها حساس ترمی شودوسیرتحول یک نطفۀ شعری به یک شعرنیزدرذهن اوآسان تربه فرجام می رسد . - اگر قرار باشد روزی دیگر شعر نه سرآیید چه خواهید کرد؟ روزهاشعرنمی سرایم . به نوشتن بخشی ازناولی که سردست دارم سرگرم میشوم یا پیرنگ داستان کوتاهی را می ریزم یا شالودۀ مقالۀ پژوهشی یا کتابیرا می نهم یا اثری را به فرجام می رسانم یا اثری را که فرستاده اند ویراستاری می کنم ویا بنابرتقاضای فلان نویسنده یا پژوهشگرنقدی ونظری برکتابش می نویسم یا پیشگفتاری برکتاب انتشارنیافتۀ دوستی آماده می سازم تا بازهوای شعربسربیاید وبازآن تشنگی وآن التهاب گریبان گیر گردد. - به نظر شما شعر چی جایگاهی در جامعهء ما دارد؟ تازیان می گویند: «الشعردیوان العرب .» برای ما هم این گفته صادق است . ما خواندن ونوشتن را هم ازروی شعریاد می گرفتیم . درروزگاری شعرتاریخ ما هم بوده . پیشینیان ما همه مسایل عرفانی را هم با زبان شعرگفته اند. مسایل شرعی را هم گاهی به شعرگفته اند. درهمه کشورها یکی ازهنرها پیشگام بوده وهنرهای دیگررادرپی خویش کشانده است . درانگلستان شعرآن پیشوایی را داشته است؛ درجرمنی موسیقی ودرایتالیانقاشی ودرفرانسه هنررمان نویسی . ما هنوزشعررا درصدرکوششهای هنری خود داریم . تاریخ ادبیات ما درواقع تاریخ شعراست . هرکسی ازجامعۀ ما که سوادمی آموزد و با کتاب وکتابخوانی آشنا می شود، خواه مخواه گاهی چندبیت شعرهم می سراید. شگفت آن که شعرگفتن درجامعۀ ما سوادداشتن هم نمی خواهد. ولی طواف کابلی ورشتۀ بدخشی ازشمارشاعران بی سوادتاریخ شعردری اند. کمترمردمی درجهان هستندکه درگفت وگو مانند مردم ما به شعراستنادکنند. وازهمان سبب است که بعض بیتهاویا مصرعهای شاعران کلاسیک ازچارچوب ادبیات گذشته درقلمرو زبان محاوره وزندگی روزمره نشیمن کرده اند، مانند: نابرده رنج گنج میسرنمی شود. نگفته ندارد کسی باتو کار+ ولی چون بگفتی دلیلش بیار. آب اگرصدپاره گردد بازبا هم آشناست . چو یک دربسته گردد صددردیگرشودپیدا . - مضامین اشعار شما بیشتر در چه زمینه های است ؟ مرا زندگی اجتماعی وزیست رقتبارلایه های پایین جامعۀ ما همیش به خود کشیده اند. شماری شعرهای من درنقد روابط اجتماعیست ، نقدباورهای باطل ونقدعادتهای خردستیز که موجب عقب مانیها شده اندو نقد خود سنگوارگی شیوۀ زیست وپس ماندگی . مگردردهاورنجهای زندگی شخصی نیز جایی درسروده های من داشته اند. ازتنهایی نیزنالیده ام ، ازغربت نیزو ازنامهربانی دوستان نیز و ازگذشت جویباری عمرنیز.
- تاثیر گزاری شعر بر رشد ادبیات و زبان ، نظر شما در این زمینه چیست ؟ شعرخودبخش بزرگ ادبیات ماست. ادبیات که می گوییم دوگونه موادنوشته شده را درنظرداریم . یکی موادآفریده شده یعنی آثارآفرینشی و دیگری قاعده ها وکوششها برای تحلیل وشناخت آن مواد یعنی علوم ادبی وآثارپژوهشی . دراین صورت ، هرچی گنجینۀ شعری یک جامعه غنی تروداشته های آن ارزشمندتر، ادبیات آن جامعه گرانبهاتر. درموردزبان ، باید درنظرداشت که زبان شعر، زبان ویژه ایست . زبان شعرفشرده است، کنایی وتصویریست وحذفهای معیارستیزداردوبا اینها وویژگیهای دیگراززبان نثرادبی فاصله دارد. زبان شعراززبان گفتگومایه می پذیردوبررشدآن اثرمی گذارد. - اگر بخواهید به عنوان شاعر تعریفی از شعر ارایه بدارید به نظر شما شعر یعنی چی؟ تعریفهای زیادی ازشعرخوانده شده اند. یک آخرین تعریف این بود که شعرگره خوردۀ عاطفه وتخیل است و سپس ازدکترکدکنی خوانده بودم که شعر حادثه ایست که در زبان اتفاق می افتد . من این تعریف را به زعم خود بدین گونه اصلاح کرده ام : «شعرحادثه ایست که در ذهن شاعر اتفاق می افتد ودرزبان انعکاس می یابد . »همین را بازپسین تعریف شعر می پندارم . - نظر شما در بارهء شعر امروز کشور ما در کل چیست ؟ شعر امروزکشورما ، رستاخیزغزل است_ غزل فراسبک هندی ، یعنی تصویر گره های کوچک زندگی روزمره ، مگربا بازیهای لفظی ومعنایی سبک هندی گونه، وازسویی بهره گیریهای غیرمنتظره اززبان گفتار. شاید بتوان گفت غزل با زبان امروزینه ونامکرر. درشعرامروز، ازهرنوعش ، وقوعی سرایی نوین قابل تشخیص است، بدین معنا که زندگی دربعد سیاسی چشمگیرتراست ، درغربت ، درجنگ ، درتلاش آزادی ، درنوحه بربالین وطن .شعرنیزبه شکل امروزی اش آب ورنگ سیاسی دارد. - اگر روزی کسی بگوید که متقد مان شعر همه معنائی موجود را گفته اند و ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم پاسخ شما در زمینه چیست ؟ متقدمان ازروزگارخودهم برداشتی محدود وتنگ نظرانه یی رادرشعرهاانعکاس داده اند. چی رسد به این که همه معنای موجود درزندگی را گفته باشند.موضوعهای شعرکلاسیک مارا که برمی شمارند، ازهجو وهزل ورثا وومدح ومغازله وپندواندرزونیایشها و وصف طبیعت وچندموضوع دیگرفراترنمی رود. اگرکمی به ژرفابرویم درسبک خراسانی باغها، کاخها، پادشاهان ، معشوقگان دره ودشت ، همه همانند اند . مجردوذهنی اند که دربیرون ازذهن شاعر، آن چی را که وصف کرده است نمی توان شناخت . درسبک عراقیست که درپهلوی عشق خیالی زمینی عشق آسمانی پیدا می شود ونگرش عرفانی درشعرراه می کشاید و دیگرقراردادها نشکسته می ماند. تنهاشاعرسبک هندی باذهن بیداربه جهان پیرامونش می نگرد. روابط نوبین اشیا کشف می کندوبنابرآن تشبیه واستعارۀ نووخاص درشعرپدیدارمی شود . موضوع های تازه مانند پرخاش وگردن فرازی دربرابرمعشوق خودکامه وتوجه به نیمرخ سیاه آدمان ، به کینه ورزیشان ، به گدامنشی شان ، به خست شان نیزدرشعررخنه می کند. درشعرسبک هندیست که دل مشغولیها ودردهاودنجهای فرودستان جامعه ویزای ورود به قلمرو شعر می یابند ولذت بردن عارفانه ازدردوفقرمروج می شود. درشعرسبک هندیست که ازپینۀ کفش وبوریا و کیپنک وچاروق سخن می رود ؛ چنان که درشعرصائب ، درشعرکلیم ودرشعربیدل . هنوزنگاه شاعردرشناخت بسا گوشه های زندگی کوتاه است ودرشعرکشف ناشده ها کم نیست . زندگی امروزین با پهناوژرفاوچندلایگیش برای آنان غیرقابل تصوربود. بنیادهای موضوعی شعرقدماحتابرای شاعرسبک هندی گلدان کوچکی بود که درخت شعر خودرا درآن نشانده نتوانست . بارهاگفتند که دل بدست آورکه حج اکبراست . به غیردل که عزیزونگاهداشتنیست + جهان وهرچی دراوهست واگذاشتنیست؛ مگرکلیم به رخ دیگراین مسأله نگریست وگفت : دل گراین مخزن کینه است که مردم دارند+ هرکی یک دل شکند ، کعبه یی آباد کند.ازتلخی دزدی وشیرینی بوسه بسیارگفته بودند؛ مگرصائب این دو تلخ وشیرین را طوردیگری گره می زند: دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتیست + که اگربازستانند، دوچندان گردد. درعظمت عشق بسیارگفته بودند، مگراین بیت ناظم هنوزنواست : زرمزعشق گفتم نکته یی عالم به جوش آمد+ به تحریک نسیمی یک بیابان لاله می رقصد. چی رسد به زمان ما که :هزاربادۀ ناخورده دررگ تاک است . - آیا شما دیوان اشعار دارید ؟ دیوان سازی ازرواج شعری افتاده است. امروزه دفتریا گزینه یا مجموعه به چاپ می رسانند . پس ازهرچندسال شعرهای با حال وهوای همانندرا دردفتری به خوانندگان شعرپیشکش می کنند . درکشورما چاپ کردن دفترشعرتا سالهای درازمشکل بود. فکرمی کردیم که شاید هرگز به این آرمان نرسیم . چاپ وچاپخانه بدست دولت بود وشاعرهم غالبا ازصف رهنشینان یک لا قبا . من هم درسالهایی که آسانیهایی پیش آمد ، «خط سرخ» را چاپ کردم ، «وداع باتاریکی» را و«آتش درنارنجزار» را. شعرهای زیاد انتشارنیافته دارم ، اما بازارخوانش شعررا سرد می یابم. حتا آوازخوانان ما که روزگاری هزار کوچۀ شعرقدما را طی می کردند، تا غزل دلخواهی فراچنگ آورند. امروزه بر چند لفظ اپتدایی ومبتذل پرغلط نظم گونه ،آهنگ خود را بنیادمی نهند ونقیصه رابا غوغای سازوخروش دهل وسرنا می خواهند جبران کنند، که نمی شود. پشت شعروشناخت شعرواهمیت شعردریک آهنگ ، هیچ نمی گردند. چرا به سوی موسیقی رفتم ؟ برای آن که اگرازراگ خوانی بگذریم ،شعربی موسیقی بوده می تواند، مگرموسیقی ما بدون شعربوده نمی تواند. واژه درشعرباهمه بارمعنویش حضورمی یابد؛ حتا با معانی قبیحش. درزبان گفتارکابل زدن به معنای لت کردن ، زدن به معنای به شوق خوردن ، زدن به معنای دزدی کردن ، زدن به معنای چیره شدن ، زدن به معنای نواختن در دهل زدن ، توله زدن ، رباب زدن و زدن به معنای غالب شدن وبه یکی دومعنای قبیح دیگرنیزبکارمی رود . یکی می گوید : « بزن .» وتوجه نمی کند که زدن معانی قبیح هم دارد که می تواند وقت شنیدن این کلمه تداعی شود. دیگری می گوید : « ازدرونم برون نخواهد رفت .» این گفته هم اشاره به چیزهای بدی می تواند داشته باشدو ازاین دست مثال زیاد است . - یکی از خاطرات خوبتان را در عرصه شعر و شاعری بگویید ؟ درسال ٢۰۰۸ دفتربزرگ شعردرامریکابه نام « زبان یک قرن نو» به چاپ رسید . دراین دفترترجمۀ انگلیسی یا متن انگلیسی بیش ازچهارصدقطعه شعراز ۵۹ کشورجهان جمع شده بود، که ازکامبودیاتا ایالات متحده وازجاپان تا مراکش را دربرمی گرفت. چندشعرمراهم درآن مجموعه انتخاب کرده بودند. ترجمۀ شعرولوبدست آگاه ترین برگرداننده انجام یابد، بنابرتفاوت وفاصلۀ دوفرهنگ _ فرهنگ متن نخستین وفرهنگ متن دومین، ازارزش شعر می کاهدو بنابرهمان دلیل مژی لایتس شاعرویلنوسی گفته بود که خواندن ترجمۀ شعر، مانند بوسیدن ازپشت شیشه است. تشویش داشتم که خوانندۀ ترجمۀ انگلیسی شعرهای من ، آیا مرادرست درک خواهدکرد؟ چندی بعد، دوستی باای میل فوتوکاپی یک صفحۀ «رویدادنامۀ سانفرانسسکو» را که تبصره یی برکتاب « زبان یک قرن نو » رابه چاپ رسانده بود، فرستاد. نویسنده، خوش بختانه، درآن تبصره ، درکنارسه چهارشعر،درنگ کوتاهی رابرشعرمن _ « قصۀ غمگین وطنم» نیزلازم شمرده بودو این رویداد برای من خشنودکننده بود. - شما به غیر از برنامه های فرهنگی تان شغل دیگری هم دارید ؟ همین برنامه های فرهنگی ظرف زندگی مرالبریزکرده اند.دربارۀ بیدل ازبیش ازسی وپنج سال است که پژوهش می کنم وهنوزادامه دارد. درهمین روزها ناولی را اززندگی بیدل به پایان رساندم و به چاپ فرستادم . ناول دیگری را سردست دارم . کتابهای چاپ شدۀ سالهای پیشین خویش را با تجدیدنظربرای چاپ مجدد آماده می سازم. درفرصتهای کوتاه قلم به سرایش شعر می رانم یا داستان کوتاهی می نویسم . به تقاضای دوستان دربارۀ زبان دری وگوشه هایی از ادبیات دری مقاله هایی آماده می سازم . درهمین روزها درجستجوی چاپخانه یی برای نشردستورزبان دری استم . فرصتی برای کاردیگر ی ندارم . - یک تعداد از سروده ها بر دل سرآینده ء آن جایگاهء خاصی دارد اگر ممکن باشد همان سروده های تآنرا به عنوان نمونه ء از اشعار تان در این جا بنوسید ؟ هرشعری که می سرایم چندروزی نازدانه است وبعدهرباری که می خوانم دران دست می زنم واصلاح می کنم . وقتی که شعری چندین باربه پیرایش وآرایش رسید؛ دیگرآن نازدانگیش نمی ماند. گاهی دوست دارم غزل چاشنیی ازطنزداشته باشد واین که اینجابه شما وخوانندگان این گفت وشنید پیش نهاده ام ازهمان دودمان است :
حسنک ودار خانه از اشک يتيمان شده غرقاب چکک گله داريم هميش و همه ازچرخ فلک سرجمشيد برهنه که عقاب آرد تاج سام فرزند نهد در برالبرز ، چتک فخرکاووس بود بستن دست رستم فخررستم که زند زخم به سهراب خپک نيم دنيا سيه ازسوگ سياووشان است نيم ديگر به چراغانی ودهل و تنبک شرق در آتش و شرقی پسران رو به فرار سوی آن غرب که از شرق خطرناک ترک اين زمان آمده ليلی به فغان ازمجنون مانده فرهاد زبدخلقی شيرين هک و پک برزبان حرف بسی و همه از جنس دروغ کله ازگفتنی هيچ مگو گشته تکک بخل و خودخواهی و بيباوری و سنگ دلی همه در بستر بيداری ما گشته خسک همه جا زمزمۀ لاف نژاديست بلند قوم ما ازهمه سر ، قوم شما است پچک ازدگرگشتن ارباب به دهقان چه رسد چارقش کنده و صد پينه به دوشش کيپنک باغبان جامۀ زربفت مبارک ! چه غم ار باغ خشکيده و يک برگ دران نيست درک ما زتاریخ چه داریم ، به ذهن کمپیر قصه های غم وهرقصه زداروحسنک بازسازند به زودی سرک و جادۀ شهر نتوان زود ترک بين دو دل ساخت سرک از شما جناب کاندیدای اکادمیسین دکتر اسدالله حبیب ، شخصیت ادبی و علمی کشورما افغانستان ، متشکرم که به پرسش هایم پاسخ گفتید . با محبت فراوان . فضل الرحیم رحیم خبرنگار ازاد.
موضعگيری صفوف حزب وطن، به ارتباط گويا تدوير کنگرهء حزب وطن!
اعلامیۀ
صفوف حزب وطن
نشریه حریت ترکیه: امریکا برای افغانستان ستراتیژی نداردعملکرد متناقض امریکا و متحدان آن کشور در افغانستان و نتایج ناگوار آن بمرحلۀ رسیده است که اکنون در نشریه های کشورهای متحد و دوست آنکشور نیز سوالاتی مطرح و از شیوۀ عملکرد شان انتقاد بعمل می آید. در شماره اخیر روزنامه حریت ترکیه گفته شده که امریکا برای افغانستان ستراتیژی ندارد، زیرا این کشورهیچگاهی هدف روشنی را برای داشتن یک ستراتیژی نداشته است. در مطلب علاوه شده عکس العمل های توبیخ کننده، وعده دادن ها و عملکردهای مفرد ستراتیژی بوده نمیتواند. به باور نویسنده، ستراتیژی هنگامی شکل میگیرد، که هدف روشن موجود باشد. همچنان در مطلب مذکور گفته شده که امریکا در افغانستان از عمل به اندیشه مسیرداشته، درحالیکه مسیر منطقی از اندیشه بسوی عمل رفتن است. نویسنده اظهارداشته است، که ارزش یک ستراتیژی به ارزش هدفش مرتبط است و ارزش هدف ستراتیژی به درک درست ازوضعیت موجود در محل بستگی دارد. درمطلب مذکورعلاوه شده،که یک ستراتیِژی زمان بوجود می یآید، که همین سلسله مراتب مدنظر گرفته شود و در کنار آن منافع ملی یک کشورباید تشخیص و بطور موثر دنبال گردد. جملات فوق در حالی در یکی از روزنامه های معتبر ترکیه، متحد امریکا، بچاپ رسیده است، که در فاصله زمان نه چندان دور قرار است کنفرانسی به اشتراک کشورهای که در افغانستان حضور نظامی دارند و یا در مسایل مرتبط به این کشور تاثیر گذار هستند دایر گردد. قرار اظهارات مقامات برتانیه و سایرکشورهای غربی در کنفرانس مذکور بالای حکومتداری خوب، تقویه ارگانهای نظامی، کمک در بازسازی، و انتقال صلاحیتها به جانب مسوولین افغان بحث و تصمیم اتخاذ خواهدشد. کارشناسان افغان نیز در مورد ستراتیژی و عملکرد امریکا و سایر کشورهای غربی در افغانستان نظریات متفاوت دارند. و حید مژده یکتن از کارشناسان مسایل سیاسی به این باور است، که امریکا برای افغانستان از قبل کدام ستراتیژی نداشت و با روی کار آمدن اوباما، تهیه ستراتیژی جدید به زبانها افتاد و بار، بار تکرار شد. مژده علاوه نمود، که زلمی خلیل زاد سفیر اسبق امریکا در گذشته خود اظهار داشته بود که وقوع واقعه 11 سپتمبر باعث حرکت ما به این منطقه شد و قبل برآن پلانی وجود نداشت. وحید مژده گفت امریکا، مبارزه علیه تروریزم را منحیث ستراتیژی اعلان نموده، در حالیکه مسئله خود مبهم بوده واست وگذشته از آن تاکنون تعریف خاص از تروریزم و جود ندارد، پس چطور میتوان برای آن ستراتیژی ترتیب کرد. مژده اظهارداشت، که امریکا و متحدین وی بدون در نظرداشت شرایط و واقعیتهای موجود در افغانستان، مطابق معیارهای موجود درکشورهای خود شان در افغانستان عمل نمودند و اکنون همه شاهداند، که بجای بهبود، روزتاروز خرابی ها بیشتر صورت میگیرد. موصوف علاوه نمود جزئیات آنچه راکه امریکا آنرا ستراتیژی نام نهاده تاکنون معلوم نیست و برای هم پیمانان آن کشور نیز نامفهوم باقی مانده و در خلاصه یک سردرگمی بودجود آمده، که نمیتوان آنرا ستراتیژی گفت. ستارسعادت کارشناس دیگر مسایل سیاسی طوری دیگر می اندیشد و میگوید، که ستراتیژی امریکا واضح وعبارت از مبارزه ونابودی تروریزم در سراسر جهان است. سعادت مشکلات ایجاد شده را ناشی از شیوه عملکرد امریکا دانسته گفت آنچه، که ستراتیژی امریکا را زیرسوال برده تطبیق پلانهای طویل المدت و کوتاه مدت آنکشور در قبال مبارزه علیه ترورزیم و مواد مخدر بدون در نظرداشت عنعنات و کلچرمردم، حاکمیت و منافع یک کشوراست. وی به این باوراست، که امریکا تاهنوز راهکار دقیق را دنبال نکرده و برعلاوه عملکرد در دیپلوماسی خود آنکشور تفاوتها، تناقضات و ناهماهنگی و جود دارد. ستار سعادت گفت، امریکا در برخی موارد طوری عملکرده است، که منجر به تضعیف حاکمیت افغانستان شده و مشکل است نتیجه گیری کرد،که آنها چه راهی را تعقیب میکنند و این چنین مسایل باعث ایجاد شک و تردید ها به سطح جهان شده ، که روزتاروز بیشترمیشود. سعادت توصیه مینماید، که امریکا بادر نظرداشت و ضعیت نامساعد اقتصادی خود، باید این مبارزه را جمع بندی و مسیر درست دهد و در تفاهم با متحدین خود و حکومت افغانستان، طور هماهنگ و بادرنظرداشت واقعیت های موجود در افغانستان صادقانه و شفاف عمل نمایند. سازمان ملل: در افغانستان کار بی رشوت انجام نمی شوداما دولت افغانستان این ادعا را رد می کند
پیش
از کنفرانس لندن، دفتر مبارزه با جرایم و موادمخدر
سازمان ملل گزارشی را بر اساس یک
تحقیق در افغانستان به نشر رسانده که افغان
ها در یک سال گذشته برای مقام هاي حکومت
کرزی 2.5 میلیارد دالر جهت اجرای امور رشوه
پرداخت کرده اند. چنان چه در گزارش این
سازمان آمده، هر کاری در حکومت ممکن است،
ولی، هیچ کاری بدون پول نمی شود. از گرفتن
اجازه رانندگی تا رها کردن مجرمان بزرگ از
زندان، همه با پول ممکن است.
مردم افغانستان: وقتی در کشور قاضی متاع ارزانتر از وکیل است،جنایت وفساد ادامه خواهد داشتترجمه سخی مفتی از نشریه اشپیگل آیا در کابل به گواهینامه رانندگی نیاز دارید؟ با پرداخت 180 دالر در عرض چند ساعت یکی را به دست آورید. پرداخت 60 هزار دالر شما را در افغانستان از زندان رها می سازد. مطالعه جدید سازمان ملل نشان می دهد که فساد چقدر در این کشور جنگ زده گسترده شده است. در واقع ، رشوه برابر با یک چهارم تولید ناخالص داخلی در افغانستان است.
پیشگام مبارزه با فساد در افغانستان لبخند بلند بر
لب دارد و به صورت عالی به
آلمانی صحبت می کند. محمد اسحاق الکو، دادستان کل
افغانستان، سال ها را در هامبورگ
گذرانده است -- در واقع ، همسر او هنوز هم
در آلمان زندگی می کند. اما الکو بازگشت
به میهن را انتخاب کرد. الکو که علاقه مند
صحبت به بازدید کنندگان غربی است، می
گوید: " برای چندین دهه این کشور عاری از
قانون بود. به همین دلیل هیچ کسی انتظار
ندارد که یک جامعه مبتنی بر قانون از چنین
کشوری سر بر زند". به گفته آقای الکو،
ابتدا، پیش از آن که تصمیم به درمان یک
بیماری گرفته شود، باید نوع آن بیماری تشخیص
داده شود.
بزرگترین مشکل این کشور
اطلس قدرتمند خیانت
کاهش وسوسه
یک بازی دیگر با جنرال دوستم
رییس جمهور کرزی، روز گذشته براساس حکمی جنرال عبدالرشید دوستم را به
ریاست ارکان سرقوماندانی اعلی قوای مسلح منصوب نمود.
|