![]() |
|
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم
|
نوشته : نبی عظیمینگاهی به اوپراسیون تعرضی دولت
چندی پیش عملیات تعرضی وسیعی برای تصرف وبازپس گیری و لسوالی مارجه از نزد مخالفین دولت ( طالبان ) به راه افتید که سروصدا و واکنش های مثبت ومنفی فراوانی را در میان مردم ما به ویژه درمیان حلقه های آگاه درمسایل سیاسی ونظامی کشور برانگیخت . بسیاری ازآگاهان این اوپراسیون را که با دُهل وکرنا به راه افتید و ماه ها پیش برای آن تبلیغات گسترده صورت گرفت، بنا بردلایل فراوانی ناکام و نا مؤفق می شمارند ؛ اما برخی از نظامیانِ مربوط به رژیم و فرماندهان وافسران امریکایی این عملیات را درنوع خود بی نظیر شمرده ومی پندارند که با اجرای آن هدف عملیات به دست آمده است. هدف عملیات : همه می دانند که اوپراسیون های نظامی چه تعرضی باشند وچه تدافعی ویا تعرض متقابل بدون شک به منظور برآورده شدن اهداف خاصی به راه انداخته می شوند. درعملیات تعرضی مهمترین هدف ازبین بردن دشمن مقابل و تصرف مناطق تحت اداره ونفوذ آن واربین بردن خطوط تدافعی وسنگرهای دشمن است مانندعملیات در تنگی واخجان. درتعرض متقابل هدف عملیات ازبین بردن دشمن وبه دست آوردن خطوط ومناطق از دست رفته و انکشاف تعرض تا نابودی کامل دشمن می تواند بود مانند تعرض متقابل اردوی افغانستان در جنگ جلال آباد. اما درعملیات تدافعی طوری که ازنامش پیداست، هدف عملیات با مقاومت سرسختانه پرسونل و تا آخرین رمق حیات حفظ سنگر ها و مواضع و خطوط دردست داشته به ویژه خط اصلی مدافعه با مدافعه سیال و پر از مانور می تواند به دست آید، مانند عملیات تدافعی اردوی افغانستان در گردیز پس از سقوط خوست. بدینترتیب دراوپراسیون تعرضی دولت و قوت های ائتلاف بین المللی هدف عملیات تصرف ولسوالی مارجه وبیرون راندن طالبان از حدود جغرافیایی آن ولسوالی ، ایجاد و فعال ساختن هسته های اداری حکومتی و برافراشتن پرچم دولت اسلامی افغانستان برفرازولسوالی به عوض بیرق سیاه طالبانی، محو ونابودی و تجرید باند گروپ های طالب، به دست آوردن یا تخریب نمودن مواضع مستحکم دشمن، پاک سازی منطقه از وجود ماین های ضد وسایط و پرسونل ، به دست آوردن اسلحه ثقیل وخفیف و تخریب دیپو های مهمات دشمن، به دست آوردن ذخایر تریاک و هروئین و از بین بردن کارگاه ها و دستگاه های تولید هروئین ، ازبین بردن مزارع آن، باز سازی دوباره سرک ها، پل ها ، کاریز ها ، چاه ها و ویبارها، باز سازی وباز گشایی مکتب های دختران وپسران و سرانجام کمک اقتصادی به اهالیی که بنابر تبلیغات وسیع دولت خانه و کاشانه شان را پیش ازپیش ترک نموده وبه ولایات همجوار مهاجر شده بودند ویا مهاجر می شدند. اما بنابر گفتهء نظامیان امریکایی وفرمانده عمومی عملیات جنرال مک کرستال، هدف عملیات بزرگ مارجه تنها از بین بردن مخالفین مسلح نبود ، بل موازی با آن تأمین صلح و فراهم نمودن شرایط باز سازی درآن ولسوالی بود. شیوه پیشبرد عملیات : پیش از آن که فرمانده عمومی برای اجرای عملیات محاربوی شیوه وروشی را اتخاذ کند، به داشتن اطلاعات کافی برای فهمیدن مسأله های ذیل که برای پیشبرد یک فعالیت محاربوی درسرزمین تحت تصرف دشمن ضروری پنداشته می شود، نیاز دارد. مثلاً ضرور است تا ازخصوصیات اهالی ازجمله عادات ، اعتقادات ، سنت ها، وفاداری ودرجهء وابسته گی شان به طرف مقابل ، اندازهء خوشبینی وبدبینی شان به دولت ، میزان همکاری شان مثلاً به دسترس قرار دادن اطلاعات مهم به ارگان های کشفی و اطلاعاتی به صورت دقیق معلومات حاصل شود. همچنان چه دراوپراسیون های کلاسیک وچه در اوپراسیون های معاصر ضرور است تا فرمانده کل قوا، شرایط اقتصادی ، پیداوار محلی، منابع آب ، تعداد سرک ها، خطوط ارتباط، لین های برق، میدان های هوایی، موجودیت منابع تغذیه به ویژه غله جات و مواشی را بداند . همچنان که فکتورهای دیگری مانند نزدیکی ودوری منطقه عملیات ازسرحدات دولتی ، خصوصیات اراضی ( اراضی کهسار، پوشیده از جنگلات ، اراضی هموار ، دشت وبیابان ) خصوصیات اقلیم حتماً درنظر گرفته می شود و قوماندان عمومی مکلف به دانستن وشناخت این عناصر است. البته ناگفته پیداست که با شناخت عمیق هریک از این عناصرشیوه های جنگ بررسی می شوند وبعد ازشنیدن گزارش مسؤول کشف درباره تعداد وترکیب قوتهای دشمن، خطوط اول، مواضع آتشی ، استحکامات ، مناطق تجمع و به میان کشیدن مفکوره دشمن وبادرنظر داشت تعداد قوت ها وترکیب قوتهای دوست ، تناسب معقول حداقل دو بر یک – درعملیات تعرضی جبهوی - به وجود آورده شده ، قرار محاربوی صادر شده ، منطقه شق مدافعه دشمن تثبیت و استقامت ضربه اصلی تعیین می گردد . اوپراسیون تعرضی درولسوالی مارجه ولایت هلمند که به نام عملیات " مشترک " پیش برده شد، عملیاتی بود که پس از تصمیم اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا مبنی بر اعزام 30 هزارسرباز تازه نفس امریکایی ، بزرگترین فعالیت محاربوی مشترک قوای امریکایی با قوت های رزمی انگلیس و نیروهای مسلح افغانستان به شمار می رود. این نکته هم گفتنی است که از نظر نظامیان امریکایی این عملیات بزرگترین اوپراسیون تعرضی است که برای تغییر مسیر جنگ به نفع قوت های دولتی و امریکایی وائتلاف درافغانستان صورت می گیرد. اما درباره این که ستاد فرماندهی عمومی عملیات " مشترک " درباره وضعیت جغرافیایی ، شرایط اقلیمی وسایر عناصر بالا معلومات کافی داشتند ، هیچ شکی وجود ندارد. منتها آنچه مایهء تعجب است ، تناسب قوا یی است که جنرال مک کریستال این جنرال ورزیده وبا تجربه برای پیشبرد این عملیات به وجود آورده بود : گروپمان نظامی طالبان ( مخالفین ) : تعداد پرسونل طالبان نظر به آماری که امریکایی ها دررسانه های بین المللی منتشر کرده اند، از 600 تا 1000 جنگجو تخمین زده شده بود که از این میان100 جنگجوی آن خارجی ها بوده است. طبیعی است که اسلحهء آنان جنگ افزارهای قوت های پیاده بوده است ، زیرا تا کنون ازموجودیت اسلحه ثقیل مانند توپ ها و اوبوس ها و ماشین های محاربوی و تانک ها به نزد مخالفین دولت هیچ گزارشی داده نشده است. مؤثرترین و بُرا ترین اسلحه آنان را فرش ماین های ضد پرسونل ووسایط درجوار راه های منتهی به منطقه عملیات و به وجود آوردن کشتزار های گسترده ماین دراطراف منطقه فعالیت محاربوی تشکیل می دهد. همچنان که تجربه نشان داده است، این قوت ها ازراکت های سرشانه یی ، ماشیندار های پیکا و بعضاً ماشیندارهای ثقیل که بالای خود روهای پیک اپ نصب شده اند، استفاده کرده اند. تورنجنرال افضل امان معاون اول ریاست اوپراسیون وزارت دفاع نیز دربرنامهء " گفتمان " تلویزیون طلوع، تعداد وترکیب قوت های مخالفین را اندکی بیشتراز یکهزار تن ( 1100جنگجو ) وانمود ساخته است. اما یک تن از فرماندهان طالب به نام قاری فیض الله به رویتر گفته بود که درحدود 200 طالب برای جنگ با امریکایی ها آماده شده اند. گروپمان دوست : به گفته جناب تورنجنرال افضل امان دراین عملیات 6 کندک از اردو و4 کندک از نیروهای پولیس اشتراک کرده بودند. حالا اگر به حساب یک دلگی 9 نفری تنها افراد ارتش را بشماریم وتعداد افسران بلوک ها و تولی ها را همراه با قرارگاه کندک مدنظر بگیریم ، درهرکندک درحدود 300سرباز می داشته باشیم. پس تعداد افراد اردو که دراین عملیات اشتراک کرده بودند به 1800 تن می رسید. اما درمورد تعداد نفرات امریکایی ها دراین جنگ، آقای سید اسحق گیلانی وکیل مردم درولسی جرگه اظهار نمود : 15000 تن سرباز وافسر دراین عملیات اشتراک کرده بودند. برید جنرال مک کارتر قوماندان ناتو درجنوب افغانستان هم گفته بود که درعملیات نادعلی – مارجه 15 هزار عسکر اشتراک کرده اند که ازآن جمله 7500 عسکرامریکایی درمناطق اطراف مارجه مستقر شده اند. همچنان او گفته بود که عساکر انگلیسی نیزهمزمان با عملیات درمارجه ، فعالیت محاربوی را درنادعلی ادامه می دهند. بدینترتیب اگر ما حد وسط گروپمان نظامی مخالفین دولت را 800 تن به شمارآوریم وقوت های دوست شامل درعملیات را15000 تن ، دراین صورت تناسب ذیل ازلحاظ پرسونل به وجود می آید: نزده سربازبه مقابل یک جنگجوی طالب. یعنی دربرابر یک طالب 19 سرباز تادندان مسلح از قوت های دوست قرار داشت و همین طوراگر تفوق اسلحه ثقیل وقوای هوایی دوست را مد نظربگیریم ، باید با اجرای این اوپراسیون هدف عملیات صد فیصد انجام می یافت و قوای طالب کاملاً نابود می گردید. تکتیک جنگ : همان طورکه دررسانه ها باز تاب یافت ، محاصره مارجه توسط نیروهای امریکایی و تصفیه ولسوالی از وجود طالبان توسط سربازان ارتش وپولیس و نیروهای رزمی ریاست عمومی امنیت ملی انجام می یافت. دراین فعالیت محاربوی درآغاز مانند سایرجنگ های کلاسیک جبهه یی، ضربات آتشی توپچی و هوایی قوای دوست بالای مراکز قومانده و محلات تجمع ، مواضع آتشی ، استحکامات وخطوط مدافعه دشمن آغاز می یافت و همزمان نیروهای ویژهء کوماندوی قوت های بحری امریکا به منظور جلوگیری از فرار دشمن به خطوط عقبی طالبان دیسانت می گردیدند. اما تکتیک جنگی طالبان را مثل همیشه استفاده وسیع وگسترده از کشتزار های ماین و حمایت وحفاظت پیوسته آتشی از این کشتزار ها، ضربه زدن به دشمن ولی اجتناب از برخورد رویارویی با قوت های برتروفایق دشمن یعنی تکتیک شناخته شدهء پارتیزانی جنگ وگریز، اجرای کمین ها وغافلگیر ساختن دشمن، ستر واخفای قوت های خودی با استفاده ازلباس محلی و سپر ساختن اهالی ملکی بدین منظور، اجرای عملیات انتحاری و تبلیغات گسترده ء مذهبی برعلیه کافران واشغالگران امریکایی تشکیل می داد. اجرای عملیات : اگر یادم نرفته باشد به گمانم به تاریخ 24 دلو 1388 عملیات "مشترک" آغاز گردید و ولسوالی مارجه ونادعلی از زمین وهوا مورد ضربات آتش شدید قرار گرفته وقوت های رزمی افغانستان تعرض خویش را تحت پوشش این ضربات مرگبار آغاز کردند. اگرچه آقای تورنجنرال افضل امان گفته اند که پلان گذاری و قومانده عملیات را وزارت دفاع افغانستان به عهده داشت ولی ازاظهارات فرماندهان امریکایی برمی آید که هم پلانگذاری وهم فرماندهی این اوپراسیون بزرگ را باید آنان انجام داده باشند. وانگهی وزیر دفاع ما که حتی یک کندک را دراثنای جنگ رهبری نکرده بود و تنها فعالیت عملی اش به مسدود ساختن تنگی ابریشمین برروی قوت های دولتی وکاروان های اکمالاتی خلاصه می شد، هرگزوبا به هیچ صورتی از صورقادربه رهبری و سوق واداره چنین قوت های بزرگی نمی تواند بود. اما جنگ درواقع ازماه ها پیش آغاز شده بود: تبلیغات وتبلیغات گسترده ازطریق رسانه ها و پخش اوراق تبلیغاتی ازهوا وزمین! حربه یی که گهگاهی به منظور شکستن وضعیف ساختن روحیه وروان دشمن صورت می گیرد ولی همیشه کارآیی لازم را نمی تواند داشته باشد.اما این تبلیغات به باور بسیاری از آگاهان سیاسی – نظامی نه تنها باعث ضعف روحیه دشمن نگردیده بود، بل سبب شده بود تا طالبان ازاقدامات دولت پیش ازوقت مطلع شده و تدابیر لازم را برای دست داشتن موضع ومراکز مهم وستراتیژیک شان اتخاد کنند. مثلاً تخلیه دپیو های اسلحه ومهمات به آن سوی مرز یا در مناطق بی خطر اطراف مارجه ونادعلی، یا تخلیه انبارهای مواد مخدروبرچیدن لابراتوارها ودستگاه های تولید چرس وحشیش وانتقال آن ها به مناطق امن. همچنان پیدا نمودن راه های بی خطر برای عقب نشینی ، در صورت برخورد با نیروهای برتر قوت های افغانی – امریکایی. سید اسحق گیلانی در این زمینه می گوید : یک ماه پیش تبلیغ شد. محرمیت عملیات مد نظر گرفته نشد . معلوم نشد که چقدرلابراتوارهای ساختن هیروئین به دست آمد؟ تلفات مردم ملکی فراوان بود، مردم از خانه های شان بیرون رانده شدند. هزار وپنجصد مهاجر درلشکرگاه رفتند که هیچ خویشاوندی درآن جا نداشتند. برای مهاجرین هیچگونه تدابیری اتخاذ نشده بود. می گفتند 1500 طالب است ، قوت ها 15000 نفر بود. برای هرطالب ده عسکر می رسید ، درحالی که گفته می شود 150 نفر کشته شده ومعلوم هم نیست که راست است یا دروغ ؟ پس طالبان باقیمانده چه شدند؟ مک کریستال گفت تا فشار نباشد مذاکره ومصالحه * صورت نمی گیرد؛ اما ما دیدیم که همزمان با عملیات مارجه درکابل انفجار صورت گرفت ، مردم تلف شدند و بزرگترین ضربه به اقتصاد خانواده ها وارد شد. فکر می کنم باید طرح مصالحه را ملت وپارلمان می فهمیدند، پارلمان باید بالای آن کار می کرد، آن را پخته می ساخت وبعد مذاکره صورت می گرفت. ما ازهیچ طالب تا کنون نشنیده ایم که بگویند ما مصالحه می کنیم. رازمحمد دلیلی والی پیشین میدان وردگ : اجرای عملیات پیش ازوقت تبلیغ شد. طالبانی که سلاح داشتند به طرف کتواز رفتند؛ ولی به زودی برگشتند، وقتی عملیات ختم شد وآنان برگشتند گروپ های 15 – 20 نفری شان به گروپ های 30 – 40 نفری تبدیل شد یعنی با روحیه قوی تروقوت بیشتر برگشتند. بلی عملیات نتیجه نداشت. عملیات وقتی تاثیر دارد که مردم احساس کنند ، امنیت آورده شده است. به هرحال عملیات آغاز شد ولی سرعت حرکت قوت ها بسیار بطی بود. سخنگوی وزارت دفاع آقای جنرال ظاهر عظیمی می گفت به علت وجود کشتزارهای ماین با احتیاط حرکت می کنیم ؛ ولی مقاومت سرسختانه دربرابرحرکت قوت ها وجود ندارد. دیری نگذشته بود که ازاثر بمبارد هواپیما های امریکایی به تاریخ 25 فبروری درحدود 35تن از اهالی ملکی شامل زنان واطفال که مارجه را ترک کرده ومی خواستند خود ها را به ولایت همجوار برسانند به طرز بیرحمانه یی کشته وزخمی شدند. این برخورد بی رحمانه وناشیانه سبب شد که مردم بیشترازپیش ازعملکرد دولت شاکی شوند و به آوردن صلح وامنیت توسط این گونه فعالیت های ناسنجیده بی باور گردند. دراین میان نیروهای طالب سرسختانه از مواضع شان به ویژه از کشتزار های ماین دفاع نمودند . نظر به آخرین گزارش ها حتی تا همین دیروز پریروز که ازختم عملیات مدت ها می گذرد ، آتش جنگ میان نیروهای ائتلاف و طالبان سرد نشده است.مثلاً به تاریخ 26 مارچ بود که نیروهای امریکایی هنگام گشت زنی ( گزمه ) مورد تهاجم طالبان قرار گرفتند و6زخمی ازخود به جا گذاردند . سرانجام بعدازگذشت روزان وشبان فراوان عساکر دولتی به بازار ولسوالی رسیدند و پرچم دولتی رابرفرازولسوالی برافراشتند. دستآورد ها : تلفات دشمن بنابر گفتهء معاون اول اوپراسیون وزارت دفاع آقای جنرال افضل امان از 150 تا 200 نفر تخمین زده می شود و تعداد اسیران جنگی طالب 50 تن به شمول یک تعداد قوماندانان طالبان. واین درحالی است که بنا بر گفتهء مقامات امریکایی تعداد کشته های طالب 120 تن بوده است. تلفات اردوی ملی به گفتهء آقای جنرال امان : 9 تن شهید و 25 تن زخمی . از تعداد کشته شده ها وزخمی های قوت های امریکایی و انگلیسی آمار دقیقی دردست نیست. دستآورد های دیگراین عملیات از دیدگاه مقامات دولتی افغان، آزاد ساختن ولسوالی مارجه از اشغال طالبان، برافراشتن پرچم دولت اسلامی برفرازآن، تعیین ولسوال جدید ( گفته می شود این شخص چهار سال به نام طالب زندانی بوده و بعد به صورت مرموزی اززندان رها شده است.) وبازگشایی مکتب ها عنوان می کنند. نتیجه : دراوپراسیون تعرضی " مشترک " درولسوالی مارجه بنابر اظهارات ودیدگاه های بسیاری از آگاهان سیاسی – نظامی هدف اساسی عملیات که عبارت از نابودی کامل مخالفین مسلح و تارومارساختن گروپمان دشمن درجنوب افغانستان بود و همچنان ازبین بردن لابراتوارهای تولید هروئین، کشف وضبط انبارهای اسلحه ومواد مخدر، پاکسازی کشتزار های ماین و سرانجام فراهم نمودن فضای صلح وامنیت برای مردم ، نه تنها به دست نیامد، بل برخلاف، ناکامی این عملیات موجب آن گردید تا دشمن با تجدید گروپمان بار دیگر واین بار با قوت بیشتر دراین ولسوالی ظاهر شود و به جنگ وگریز همیشه گی با قوای ائتلاف ونیروهای مسلح دولتی ادامه دهد. بنابراین می توان اذعان کرد که این یک عملیات پرمصرف ، پرازنواقص فراوان به ویژه از لحاظ نظامی و سرانجام یک پروژهء ناکام جنگی تلقی شده می تواند. این نکته را هم باید به این مؤخره افزود که امیدواریم تا درفعالیت محاربویی که جنرال مک کریستال در ولایت قندهار به راه خواهد انداخت ، درس های لازم از اوپراسیون ناکام تعرضی درولسوالی مارجه آموخته باشند تا بیشتر از پیش موجب رنج وآزار مردم بلاکشیدهء آن دیار نگردند. پایان رویکرد * چنین مواردی درمورد مصالحه ملی زمان حاکمیت ما نیزپیش می آمد ومی توان گفت که این موارد اندک نبودند. مثلاً ازیکسو آتش بس یکجانبه را امرمی دادند واز سوی دیگر دیرکتیف های فعالیت های محاربوی را که می بائیست درگوشه وکنار کشور به منظور نابودی گروپمان های مجاهدین سابق به راه انداخته می شد، امضاء می کردند. باری! بیشتر از این دراین مورد تبصره یی نمی کنم زیرا شنیدن حقیقت تلخ است و باعث رنجش خاطر یاران قدیم می شود. فقط همینقدر می خواهم بگویم که همین چند روز پیش بود که درمحفلی که به خاطر بزرگداشت از ( طرح مصالحه ملی زمان حاکمیت ما ) ازسوی برخی ازهوا خواهان آن به راه انداخته شده بود، "حقیقت" را راه ندادند، زیرا جامهء رسمی " قومی " را دربرنداشت و" با زبان " قبیله " سخن نمی گفت.
قاضی دادگر
معادلهء « بوش ـ کرزی ـ اوباما » در افغانستان
عرض مرام :
هنگامه ای که درین روزها حامد کرزی رئیس دولت افغانستان به پا کرده ؛ مهمتر از آن است که در رسانه های داخلی و خارجی بازتاب دارد . سخنان درست یا نادرست ؛ که از زبان سیاسیون ارشد در هر حال بلاهت آمیز میباشد ؛ از قبیل اینکه کرزی معتاد است و روان پریشی دارد ؛ یا او در تقلای دیکتاتور شدن است و از بر انگیختن احساسات عنعنوی بیگانه ستیزی مردم افغانستان و منطقه درین جهت میخواهد بهره برداری کند وغیره ؛ با درنظر داشت واقعیت اساسی قضیه نه تنها تفسیر و تأویل ناتوان و دست و پا شکسته ایست بلکه اساساً مهملات بوده و در آخرین تحلیل یک پول سیاه ارزش ندارد . شک نیست که دریافت پشت گرمی هایی از قدرت های خورد و بزرگ دور و نزدیک غیر امریکایی مانند چین و ایران و پاکستان و نیز عناصری چون حزب اسلامی ؛ مدد کننده بود تا کرزی اینگونه گریه هایش را علنی سازد ؛ ولی به هیچ وجه اصل سخن همین بوده نمیتواند ! مداخلهء خارجی در این سطح که امروز حامد کرزی از آن دم میزند ؛ یک میلیون مرتبه بی اهمیت تر و بی اثر تر از کلیه آن مواردی است که طئ دوصد سال اخیر افغانستان و هست و بود آن در معرضش قرار داشته و دارد ! حتی چنانکه بعد تر خواهیم دید ؛ این مورد ؛ مداخله ایست مثبت و « مشروع !!» اینجانب در سلسله مقالات « اقبال : شانس استعمار در تجزیهء هند و به خاک نشاندن افغانستان » از بخش اهم تاریخی این موارد مداخلات حقیقتاً تباهکننده و ویرانگر خارجی و استعماری در شبه قارهء هند به شمول افغانستان در حد توان پرده برداشتم ؛ لذا آن موارد را تکرار نمی کنم . اما مداخلات سخت ویرانگر و خانمانسوز استعماری در تولید اغتشاش ضد دولت امانیه ؛ روی کار آوردن خاندان دیره دونی مزدور نادر غدار و از میان بردن وحشیانهء فعالان نهضت های واقعاً ملی مشروطیت اول و دوم و نهضت مترقی « دورهء 7 شوری » توسط دم و دستگاه نادر و هاشم جلاد ، غلام ها و غلام بچه های اعلیحضرت همایونی که بازهم به دلیل همان مداخلات خارجی اکنون حسب قانون اساسی « بابای ملت!» افغانستان است ؛ مواردی میباشد که نسبتاً خوب به آنها پرداخته شده و اینجا جز یادی از آنها مجال دیگرنداریم ! چنین نیست که صرف افغانستان تافتهء جدا بافته درین دنیاست و « مداخلات خارجی » تنها متوجه و منحصر به آن میباشد ! بخصوص در سه قرن اخیر تمامی کشور های آسیا ، افریقا و امریکای لاتین عرصه تاخت و تاز های قوای استعماری و ایادی آنها منجمله در پوشش روحانیون و علمای اسلامی تقلبی چون لارنس عربستان... و یا پیشوایان مذهبی ی مزدور مثل «ملای شینواری» و« حضرت شور بازار» خود مان بوده است ! با تحقیق و تحلیل دقیق و مسئولانه و عادلانه در تاریخ معاصرهند وایران و افغانستان و بلاد حوزهء بین النهرین ، خلیج فارس و آسیای میانه تقریباً هیچ پدیده و رویکرد در مقام اقتدار سیاسی و حواشی مهم آنرا نمیتوان یافت که توسط خارجی ها و استعمار گران طراحی و کارگردانی و لااقل در حد تعیین کننده پیشتیبانی یا بر عکس تخریب و تفسید نشده باشد . حتی مواردی چون نهضت اتاترک در روم شرقی ؛ پاتریس لوممبا در افریقا ؛ دکتور مصدق در ایران و امان الله خان در افغانستان... هم چنین نیست که مطلقاً به گونهء عمودی از آسمان نازل شده اند و هیچ شائیبه ای از اثرات و مؤثرات عوامل مداخله کنندهء خارجی و جهانی را با خود نداشته اند . صرف نظر از تقسیمات ایدئولوژیکی ـ و درسطح بسیار عوامانه و مبتذل : تقسیمات دینی یعنی با خدایی و بی خدایی !؛ جهان بشری صرف میان دو نظام سیاسی ـ اقتصادی ـ ایدئولوژیکی ی کاپیتالیستی وکمونیستی ـ لا اقل در 7 دهه قرن 20 ـ تقسیم و منشعب نبوده و نیست . همیشه و منجمله امروزه نه تنها میان کشور های سرمایه داری و ماقبل سرمایه داری بلکه در درون هریک از این کشور ها ده ها گونه تضاد عمده و اساسی وجود دارد . یادمان باشد که دو جنگ گرم و خونین جهانی در قرن 20 با حدوداً 100 ملیون نفر تلفات انسانی ؛ میان ایدئولوژی ها و ادیان و فرهنگ ها نه ؛ بلکه میان حاکمیت های سرمایه داران و اشراف فئودال جهان درگرفت و از تضاد های ذات البینی منافع آنها در تقسیم دنیا ناشی گردید ! بدینگونه مخصوصاً کشور های دارای جغرافیای استراتیژیک مانند افغانستان ؛ درین برههء زمانی هیچگاه نتوانسته اند ؛ از اثرات نیرومند جریانات و باد ها و توفانهای متضاد و متخالف منطقوی و جهانی در امان و مصئون باشند و چند قبیلهء متفرق وامانده و بیخبر از دنیا و عصر در درون آنها ؛ خود قدرقدرت و ابر قدرت روئین تن و نفوذ ناپذیر و مداخله ناپذیر گردند و در همان حال هم دوام بیاورند . این حقیقت دردناک تاریخی منکری خردمند داشته نمیتواند که طئ لا اقل دو قرن اخیر ؛ اساساً این اراده و عمل و نفوذ قدرت های برتر فرامرزی بوده که سرنوشت و خط و نشان تاج و تخت کابل و قندهار را معین میساخته است! پس از تجاوزات عریان و اشغالگرانه بدفرجام سه گانهء انگلیس ها در افغانستان ؛ فقط کارروایی غالب این بوده است که این اراده ها و پلانها و پروژه ها در لباس بومی و محلی و اسلامی پوشش داده میشده و در نتیجه عوام از همه جا بیخبر؛ باورانده میشده اند و باور میکرده اند که : « هرچه هست از خود ماست ! » اینها بدین معنی نیست که اجداد و نیاکان و حتی همعصران ما در کشور هیچ نقش تاریخی مثبت و مستقلانه نداشته و ایفا نکرده اند بلکه بر عکس بدین معنی است که آنان با دشوارترین ( و در عین حال ـ تاریکترین وآشفته ترین) اوضاع و هنجار ها مواجه بوده و در نتیجه با گران قیمت ترین قهرمانی ها و فداکاریها منحیث المجموع هویت و شخصیت برجسته و مستقل بالذات میهن و کشوری به نام « افغانستان » را از امحا و فنا نجات داده و جهان را صرف نظر از همه خواست ها و تمایلاتش به تسلیم در برابر آن و به « رسمیت شناختن » و محترم داشتن آن در ملای عام ناگزیر نگهداشته اند ! حتی اینکه پس از اسقاط رژیم پاکستانی و بیابانی ی طالبان در پی لشکر کشی های امریکا ؛ این ابرقدرت مغرور و یکه تاز زمان ؛ کدام جنرال امریکایی مانند « پول برومر» را نخواست و نتوانست حاکم و گورنر درین سرزمین سازد ؛ نکته ای از نظر ملی ؛ مثبت برای ماست که متأسفانه عراق این امتیاز را نتوانست به دست آورد ؛ درحالیکه از لحاظ رشد شعور سیاسی عمومی و داشتن تشکل های پخته و پرتوان و رجال اجتماعی و معنوی اصلاً عراق با افغانستان قابل مقایسه نبود . متأسفانه علی الرغم خواست نیرومند درونی ؛ اینجا به طول و تفصیل درین استقامت هم مجال نداریم . چونکه مسألهء این مقال ؛ مداخله و مداخله پذیری و ناگزیریها از این رهگذر و یافتن تناسب ها میان مداخلات و منافع و حاکمیت راستین و با مضمون « ملی » است !
جان مطلب :
بیانات حامد کرزی در نشست به اصطلاح کمسیون مستقل انتخابات افغانستان و سپس در قندهار و ملاقات با وکلای معین در پارلمان عمدتاً در یک جمله خلاصه میگردد : « در انتخابات ریاست جمهوری ؛ خارجی ها مداخله میکردند تا زعیم دیگر و رژیم دیگر در افغانستان روی کار بیاورند ؛ حالا که آن نشد ؛ مواظب پارلمان آینده باشیم تا گپ چنین نشود ! و نهایتاً اگر نشد ؛ من به طالبان خواهم پیوست !» این سخنان در گام اول زشت ترین توهین ممکن به شعور آنچه که جناب کرزی « ملت افغان » یا « ملت افغانستان» ش می نامد ؛ میباشد . آنهم نه به خاطر اینکه « مداخله خارجی » نیست و یا « خوب و بسیار خوب است !» بلکه به خاطر اینکه جناب حامد کرزی ( با نهایت معذرت ! ) حتی بیش از اینکه مولود مرحوم شهید عبدالاحد خان کرزی باشد ؛ مولود « مداخلهء خارجی » در برهنه ترین شکل ممکن آن در عصرکنونی است . حتی کودکان این سرزمین ـ و شاید خیلی جا ها در جهان ـ میدانند که جناب حامد کرزی گماشتهء ایالات متحدهء امریکا در شکل جورج بوشی ی آن ؛ در شکل نیو محافظه کاری و سیاه ترین حالت ارتجاع ایوانجلیستی و صیهونیستی ی آن است! علی الرغم اینکه عده ای از مداحان عاشق یا تاجرپیشهء رهبران مذهبی ـ در هر مذهبی !ـ به آنها صفات و توانایی های مافوق بشری منجمله احاطه بر « غیب » را قایل شده اند ؛ منِ بندهء خدا در خودخواهانه ترین حالت ها هم قادر نیستم چیزی فوق بشر باشم و مکنونات غیبی جناب کرزی و پیوند های او با خداوند و فرشته گان و در مجموع عالم لاهوت را بدانم ! لذا مبنای نظر و قضاوت من چیزی جز محسوسات و ملموسات و شواهد و قراین و اسناد نیست و نمی تواند باشد. و آنچه اسناد مثبه و شهود و قراین نشان میدهد ؛ مشکل جناب کرزی با « مداخلهء خارجی » ؛ فقط پس از به قدرت رسیدن «اوباما» در کاخ سفید ـ مقر اعلای دولت فدرال امریکا ـ و بازگشت ولی نعمت قبلی جناب شان ؛ آقای جورج دبلیو بوش به خانه اش در تکزاس آغاز گشته است . چرا ؟ مگر اوبامای سیاه پوست با کرزی ی سفید پوست یا گندمی پوست از لحاظ نژادی مشکل دارد ؟ و.. ............................................................؟ و.. ............................................................؟ خوشبختانه یا بدبختانه هیچکدام از چنین موارد در کار نیست . حتی سلیقه ها و حُب و بغض های شخص اوباما و اطرافیانش که غالباً همان اطرافیان جورج بوش هستند ؛ اینجا اثر تعیین کننده ندارد ! اینجا اُس اساس ؛ تغییر پالیسی ی ایالات متحدهء امریکا ـ و میتوان گفت : جهان ـ است که به دنبال شکست فاجعه بار دکتورین یکه تازی ابلهانهء بوش و بلر و شرکا در سطح تاریخی و جهانی حادث گردیده است ! یک نکتهء اساسی باید پیوسته در خاطرمان باشد که چه استعمار گران کهن و نوین کاپیتالیستی ؛ چه قدرت های کمونیستی و چه امپراتوری های قرون وسطایی و ماقبل آن ؛ وقتی فراتر از مرز های خودشان ؛ اندیشه ای و عملی کرده اند و میکنند ؛ منافع مادی و معنوی دور و نزدیک خود را مدنظر داشته اند ، دارند و بس ! حتی ابراز احساسات خیرخواهانه واقدامات و بذل و بخشش های شان برای مصدومان حوادث طبیعی و سیل و سونامی و زلزله و آتشسوزی و جنگ و قحطی و مرض ... حساب و کتاب دارد ! ابرقدرت ایالات متحده و کشور های عمدهء کاپیتالیستی غرب چون انگلستان و آلمان و فرانسه با فروپاشی ناگهانی و باور نکردنی ابرقدرت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دچار احساسات و هیجانات مغرورانهء عجیبی شدند که گویا « پایان تاریخ » فرا رسید و نظام امپریالیزم مالی و حاکمیت کارتل ها و کورپریشن های اژدها منش فراملتی در مقام خدایی جاویدانهء بشر و طبیعت به گونه بلامنازع شانس بقا و مداومت یافت ! این توهم در گسترهء دولت داری و امپراتوری ورزی تبعات جنون آمیز تری داشت و باعث به اقتدار رسیدن سیاهترین نیرو های دست راستی درین کشور ها گردید ؛ نیرو های که چون الگو های اساطیری ؛ خویشتن و سکوهای قدرت کاذب خود را فوق بشری و بیرون از دایرهء قوانین و جبر های اجتماعی و طبیعی می پنداشتند ؛ دیگر شکست ها و بحرانات و حریف های بشری برایشان غیر منتظره و بی معنی شده بود و توده های بشری به نطرشان انبوه های مورچه هم معلوم نمی شد . ریکارد اول را درین عرصه جورج دبلیو بوش و دیگ چینی قایم کردند و به خاطر مرعوب ساختن و به تسلیم تمام و کمال در آوردن کافهء بشریت زرادخانه جنگی و اقتدار نظامی ابر قدرتی را وسیله قرار داده نخست افغانستان و سپس عراق را مورد هجوم قرار دادند و در همان حال « شمشیر داموکلس » را بالای سرِ ده ها کشور و مردم دیگر آویخته نگهداشتند . پس از حدوداً نیم قرن ؛ باز آواز هیتلر از حنجرهء جورج دبلیوبوش در جهان طنین انداز گردید که در جنگ ها و سیطره جویی ها جهانیان یا با امریکا( به معنای بوش!) ست یا دشمن و محارب با امریکا ( به معنای بوش!) ؛ که در صورت اخیر از صحنه گیتی محو می گردند ! جورج بوش علناً ادعا کرد که مأموریت الهی دارد . دعوایی که در روزگار ما وقیحانه تر از دعاوی خدایی نمرود و فرعون و امپراتور های روم و... در اعصار تاریک پیشین است ! واضح است که در عقب این عربده جویی ها هم « منافع » مخصوصاً نفت و انرژی و تریاک مطرح بود ؛ ولی تاریخ نشان داد که تأمین « منافع » در جهان امروز خرد و محاسبه واقعیت های ریز و درشت همین جهان را ضرورت دارد . رویهمرفته طئ 8 سال زمامداری هیتلر ثانی ایالات متحدهء امریکا آنچه را که طئ جنگ سرد به دست آورده و رشته کرده بود پنبه ساخت و از کف داد ، ابهت نظامی بلامنازع آن تقریباً به سطح « ببر کاغذی » ماؤتسه دونگ تنزل کردن گرفت ؛ جذابیت و محبوبیت کاذبی که دموکراسی غربی به دلیل سرخورده گی ها از توتالیتاریزم و دیوانسالاری فاسد شدهء شوروی و اقمارش پیدا کرده بود ؛ باد هوا گردید ، وجاهت و حرمت مؤسسات جهانی چون ملل متحد که ملعبهء دست نیوکان های امریکایی قرار گرفتند ؛ برباد رفت و بالاخره بحران وحشتناک مالی و اقتصادی با چنان حدت سر بالا کرد که غول های عظیمی چون گولدمن سکس و لیمن برادرز که طی حدود 150 سال از هیچ زلزله و توفانی نلرزیده بودند ؛ « یکشبه » خاک و خاکشیر شدند . این بحران مرز های ایالات متحده را در نوردید و اروپا را با همان حدت در خود فروبرد و بالاخره عالمگیر شد . در نتیجه ؛ امپراتوری یانکی به طرز بیسابقه در خود لرزید و سرنوشت امپراتوری شوروی را در دو قدمی خود یافت . حد اقل کاری که توانست بکند یک سلسله چرخش های رفورمیستی بود که هنوز بیشتر آنها از مرحله شعار فرارتر نرفته ؛ ولی با آنهم میتوان گفت که بساط پالیسی فرعونی بوش ـ دیک چینی در حال جمع شدن است و اگر توفیق در این امر دست ندهد ؛ به احتمال اغلب بساط خود امپراتوری امریکا برچیده خواهد شد . رویهمرفته سمبول این تغییرات ؛ بارک حسین اوباما ست !
کرزی دست نشاندهء بوش :
امپریالیزم امریکا بلافاصله پس از سقوط دادن امارت طالبانی در افغانستان طئ نمایشات مبتذل و مسخرهء « بُن» حامد کرزی را که تا آنزمان جزو کارمندان ارشد شرکت نفتی یونیکال بود و بیشتر همراه با زلمی خلیلزاد و دیگران در پروژهء طالبانی و جهادی ی کارتل های نفتی خدمت میکرد ؛ رئیس دولت افغانستان ساخت . قابل دقت است که کاندید اولی امریکا و انگلیس درین مقام کرزی نه بلکه عبدالحق پسر خواندهء مارگریت تاچر صدراعظم « دوران جهاد!» در بریتانیا بود که حین بالاآمدن در نخستین پله ها تلف شد و به دست طالبان در لوگراعدام گردید . حتی در کنفرانس «بُن» قرار تشریفات و تعاملی که خود اشغالگران وضع کرده بودند ؛ در برابر کاندید مقابل که عبدالستار سیرت بود و 9 رأی گرفت ؛ حامد کرزی 2 رأی بیشتر نیاورد ؛ و آنگاه دارو دستهء بوش به بهانه وخامت وضع و ارجح بودن عنصر پشتون در مقام اول کشور ؛ اصول خودش را زیر پاکرده و کرزی را منصوب فرمود تا «حاکمیت ملی » افغانستان را « با شدیدترین حسادت !» تمثیل و دفاع نماید ! تلقی ها و تبلیغات چنین بود که افغانستان به ناگهان در مقام المان پس از جنگ جهانی ی دوم قرار گرفته و آبادی و بازسازی ای در آن مطرح است که فراتر از تجدید ساختمان المان ویران شده در جنگ دوم جهانی حسب پلان معروف «مارشال» خواهد بود !؟.. نه فقط این تلقی ها و تبلیغات بلکه اساساً بیزاری ی وصف ناپذیر افغانها از طالبان و جهاد فروشان و دین جلابان جلاد و جبار بیدانش و بی فرهنگ مزدور آی اس آی پاکستان و شیوخ عرب و ارتجاع جهانی ؛ هم حامد کرزی و هم مداخلهء امریکا و شرکا را پذیرفتنی و قابل استقبال ساخت و به راستی هم طئ سالهای پسین ده ها میلیارد دالر پول به این کشور سرازیر گردید . اما حامد کرزی و خلیلزاد در زد و بند با رهبران معظم جهادی! و مشتی تکنوکرات خاندانی و همسان و همآهنگ و همرنگ خویش فاسد ترین دم و دستگاه های دولتی ی ممکن در سطح جهان را به وجود آوردند و نه تنها قسمت اعظم پول های مساعدت شده به افغانستان در کام آنها و رابط های خارجی شان رفت بلکه ایشان بیشتر از دولت داری ی حد اقل و رسیده گی به نیاز های اشد و حیاتی مماتی توده های میلیونی مردم در هم کوبیده شده و در حال نزع ؛ مصروف قاچاق و تجارت مواد مخدر و ثروت های رو زمینی و زیر زمینی و عنائیم تاریخی این کشور نگون بخت گردیدند . بدینگونه دستاورد اساسی حامد کرزی و ایادی بوش و شرکا در افغانستان پیدایش و پندیدن پوقانه وار یک طبقهء انگل فاسد و بی اخلاق و بی وجدان ملی و بشری گردید که امروزه کرزی بر آنان حساب میکند و بر همانان متکی میباشد ! اما دارودستهء بوش ؛ با اینکه کنش ها و پیامد های اعمال زنجیرهء مافیایی دولت حامد کرزی قبل از همه بر ضد منافع تاکتیکی و استراتیژیک ، برضد حیثیت و آبروی ایالات متحده امریکا ، متحدینش و نهاد جهانی ملل متحد تمام می شد ؛ اصلاً اعتراض و انتقاد و بازرسی معمول و مروج در باصطلاح «جهاد آزاد» را هم در این زمینه مرعی نداشت و شاید نیز سیستم اقتصاد «شیکاگو» و خزعبلات میلتن فریدمن و همسرایانش که خیلی پیش در امریکا جای سیستم اقتصادی نسبتاً خردمندانهء «مستهلک محور» کینزی را گرفته بود ؛ این وضع فجیع و کثیف در افغانستان را توجیه میکرد . حامد کرزی بدینگونه با یک تیر دو نشان زد : از طرفی یک «طبقه» حاکمهء جدید مافیایی به وجود آورد و از طرف دیگر توده های مردم افغانستان را به نومیدی و فقر و بدبختی و مظلومیت مفرط سوق داده برای کسب یک لقمه نان و ایمنی ی کاذب به جانب طالبان و دارو دسته های مورد حمایت مغرضان منطقه ای و فراتر ؛ رانده رفت . گاهی سروصدا هایی شنیده میشود که گویا دستان حامد کرزی در امر دولت داری بسته بود و قدرت را خود غربی ها به این و آن تقسیم و بر کرزی تحمیل مینمودند که ضرب المثل «عذر بدتر از گناه » را تداعی میکند . شاید استراتیژی آگاهانه جناب کرزی و یارانش از قماش آقای خلیلزاد همین بود که بوش و نیوکانها دیر یا زود از کاخ سفید اخراج میشود و عقل بر سر امریکایی می آید و آنگاه مسلماً او نیز به تعبیر مقبول رمضان بشر دوست در مقام « یتیم سیاسی » بوش قرار گرفته از ارگ کابل بیرون انداخته میشود ؛ لذا باید در هردو جبهه برای تنازع بقا در چنان روز آماده باشد ! به هرحال با ختم دوران بوش که طئ 8 سال حکمرانی جنون آمیز و هیتلر مآبانه خویش ایالات متحدهء امریکا را از ابر قدرتی مسلم و محترم جهان تا به درجهء لنگه کفش زیدی ی عراقی خوار و ذلیل ساخت ؛ ورق برگشت و بارک اوباما با دید نقادانه و شعار های احیای حیثیت و قدرت امریکا به ریاست جمهوری رسید . چون افغانستان از اولویت های ردیف بالای امریکا بود ؛ اوباما انهماک نسبتاً درخور به آن نمود و حتی الامکان مقامات کلیدی سیاسی و نظامی دست نشاندهء بوش و دیگ چینی را با افراد تازه و مجرب و کارکشته تعویض کرد و استراتیژی امریکا راجع به افغانستان را به کرات و با وسواس و رأی زنی های پر دامنه و اصلاً بی سابقه مورد باز بینی قرار داد . اما اینها نصف کار بود ؛ در همه امور ضرورت بود تا دم و دستگاه دولت کابل همکار و شریک و انباز مناسب و لایق و آبرومند درین کشور برای امریکا و متحدانش باشد . بدین دلیل تیم اوباما حتی پیش از تصرف قدرت در کاخ سفید به این دغدغه افتاده و نتیجه گرفته بود که حامد کرزی سرکردهء مافیاهای نوزاد و نو به دوران رسیدهء افغانستان ؛ شریک و همکار مناسب نی که مشکل و مانع هم هست . همان بود که جوبایدن معاون اوباما طئ سفرعاجل به کابل ـ از حامد کرزی محترمانه خواست که خود در فرصت مناسب استعفا دهد ! اما حامد کرزی که دیگر در کشور قدرت طبقاتی و مافیایی برای خود درست کرده و پشت گرمی به طالب و حزب اسلامی و نیرو های منطقوی داشت و در خود امریکا نیز تیم بوش و نیوکانها را پشتیبان خود می دید ؛ در برابر این خواست محرمانه و محترمانه نه تنها مقاومت کرد بلکه موضوع را در شورای وزیران خویش مطرح نمود که به همان علت فاش و برملا گردید . ما پس از آن سخنان فراوانی از حامد کرزی دایر برملی نمایی و مستقل نمایی و حتی حملات لفظی بر شخص اوباما را شنیده ایم . حکم منطق زمان و تاریخ این بود که حامد کرزی به واقعیت های نوین استراتیژیک توجه نموده ؛ نهایتاً در ختم دورهء ریاست جمهوری ی خویش ؛ آبّرومندانه خود را کنار می کشید ؛ ولی برعکس با ایجاد تیمی از جنگ سالاران متهم به جنایات جنگی و جرایم ضد بشری خود را کاندیدای دور دوم ساخت و توسط همین تیم منفور و سایر پشتیبانان مافیایی اش در کمسیون انتخابات و اورگانهای محلی ... صندوق ها را از آرای تقلبی انباشت و خود را برندهء انتخابات اعلام نمود . انتخاباتیکه به شمول آرای میلیونی تقلبی طبق داده های خود کمسیون «قهرمان و وطندوست!» انتخابات ؛ سرجمع شرکت کننده گان در آن حدود 28 فیصد واجدان حق رأی در کشور بوده از اساس باطل و بی معنی بود ! چرا در کشوریکه 16و حتی 17 ملیون واجد حق رأی وجود دارد ؛ باید 51 فیصد این کتله به شخصی رأی بدهد تا او رئیس جمهور منتخب خوانده شده بتواند ! با اینهم هزاران دعوی مبنی بر تقلب و اعمال ضد قانون با سند و ثبوت در میان آمد و کمسیون قانونی سمع شکایات انتخاباتی که امروز حامد کرزی آن را « خارجی ضد حاکمیت ملی و استقلا ل افغانستان »؛ و خود و جنایتکاران و مافیاهای غارتگر حامی اش را وطندوست و داعی حاکمیت ملی و استقلا ل افغانستان می نامد ؛ این موارد را به بررسی گرفت ؛ نتیجتاً یک و نیم ملیون رأی ؛ تقلبی ثابت گردیده و باطل شمرده شد و می بایست افراد بیشماری محاکمه شوند ... بحران عظیمی بروز کرد و مصلحانی از سازمان ملل متحد ، امریکا و سایر کشور ها آمده ؛ آنرا خوابانیدند و آقای دارای جنون قدرت را ناچار به مقامش ابقا نمودند تا مگر به تعهدات و وظایف سنگین جدید که افغانستان و جهان از او می طلبید ؛ کمترین عمل را انجام داده و لا اقل مشکلات کشور و جامعهء جهانی را افزونتر نسازد .
اوباما و عزایم و راهبُرد هایش :
تصور اینکه با انتخاب اوباما برای تصدی قصر سفید در ایالات متحده ؛ انقلابی به معنای علمی و جامعه شناسانهء آن ؛ اتفاق افتاده همانقدر ابلهانه است که تصور همسان و یک چیز پنداشتن اوباما و جورج دبلیو بوش ! اوباما حتی کاره ای نیست جایی که وال استریت و بازار بورس و امپریالیزم مالی سخن میگویند ! ولی و معهذا ابامایی هست ؛ چرا که در مجموع امپریالیزم و ابرقدرت امریکا تشخیص داده است که در مرحلهء جاری شاید توسط این چهره و کرکتر میتواند ؛ بهتر به اهداف و آماج هایش برسد و مزیداً شکست و ریخت هایی را که از رهگذر بوش و دیگ چینی متحمل شده ؛ تلافی و جبران نماید . پس از عرصهء داخلی امریکا ؛ نخستین جایی که قرار است این مأمول ها به واقعیت رسانیده شود ؛ خوشبختانه یا بدبختانه افغانستان است ! چنین هم نیست که بالاخره قلدوران آمریکایی سر عقل و سر رحم آمده اند تا مثلاً منحیث تأمین غرامت و دیه و خونبها ؛ برای مردم افغانستان مصدر امری شوند و کم ازکم چنگال سگ های تعلیمی شان را که در« جنگ سرد » برای شکار عمله و فعلهء کمونیستی فربه کرده و درین سرزمین یلا داده بودند ؛ اینک از تن و جان مجروح و خونین این مردم مظلوم کوتاه نمایند ! حتی حتی حتی افغانستان و مردم آن جز به مثابهء وسیلهء پیشبرد هدف برای آنان معنایی ندارد ؛ دیروز قرار طوری بود که طبقه حاکمه ای ایجاد و تقویت شود تا مگر مانند طبقاتی که در طول تاریخ و به شکل نورمال به وجود آمده اند و در خیلی جا ها منحیث تکیه گاه ؛ کار داده اند و میدهند ؛ محل اتکایی شوند . دیده شد که درست مانند طبقه پرولتاریای مرحوم نورمحمد تره کی ؛ این خیال است و محال است و جنون ؛ ماشین چوچه کشی ؛ کار تاریخ و آفریدگار را انجام داده نمیتواند ! این ماشین هرچه زاد و ولد کرد ، مافیای بی ریشه و بی اخلاق و بی سنت و بی خرد و بی فرهنگ بود که بی خیال برمادر خود هم می پرید و مادر خود را هم می درید . درین حال طبیعی بود که مردم ؛ آواره و نومید و پریشان باقی بمانند و فقط حال و مجالی برای تگدی ـــ چه در روی جاده ها و کوچه ها و چه در اشکال استدعا و تلاش متملقانه و خدمات برده وار به ارباب زور و زر مافیایی ، چه با خود فروشی و..و..ـــ داشته باشند . امروز گویا قرار هایی متفاوت تریست ! ولی اگر تشخیص چنین گردد ؛ که با راه انداختن یک امحای نسلی و نوعی ــ چه با تزریق زهر ، چه با کشت میکروب و چه با استعمال سلاح هسته ای و ایجاد « زمستان اتومی » ــ آن اهداف بهتر برآورده خواهد شد ؛ کیست که بگوید : نه ! ...انسانیت است و حقوق طبیعی و ازلی و بشری هست و اخلاق و شرف و وجدان ......و بالاخره خدایی هست ؛ دست نگهدارید !! آری ! سخن من این است که امریکا و غرب و ناتو پی منافع خود میباشند و بس ؛ حالا که این منافع در افغانستان است و با داشتن افغانستان متصور و مورد نظر است ؛ پس باید برای افغانستان و مردم آن نیزکاری کرد تا اگر کاملاً همراه و همکار نمیشوند ؛ به حد تحمل ناپذیر و فرساینده و مداوم مخل و مزاحم نیز نباشند ! بر جا ترین و محقانه ترین پرسش اکنون آن است که این « منافع » چیست ؟ در این زمینه هرکس هرچیز میگوید و می نویسد . شک نیست که از مقایسه و محاسبهء قرینه ها و اسناد و شواهد حقایق کم و بیش برملا شده می رود . ولی به طور قاطع و نهایی نمیتوان احکام صادرکرد ؛ چرا که اسناد بنیادی و اصلی و اساسی در دسترس نیست ؛ طبقه بندی شده است و در هزاران مخفیگاه لا در لا قایم و حفاظت گردیده میباشد . ولی هرچه هست این « منافع » به طور یک مطلق بر ضد افغانستان و تمامیت و منابع و ارزش های معنوی آن نیست و لا اقل در حد اغراض آزمندانهء دیگرانی که در دور و نزدیک ما در کمین نشسته اند و بر آتش شعله ور خانهء مان تیل پاشیده می روند ؛ دارای وخامت درجه اول و سطح نازل نمی باشد ؛ این منافع بیشتراستراتیژیک است و حد اقل در کوتاه مدت با منافع ملی راستین ما تضاد ندارد ؛ میتواند با آن همخوانی به هم رساند و در آینده ها در چوکات منافع استراتیژیک افغانستان مدیریت گردد . و انگهی ما به حیث یک کشور و یک ملت که بخصوص طئ 4 دهه اخیر از مداخلات ویرانگر همسایه ها و عظمت طلبان نیوفاشیستی پطرو دار و پان .. پان .. پان.. ها و بالاخره خود همین امریکا و غرب صدمه دیده و آفت کشیده ایم ؛ دیگر برای قامت راست کردن به کمک و مددی ؛ بیچون و چرا نیاز داریم . صرف نظر از این موارد هم در دنیای توحش زدهء امروز کشور ضعیف و بیچاره ای مانند افغانستان نه ؛ که کشور های تواناتر و سالم تر و روشن تر هم نمیتوانند بدون همکاریهای استراتیژیک با پاور ها و سوپر پاور ها از آسیب ها و بلایا خود را در امان نگهدارند و به ترقی و تعالی و بهروزی و شگوفایی نایل آیند .
از « ملی گرایی! » داؤد خانی تا « ملی گرایی! » کرزایی :
اخیراً یکی از هموطنان صاحب نظر عزیز من در یک تلویزیون محلی فرمود : که سخنان حامد کرزی سخنان یک رئیس جمهور است ؛ دنیا نمیتواند آن را نشنیده و ندیده بگیرد . من میگویم : هم بدبختانه بلی و هم نه ! بدبختانه بلی ؛ بدین معنی است که بنابر نیاز ها و بیچاره گی هایی ؛ نام و عنوان « رئیس جمهور» وسیعاً به حامد کرزی اعطا شده است . این عملیه از چک چک کردن و واه ، واه نثار کردن تشویقی به کودکان گرفته تا باورمند شدن به تلقین های روانی متداوم ؛ گستره دارد . ایکاش ؛ سهمی نسبتاً مهم هم از حقیقت و واقعیت در آن موجود می بود ! اینجا دیگر سخن من این نیست که در« بُن » چه گذشت و در انتخابات؟ دور اول و دور دوم ریاست جمهوری ؛ آیا مطابق نورم های حقوقی و شرعی جناب کرزی رئیس جمهور و اولی الامر مردم افغانستان شد یا این مقام را طور کودتایی و نامشروع غصب کرد و یاهم به گونهء هدیه و تحفه دریافت نمود . کرزی طئ 9 سال زمان ؛ به کرات در حرف و عمل ثابت نمود که سیاستمداری در حد یک رئیس جمهور نیست . متأسفانه مجال بررسی تمامی بیانات ؛ اکشن ها ، فرمانها ، مقرری ها و خلاصه آنچه از این کوزه به بیرون تراویده ؛ اینجا نیست . باور دارم که خیلی از هموطنان هوشیار من و ناظران دقیق خارجی در زمینه توجه و قضاوت صائب دارند . اما فقط بگذارید ؛ توسط دو سه فراز از سخنان و موضعگیری های حامد کرزی در برابر قضایای کلیدی نشان دهیم که منظور چیست ؟ حامد کرزی بیش از یکبار با اعتراف ضمنی بر اینکه مقام و مسئولیت ریاست دولت افغانستان بر او محول یا حتی تحمیل گردیده است ؛ با کلمات خودش گفت : مگر « حالا دیگر یلا دادنی اش نیستم !» نیاز به صغرا و کبرا ندارد که این لحن ؛ لحن یک غاصب و اشغالگر و متصرف و متجاوز بر یک ثروت و غنیمت است نه لحن رهبر مسئول یک دولت و یک کشور ! نزد یک سیاستمدار که مفاهیم مردم و کشورو دولت و رهبری ؛ از نخستین چیز هایست که برایش ملکه میشود ؛ یک چنین سخن بازاری و باندیتی و چاقو کشانه... غیر قابل تصور است ؛ چرا که او میداند مقام رهبری و ریاست جمهوری چیز تصرف کردنی و ربودنی به ارادهء فردی نیست ؛ این مقام مانند ناموس از سوی مردم به کسی امانت داده میشود که شائیستگی آن را داشته باشد و حتی شائیسته ترین پنداشته شود ؛ چرا که در جامعه ؛ محال است صرف یک نفر در آنِِِ واحد شائیسته گی داشته باشد و دیگرهیچ ! حامد کرزی در مقام باصطلاح رئیس جمهور برحال و داوطلب آینده ؛ اگر ملکات سیاسی لازم را داشت میتوانست عین مفهوم را سیاستمدارانه مثلاً چنین ابراز دارد : اینکه من با چه شانس ها و تصافات و مهربانی هایی در مقام ریاست دولت افغانستان افتخار خدمتگذاری به کشور و مردم را یافتم ؛ گذشت . آرزومندم درین مدت آنقدر شائیسته گی نشان داده باشم که بار دیگر سزاوار اعتماد مردم گردم و تا جائیکه به شخص من تعلق دارد برای هرخدمتیکه از من خواسته شود ؛ حاضرو آماده هستم ! ... چنین فرض می کنیم که آن سخنان ؛ نوعی عامیانه گری و خود مانی گری و شوخ طبعی بود . درین صورت باید واقعیت آنرا در عمل بعدی سنجید و محک زد . بدبختانه عمل بعدی نشان داد که سخن و روح و روان جناب حامد کرزی همان است که « یلا دادنی نیست!» و حتی برای عُمری کردن ریاست دولت برای خود و میراثی کردن آن برای خاندانش ؛ دیوانه وار تقلا میکند . اقدام او درتعدیل ناعاقبت اندیشانهء قانون انتخابات و به اصطلاح افغانی کردن کمسیون سمع شکایات انتخاباتی ؛ فقط مبین همین جنون است ! با یک حد اقل خرد ورزی سیاسی ، محاسبه واقعیت های عینی دور و بر ، مقاولات و مناسبات بین المللی ؛ قابل فهم است که چیزی به نام پروسیس انتخابات در افغانستان برای حال و آینده های قابل پیشبینی ؛ بدون همیاری مالی و لوژیستیکی ، پشتیبانی سیاسی و حقوقی ، نظارت و حمایت سازمان ملل متحد و پارتنر های افغانستان نه ممکن است و نه مشروعیت و مقبولیت می یابد . همین الآن که جناب کرزی رئیس جمهور افغانستان است ؛ به خاطریست که سازمان ملل متحد و کشور های عمدهء جهان و به درجهء اول بارک حسین اوباما رئیس جمهور ایالات متحدهء امریکا و بان کیمون سرمنشی سازمان ملل متحد ؛ با نادیده گرفتن عدم شرکت حد اقل نصاب مورد ضرورت رأی دهنده گان در انتخابات 29 اسد ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی ؛ و باز با نادیده گرفتن عدم حد اقل نصف آرای مورد ضرورت حد نصاب ( صرف نظر از تقلبی و غیر تقلبی ) ؛ به ادامهء کار آقای کرزی مصلحتاً توافق کردند و به بقیهء دنیا و افغانستان و کاندیدان معترض و مردم جبراً آنرا تحمیل نمودند !!! فراز دیگر که حتی بدبختانه و به کمال احساس خجلت ؛ نه تنها سلامت و غنای فرهنگ سیاسی آقای کرزی را زیر سؤال می برد بلکه اصلاً به درست کار کردن دماغ و عقل عادی ایشان مسأله را ارجاع میدهد ؛ همین برآمد شان در حضور کمسیون انتخابات و لفاظی های بدبختانه کوچه بازاری شان و تمدید آن در قندهار و بی بی سی و کجا و کجاست ! در دنیای امروز این قبیل سخنان را یک رئیس جمهور مسؤل و حتی یک سفیر و شارژدافیر صاحب احساس مسئولیت و وظیفه شناس نمی تواند ؛ آنهم در ملای عام بر زبان آرد و باز هئ تکرار و تأکید و توثیق کند :
***************************** « بدون شک که تقلبِ بسیار وسیع در انتخابات ریاست جمهوری و شورای های ولایتی افغانستان صورت گرفت ، ولی اين تقلبات را افغان ها نکردند ؛ بلکه خارجی ها کردند . اين تقلبات را "گالبریت" کرد و "ماریو" کرد و سفارت ها در اینجا کردند . رأی های مردم افغانستان در گرویِ یک سفارت خارجی بود .
*** ... در زمان انتخابات ؛ دفتر معاون ملل متحد به قرارگاه تقلب تبدیل شده بود ؛ از انجا تقلب سازماندهی و ترتیب می شد و به بی بی سی ، سی اِن اِن ، نیویارک تایمز و تایمز لندن که در خدمت شان قرار داشتند ؛ گفته می شد تا تقلبات را اعلان کنند و ما را متهم به تقلب نمایند ...
*** ما می خواهیم نهاد سازی کنیم و نهاد سازی با تقویت نهاد های ملی صورت می گیرد . آوردن سه خارجی ( خارجی ؛ و نه حکم بین المللی !!) در یک نهاد نهایت حساس ملی در واقع از بین بردن حاکمیت ملی ماست و هم به ضعف نهاد های ما می افزاید ، خارجی هایی که آنجا می آیند ؛ در برابر ما مسوولیت نمی داشته باشند و به تقلب دست می زنند !!
*** در کشور هایی مانند افغانستان که زیادتر از یکصد هزار نیروی خارجی حضور دارند و منافع آنها نیز در اینجا وجود دارد و همزمان یک بغاوت علیه همين نظام در جریان است ؛ طالبان و دیگر ها بنام اینکه خارجی ها در اینجا اشغالگر و نظام موجود دست نشانده و نوکر است ؛ می جنگند ؛ پس در چنین حالتی یک پردهء بسیار نازک ؛ "همکاری و مساعدت" را از "اشغال" تفکیک می کند. خارجی ها اين را بدانند که با خود سری های شان ، با قرار گرفتن در مقابل قوانین افغانستان و با تفرقه انداختن در بین مردم افغانستان و نهاد های افغانستان ( که اشاره به رد فرمان تقنینی خودش توسط ولسی جرگه است ) کار درستی انجام نمی دهند . در عین حال حکومت و نظام افغانستان باید بدانند که اگر با شدید ترین حسادت ، استقلال و حاکمیت ملی خود را نگاه نکردیم و به نمایش نگذاشتیم ، هرلحظه احتمال آن وجود دارد که معامله معکوس شود و "همکاری" به "اشغال" تبدیل شود و یاغی گری و بغاوت به "مقاومت ملی" بدل شود!! با اين حساسیتی که اوضاع افغانستان به آن ؛ امروز دچار است ( مسئول و عامل این حساسیت اوضاع با وجود نُه سال حکومت شما کی یا کیهاست ؟!) ؛ آرزوی من اين است که تمام نهاد های دولتی افغانستان با حسادت نهایت جدی مراقب حاکمیت ملی و منافع ملی و استقلال افغانستان باشند!»
*************************
هموطنان خبرهء ما آگاهی دارند که یک چنین کلمات و حرکاتی بیست و چند سال پیش از سوی مرحوم سردار محمد داؤد خان که دارای امتیاز تکرار ناپذیر ساماندهی زیربنا های اقتصاد جدید افغانستان و مؤسس نظام جمهوریت در افغانستان است ؛ نیز ثبت تاریخ شد ؛ علی الرغم اینکه آن سخنان و حرکات ؛ ناشی از کوره در رفته گی ناگهانی در محیط بستهء ضیافتی در قصر کرملین بود ؛ و به هیچوجه توسط حکومت سردار محمد داؤد علنی نشد و مخصوصاً مورد تأئید و تأکید قرار نگرفت ؛ معهذا اثرات سوء آن هنوز از سر افغانستان رفع و دفع نشده است . چرا مگر سیاستمدار و دپلومات ارشد و اول ؛ آدم نیست ؛ احساسات ندارد و چرا باید یک خشم و عصبانیت او این چنین پُر اثر و نابخشودنی باشد ؟ پاسخ این سؤال به نظر من این است که سیاستمدار و دپلومات ارشد و مخصوصاً درجه اول مانند رئیس جمهور ؛ بدون شک آدم است و همه آن چه را دارد که یک آدم معمولی دارد . کما اینکه یک کارمند و مؤظف استخباراتی که در قلب ارتش دشمن یا دستگاه جاسوسی دشمن کار میکند ؛ هم آدم است و همه آن چه را دارد که یک آدم دارد . اما آن کارمند استخباراتی مانند هنرپیشه تئاتر و فیلم ( در کاملترین مفهوم کلمه ) حین اجرای وظیفه کاملاً از خود تهی میشود و در قالب پرسوناژی که نقش او را ایفا میکند ؛ حلول مینماید و در غیر آن ابداً آن خدمت شاق و حیاتی برای کشور و مردمش را انجام داده نمی تواند . سیاستمدار و دپلومات ارشد هم ؛ حین اجرای وظیفه خودش نیست و خودش بوده نمیتواند . آن آدمی که در کاخ کرملین عصبانی گشت و بساط ضیافت رسمی در عالیترین سطح را به هم زد ؛ محمد داؤد نبود ؛ مجموع مردم افغانستان با گذشته و آینده شان بود که در جسم محمد داؤد نماینده گی میشد و محمد داؤد و هرکسی در چنین رول و نقشی باید خودش نباشد ؛ این حقیقت را همه جانبه درک و احساس کند که او ؛ خودش نیست ؛ یک ملت است ، یک انبوه منافع ، یک استراتیژی ، یک آرمان ، یک هدف بینهایت بزرگ و در عین حال حساس و آسیب پذیر است . همچنان در آن حال لئونید بریژنیف نیز ؛ آدمی به نام بریژنیف نبوده ؛ علایق و حُب و بغض شخص خود را طرح نکرده بلکه از نگرانی امنیتی کشور شوروی تا جائیکه به افغانستان و اصل بیطرفی و سیاست متوازن تعریف شدهء آن مربوط بوده سخن گفته است ! اما من یقین کامل دارم که اگر جناب کرزی متقدم بر سردار محمد داؤد می بود و امروز سردار داؤد عوض جناب کرزی در این جایگاه قرار میگرفت ؛ به خصوص با در نظر داشت آن درس و تجربهء سنگین تاریخی هرگز از کوره در نمی رفت . البته مشروط بر اینکه در رول و مقام و نقش و مسئولیت خود روحاً حلول کرده و تحلیل رفته می بود !! نتیجه معادله ناگزیر چنین میشود که مشکل جناب کرزی صاحب ؛ از اقای کرزی بودن شان ؛ کلان فامیل و قوم و قبیلهء کرزی بودن شان و نهایتاً از مسئول و مواظب یک سلسلهء منافع و موقعیت های خاص بودن شان ناشی میگردد . جناب شان نام رئیس جمهور افغانستان را یدک می کشند و اما تقریباً هیچگاه ثبوت قانع کننده ارائه نکرده اند که واقعاً در همین رول و مقام و مرجع با تمام روح و روان حلول کرده و در آن حضور داشته باشند ! و الا قریب یک دهه فرصت زیادی بود و با امکانات استثنایی که ایشان داشتند ؛ امروز باید تمام جوانب امروز و فردای زنده گانی ملی افغانستان منجمله حاکمیت ملی ، استقلال ملی ، منافع ملی ، غرور و به قول خودشان « حسادت ملی » ، مناسبات و شراکت ها با کشور ها و نظام ها و فرهنگ ها و ادیان دنیای امروز ؛ همکاری های ستراتیژیک و فوق استراتژیک ، موقعیت جیوپولتیک و جیواستراتیژیک کشور ، منافع و خواست های دیگران نسبت به آن ، منافع و خواست های افغانستان از دیگران درین رابطه ، «بغاوت» ضدملی و حامل دسایس دشمن تاریخی و «مقاومت ملی» را تعریف و تئوریزه می فرمودند ؛ نمی گذاشتند با سپری شدن یک دهه هنوز مقاومت و بغاوت را چنان « یک پردهء نازک» از هم تفکیک کند که با هر باد و نسیمی بتواند بغاوت به مقاومت یعنی «آی اس آی» به امنیت ملی و اردو و پولیس و فلان و فلان مردم افغانستان و ملا عمر و ملا گلبدین و ملا حقانی به حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان ــ بدل گردد !! جناب رئیس جمهور و رهبر کشوری چنین حساس و مطرح در جهان ؛ برای رسیده گی بنیانی و همه جانبهء علمی و معاصر به این مهم ها و سایر مسایل سیاست های خورد و کلان کشور در پیوند با وضع حساس بین المللی و منطقوی افغانستان ؛ باید انستیتوت ها و اکادمی های ضروری ایجاد میکردند و دماغ های پرنبوغ افغانی و بشری را جستجو و دستیاب و در آنها به کار می گماشتند . چرا که افغانستان ؛ دیگر کشور خموده و خواب آلوده عشیره ای دیروز و پریروز نیست ؛ افغانستان دیگر جزء کشور های صف مقدم دنیا ست و همه چیز آن بر آیندهء جهان و بشریت به شدت اثر گذار میباشد ! اینکه جناب کرزی با چنان ساده گی به طالبان خواهند پیوست ؛ قطعی ترین ثبوت این حقیقت شوم میباشد که ایشان در عالم واقع و در روح و وجدان خویش ؛ شخص کرزی ، مشر کرزی ها وچیز های دیگری میباشند نه رئیس جمهور افغانستان و اولی الامر مشروع این کشور و این مردمِ پاکستان زده و طرف انتقام جویی ارواح خبیثهء استعمار کهن انگریز !
**** خوشبختانه برای حسن ختام و پایان نسبتا خوش آیند این گفتار تلخ ؛ اینک دو خبر به دستم رسید که توجه تان را به آن ها جلب می کنم ؛ فکر میشود هردوی این خبر ها بیش از هر کلامی میرساند که سیاستمدار مسئول یعنی چی و یعنی کی ؟
1 ـ بارک اوباما رئیس
جمهور ایالات متحدهء امریکا با ارسال نامهاي به حامد كرزي ؛ ضمن تأكيد
بر روابط
استراتژيك آمريكا
و افغانستان ، بار ديگر از وي دعوت كرد تا به آمريكا سفر
كند.
2 ـ اندرس فوگ راسموسن"
دبيركل ناتو روز گذشته در سخنراني خود در
دانشگاه "شيكاگو"،
كرزي را همكار خوب ناتو توصیف كرد.
این بنده عاجز الله با اینکه امکانات سنی و صحی ام روز تا روز کاهش می یابد و مخصوصاً درین روز ها از گرم و سرد فصل خیلی متأثر شده ام و اصلاً توان و حوصله خواندن و نوشتن زیاد نداشتم مگر این مسأله حیرت انگیز و تکاندهنده را طوری یافتم که سکوت در برابر آن معصیت عظیم است . از جوانان پرجوشی که با دانایی و توانایی و بیخوابی کشیدن گفته های مرا روی کاغذ آورده ؛ تنظیم ادبی و ژورنالیستی و کمپیوتر نمودند ؛ زیاد قوت قلب گرفتم . خداوند بزرگ را سپاسگذارم که به این ماموریت هم ما را توفیق داد . این متن در دو قالب PDFو word به خدمت تقدیم میشود .
سپردم به تو مایهء
خویش را تو دانی حساب کم و بیش را قاضی س . د . دادگر ـ افغانستان ـ سرزمین فرصت ها ، بی کفایتی ها و خیانت ها ـ
حبيب الله غمخور داڅېرې دهېرېدونه بلکي ددرناوی وړ دي
دا مبارزالحاج غلام محی الدين زرملوال صاحب پر موږ ټولوحق لري تر هر څه وړاندي غواړم دزرملوال صاحب ديودوست اوهغه چاپه توگه چي ورته بې کچې احترام لرم دافغان رسالي دمسول مدير حاجي احمدشاه هوتکي ته دکوروداني په ويلوسره څرگنده کړم داچي هوتکي صاحب ددې غښتلي سياستوال ،پياوړي ليکوال اوملي مبارزالحاج غلام محی الدين زرملوال دکاراودرنښت په وياړ دافغا رسالې فوقالعاده گڼه چاپ کړېده دقدروړاوپر ځاي گام په توگه ئې ستايم .کاشکي موږ ټولو دخپلو پوهانو اوپياوړوشخصيتونوپه اړونددغه ډول ټکو اوالفاظودرناوی اويادونه کړې واي . له بده مرغه موږ خپل پوهان په ژوندنې په کاڼو ولو،توري گوتي پرې موږاوکله چي وفات سي بياساندي پر وايو داسي مثالونه زموږ دتاريخ لويه برخه جوړوي . همدا دليل وچي زموږ زياتو وتلو پوهانودهمدغو مجبوريتونو له لاسه دخپلي خاوري پرېښېدوته اړسوی ،په پرديو وطنوکي له خواريو اوکړاونوډک ژوندتيرکړئ اوهلته وفات سوی دي .که ديوه يادودمړو خاوري وطن ته دسياسي ملحوظاتوپر بنياد راولړسوی نوبلې خواته بياتراوسه دډير وتلوشخصيتونو قبرونه په بهرنيو هديروکي هير پاته دي . همدا اوس داسي پوهان اوعالمان لروچي ددوي لپاره بايد دژوندډير عالي شرايط برابرسوی واي اوتل ئې درناوی کېداي مگرداچي ددولتي اوسياسي غلوسره دجوال خوله نه نسي اويادهيوادوالونه دقلم اوژبې په مټ دفاع کوی نوپر دغو ښاغلو ښه نه لگېږي ،ځکه خوئې څوک نوم نه اخلي ؛اوبل مقابل دهغوکسانو نومونه چي په يادولوکي ئې خپلي نارواگټې وينې بياپه ورځ کي لس واره درپياده وي . الحاج غلام محی الدين زرملوال هغه شخصيت دی چي پر ټول افغان ولس باندي حق لري تر څودهغه دکارنامو اومبارزوياد ژوندی وساتي اوپه ژوندکښي دهغه درناوی وکړي ،خو افسوس چي ددولتي واک دتږوهيردی . زموږ دولتي مشران خودقدرت تږې دي چي هيڅ وخت به ئې تنده رفع نسي ،ځکه نودخپل سياسي اودولتي واک دچاپېريال دپياوړتيالپاره تر څودسيال سره دسيالۍ جوگه سي له بهرنه خپل اړوندان او انډيوالان راغواړي . هغوي ته ديوې دندې پر ځاي لس وسپاري تر څوپر ځاي ئي بل چاته کارپيدانسي ،په دغه بڼه په خپل لاس کي دقدرت ساتلو وزلوبه کي شپه او ورځ اخته دي ځکه خودملي اوعلمی شخصيتونودرناوی اوهغوي ته په خپل هيوادکي دابرومندانه ژوند شرايط برابرول ځينې هيردي . ماغوښتل خپل گران اوپياوړې ځوان نسل ته يوازي دزرملوال صاحب دژونديولنډ انځور وړاندي کړم خوپه پيل کښي رانه سياسي ليکنه سول .زوي دې ومرې چي هر څه ځان يوې او بلې خواته کړو پدې ويجاړ وطن کښي دغه دقدرت پر گدۍ ناست په دومره پيمانه دخلکوپه سترگو کي خاوري پاشي چي سړۍ پر ارامه نه پرېدي . رابسودې خبرې ته چي ښاغلی الحاج غلام محی الدين زرملوال څوک دی : لومړۍ بايد دې ټکې ته ستاسو پام راواړو ،کله چي مادافغان رسالې هغه گڼه چي د پياوړي شخصيت ته ډالۍ سوې وه ترلاسه کړه ،ترلوستلو وروسته مي له ځان سره فکروکړچي افغان رساله تر ټولو اوپه ځانگړې توگه ځوان نسل پوري نه رسېږي ،له ېکه مرغه اوس يوشمېر ځوانان دشپې اويادورځی چ وخت پيداکړي انترنت پاڼوته سرورښکاره کوي نودهمدې ويب پاڼوپه مرسته به دوي ته ددې پر وطن او ولس مين شخصيت دژوند په اړه څوکرښې تردوي پوري ورسوم . دې موخې ته درسېدوپه خاطرمي انترنت ته لاس ور اوږدکړ ،فکر مي کاوه يوچابه ئي بيوگرافي ليکلې وي هغه به راواخلم دانوي مسائيل به ورباندي ايظافه کړم اوخپلو ځوانانوته به ئي وړاندي کړم .ډيره دردو نکې داده اوکه رښتياراباندي واياست ټولوپښتنوته مي درد راغلي چي څومره بېغوره اوبې ځايه خودخواه يو! دتصادف له مخې داسترليانه زموږډير غښتلې ليکوال هدايت صاحب زنگ راته وهلۍ و خوزه په کورکي نه وم دمارچ پر ۱۱ مه يعني په دابله ورځ سهاروخت مي له دفترڅخه هغه ته زنگ وواهه ،تر روغبړ وروسته هغه دتل پشان داپوښتنه رانه وکړه داوطن خوموخراب سو؟دابه څه کېږې ؟ ماته چي دتيري شپې نه زيات درد راغلی و اوپر ټولوپه ځانگړې توگه پر خپل قوم (پښتنو)باندي په قهروم ځکه ټوله شپه مي دانترنت پاڼې واړولې اوراواړولې مگر دزيات شمير مشهوروليکوالوپه هکله مي هيڅ پيدانکړه په هغه نيمه شپه مي هم دبينوا صاحب روح ته دعاوکړه چي خداي تعلادې جنتونه په نصيب کړه ،ځکه يوازنۍ څوک وو چي دتوان ترکچې ئې دځينو ژوندليک وليکه . نوپه جواب کي ورته وويل : هدايت صاحب تردي لابدتر سي ،دازموږ گناه ده ،دازموږ بېغوری ده اودازموږ خودخواهی ده چي پردي په خپل وطن کي له ابادمه تردي دمه پاچاهي کوي .ته داوايي اوس راته غوږ سه : هدايت صاحب کله چي به زه له سياسي ليکنو څخه ستړئ سوم له ځان سره به مي وويل دې خداي ناترسودگوتنيونوپه مقابل کښي معافيت پيداکړي،نوبه مي دځينو وتلو پوهانواو اديبانوپه ژوند ليک ليکلو پيل وکړ ،خوپرون شپه چي غوښتل مي دغلام محي الدين زرملوال دبيوگرافي دليکلو لپاره موادپيداکړم له انترنت نه نيولې څه کتابونه اوکاغذونه چي زماسره وه دهغه دژوندليک په اړه مي يوازي يوه جمله پيداکړه چي دوېښ زلميانودمشرتابه غړونمونه پکښې وه اوبس ! اوس نوته فکر وکړه ليکنې ئي لولو ،خداي مکړه که نه وي وير ورباندي کوو!خودانده راته نه معلومه چي دا زرملوال صاحب له کومه سو؟اوداسي نورپه سلهاو ليکوال ،اديبان اوشاعران . خداي دي بينواصاحب ته جتونه په نصېب کړي هغه ولاړ هرڅه رانه هير سول . زه پدې باور يم چي موږ بايد دخپلو لويو او ړويعني هغوچي ليکنې اوڅېړنې کوي ياشعرونه اوتنزونه ليکي ،رسامی کوي اوکه وتلی هنرمندان دي بايد دې ته انتظارونه ايستل شي چي خداي نخواسته مړه اوياسپين ږيرۍ سي، دپېژندگلوي لپاره که مفصله نه وي نولنډه ليکنه پرې وشي او سمدواره دانترنت پاڼوپه مټ نشر سي تر څو زموږ ځوان نسل پرې خبر اوهغه وپېژني ،پدې توگه به نه يوازي دهغه دپېژندگلوی سره مرسته سوې وي بلکې هغه به نورهم وهڅېږي . که رښتيا ووايم نور ولسونه له لرگيونه سړي جووي خوموږ له سړونه لرگي جوړوو. که زموږ ځوان نسل په ځانگړې توگه هغه چي دقلم داستعمال سره پوره بلديت لري دې کارته ملاوتړي دابه ئي سترکارسرته رسولی وي . زموږ زړوته دډيري مطالعې اومراجعې له مخې دلږ شمير وتلوکسانو دژوندپه اړه څه ناڅه معلومات معلوم دی خو ځوان نسل ته دهيواد داديبانو،ليکوالو اوپوهانوپه اړه هيڅ نه دي معلوم ،دااړينه ده چي دوي وربا ندي خبر سی . دپورته په گوته سوواړتيااونيمگړتياوله امله ماپدې ليکنه کښي ترډيره بريده دافغان رسالې دهمدې ځانگړي گڼې له خپاره سوو موادونه استفاده کړېده . دحاجي غلام محی الدين زرموال لنډ ژوند ليک : ښاغلي حاجي غلام محی الدين زرموال په ۱۳۰۰لمريز کال دپکتياولايت دزرملوپه ولسوالی کي زېږېدلۍ دی . ابتدايي زده کړې ئې تر نهم ټولگی پوري په افغانستان اوتر دولسم ټولگي پوري ئې دهندوستان دبمببي په ښارکي کړئ دی . الحاج غلام محی الدين زرملوال دخپلې پېژندنې په هکله ښاغلي محمدولي زلمي ته داسي ليکلې وه:((تاته څرگنده ده چي له ښارونودباندي دکليوپه گڼو کورنيو کښي چي په ليک اولوست نه پوهېږي پلرونه داولادونو دزېږېدونېټه نه ثبتوي نوځکه زمادزېږېدونېټه ماته معلومه نده ،خو دپلاردخولې دغزاپه کال يعني په هغه کال چي افغانستان دخپلواکۍ دگټلو دپاره دانگرېزانوپر ضدجهاد اعلان اوپه خونړۍ جگړه ئي لاس پوري کړ ،دپکتيا ولايت دزرملي دمحال دکلالگوپه کلي کي چي له ۱۲۹۸هجري شمسي کال سره مصادف کيږي زېږېدلی اونوم مي غلام محی الدين زرملوال دعبدالصمد زوي اودعطامحمد لمسۍ يم .په ۱۳۰۵ کال دزرملي دکتخېلوپه لمړنی ښونځۍ کي شامل اوبيادسقاودبلواپه وسيله دزدکړي څخه محروم سوم،خوپه ۱۳۱۰ کال په کابل کي دقبايلوپه ښوونځۍ کي شامل اودرشديې دفراغت نه وروسته دناروغۍ له کبله له ښوونځۍ څخه وايستل سوم اوبيابمبي ته ولاړم اوهلته مي دبکلورياتر سويې پوري زده کړي ته دوام ورکړ .)) ښاغلی زرملوال صاحب د۱۳۲۰کال دليندی دمياشتي په لومړی نېټه داقتصاد وزارت دانطباعاتوپه لوي مديريت کي داقتصاد دمياشتنۍ مجلې دمحررپه حيث اوپه ۱۳۲۲ ل کال داقتصاددمجلې دسرمحرر په توگه وټاکل سو. په ۱۳۲۳ کال کي دفوايد عامې په وزارت کي دپلټنې دمدير په توگه اوپه ۱۳۲۴ کال کي دقلم مخصوص دمدير په توگه په کاروگمارل سو. په ۱۳۲۵ کال دهمدې وزارت دقلم مخصوص او ارتباط مدير اوپه ۱۳۲۷ کال کي دفوايد عامي وزارت دپلټنې دمدير دنده وروسپارل سول . په ۱۳۳۰ کال کي دماليې دوزارت دمالياتوبرعايداتولوي مدير اوپه ۱۳۳۲ لمريزکال داحصائيې اواملاکو دلوي مدير په توگه مقرر سو،تريوکال وروسته په ۱۳۳۳کال دپکتيا ولايت دمستوفي دنده ورپغاړه سول .په ۱۳۳۴له پکتيانه تبديل اوددشمالي ولاياتودمستوفي په حيث وټاکل شو.په ۱۳۳۵ کال دوزيرانودشورا دمحاسباتودتفتيش دڅانگي درئيس په توگه وگمارل سو،په ۱۳۴۴ کال دکابل ولايت داملاکودتصفيې رئيس مقرر سو ،په همدې کال ئې دغبرگولي په مياشت کي له رياست نه استعفاورکړه اودپکتياولايت دزرملي په ولسوالی کښي دولسي جرگې دغړيتوب لپاره کانديدسو،سره لدې چي ۱۸۵۸رايي ئي وړي وې خوبياهم بريالی نشوچي وکيل سي .تر هغه وروسته ئې بياهم دولسي جرگې دغړيتوب لپاره په دولسمه اوديارلسمه دوره کي ځان کانديدکړ ی و،خو حکومت ونه غوښتل چي دده غوندي دمطلقه او استبدادي نظام ضدکسان شوراته لاره ومومي . البته داهغه وخت دی چي ښاغلي زرملوال صاحب دمترقي کړيوسره اړېکي پيداکړي وې . ځکه محمد عالم بڅرکي په خپل کتاب ويښ ځلميان دافغانستان يو سياسي تحريک په ۱۴ مخ کي ليکي چي دښاغلي سيدمسعودپوهنيارد((ظهورمشروطيت وقربانيان استبداددرافغانستان په دوهم ټوک کښي دمحترم ډاکتر توريال انگار اوهم ديو دوو موثقوشخصيتونوله خوا داسي ليکل سوی ((د۱۳۲۶هجري لمريزکال چي له ۱۹۴۷ م کال سره برابردي ،په شاوخواکي دخداي بخښلي ارواښاد انگار صاحب دانگاردملي جريدې دامتياز خاوند دپلار حاجي گل محمد خان په کورکي چي دکابل ښارپه چنداول سيمه کي وو دمنوروشخصيتونولخوايوه غونډه سوې وه چي په هغه کې له کندهارنه نه پوهاند عبدالحی حبيبي ،محمدرسول پښتون ،قاضي بهرام خان ، عبدالهاد ي خان توخي ،حاجي محمدانور خان اڅکزي ،غلام جيلاني خان الکوزي اوداسي نورو،له ننگرهار اولغمان څخه گل پاچا الفت ،غلام حس خان ساپي ،سيدشمس الدين مجروح ،مولوي قيام الدين خادم ،پوهاند صديق الله رښتين اوله کابل نه مير غلام محمدغبار،ډاکتر عبدالرحمن محمودي ،غلام محی الدين زرملوال ، محمدارسلا سليمي وردگ ،ميرمحمداسماعيل بلخی ،مرحوم اسماعيل مبلغ اويوشمير نوروکسانو گډون درلود.)) ددې تر څنگ په ۱۹۹۳ کال زرملوال صاحب په خپله يوه ليکل سوې رساله کي چي د((افغانستان دمسلمانو مهاجرينو سازمان )) لخواخپره سول پوهاند عبدالحی حبيبي ،عبدالروف بينوا، محمدرسول پښتون ،عبدالشکور رشاد،محمدابراهيم خواخوږی ،عبدالرزاق فراهي ، گل پاچا الفت ،غلام حس خان ساپي ،مولوي قيام الدين خادم ،پوهاند صديق الله رښتين ،غلام محی الدين زرملوال چي هغه وخت ئي تخلص روښان و،نورمحمد تره کی اونيک محمد پکتيانی دويښ ځلميانو بنسټ اېښودونکي بللي . له پورته يادونې نه زما موخه داده چي ښاغلي زرملوال صاحب په ځوانی کښي ددموکراسي اوټولنيز عدالت لپاره دافغانستان دنورو وڼ اندو سره يوځاي مبارزه پيل کړېده اودالاردادی تراوسه تعقيبوي . زرملوال صاحب يوه له هغو سياسي شخصيتونوڅخه دی چي تر انفرادي مبارزې په يوه سياسي سازمان کي دوطن لپاره خدمت ته ارزښت ورکوي . هغه دافغان رسالې په ۱۲۱ گڼه کي په خپله يوه ليکنه کښي پدې هکله ليکي :انفرادي مبارزه بې حاصله اوبې نتېجې ده . . . دموکراسي اوپه غربي ياشرقي قالب کي نوروارداتي مکاتب زموږدردونه نشي دواکولی .په پټو سترگو له شرقي اوغربي آدابواورسوم څخه پيروی بېله بدبختۍ،فحشأاوفسادڅخه بله کومه گټه نلري . که څه هم په ۱۳۵۴کال کي ښاغلي زرملوال ته دمرحوم سردار محمد داود خان لخوادهغه په گوند کي دغړيتوب بلنه ورکړسوه ،خو زرملوال صاحب ځکه ونه منل چي دويښ زلميانودنهظت دتاسيس نه چي دهغه نهظت فعال غړی وو دسردار داودخان له کړوسره مخالف و .زرملوال صاحب اوس د کوم سياسي گوندغړېتوب نلري،سره له دې چي ډير سپين ږيری دي بياهم دټولوهغو پوهانو اوروڼ اندوسره اوږه په اوږدخپل هيوادافغانستان دابادي اوښيرازي په خاطر شپه او ورځ تلاښ کوي غواړي له دې ناخوالوڅخه دوطن دخلاصون په خاطرپه مسالمت آميزه سياسي فعاليتونولاس پوري ،ديوې معقولي اومنطقي کړنلاري په چوکاټ کي ديوملي گوندبنسټ کښېږدي . ښاغلي غلام محی الدين زرملوال درسمي دندوپه دوام کښي په ۱۳۴۵کال دوږي په مياشت کي دماليې په وزارت کي دتقاعددرياست درئيس اوپه ۱۳۴۶ کال دزمري دمياشتي په ۱۵ نېټه دماليې وزارت دپلټنې درئيس په توگه وټاکل سواوپه ۱۳۴۶ کال دوري په مياشت کي ئي له له دې کارنه هم ډډه وکړه .تر څه مودې وروسته په ۱۳۴۹ کال زرملوال صاچب دصکوکودمطبعې درئيس په توگه مقررسو. ښاغلي زرملوال ته ټولي سپارل سوی دنده هغه په پوره امانت داري اوصداقت سرته رسولي ،هيڅ وخت ئي له دولتي مقام نه دځان اوکورنۍ په گټه استفاده نده کړې . همدا دليل دی سره له دې چي زياته موده ئي په لوړدولتي مقامونوکښي کار کړی خودغه کارهغه ته په ټولنه اوافغان ولس په منځ کښي لازيات اعتبارورپه برخه کړی اودټولولپاره يومنلی اودقدروړ لوړشخصيت دی . ښاغلی زرملوال په انگرېزي او اردوژبو ښه پوهېږي ،خوددې تر څنگ ئي په ۱۳۴۰ ز کال دروسي ژبې هغه کورس چي دښوونې اوروزنې وزارت لخواجوړسوی ودوه نيم کاله ولوست اوپه عالي درجه ئي دفراغت سند ترلاسه کړ . په پښتو اودري ژبه دښاغلي زرملوال ليکنې اوژباړي دهغه وخت په ډله ايزورسنيو لکه اقتصاد،وټه ،انگار،زيری ،آريانادايرۀ المعارف په جغرافيايي قاموس اودکابل په نورو مجلوکښي خپرې سوې دي . ښاغلی زرملوال لومړی هندوستان ته مهاجر سو اوبياپه ۱۹۹۱ م کال دکاناډاپه لور مهاجرت ته اړوت اوتراوسه دکاناډا هيوادپلازمېنه اوټاواکي ژوندکوي . ښاغلی زرملوال صاحب ته نه يوازي په کاناډابلکي دټولو حق پرسته افغانانوپه منځ کښي ديوه معزز مشراو غښتلي عالم په توگه دروند ځاي لري . دمهاجرت دټولوستونزمنو شرايطو اوسپين ږير توب تر څنگ ښاغلي زرملوال په ټولو هغو کنفرانسو ،غونډو اومحفلوکښي فعاله برخه اخيستې کوم چي دافغانستان په اړه دنړی په مختلفو هيوادوکي جوړ سوي . دښاغلي زرملوال ليکنې اوژباړي په افغان رساله ،آئينه افغانستان مجله ،دعوت اونيزه ،روزگان ملي مهالنۍ خپرونه اودننه په هيوادکښي هم په زيات شمير ورځپاڼو اومجلوکي خپرېږي . ددې ترڅنگ دزرملوال صاحب يوشمير ليکنې په انترنت ويب پاڼوکي هم نشرېږي . دښاغلي زرملوال صاحب په اړه دبېلگې په توگه ديوشمير پوهانونظريات ښاغلی روستار تره کی وايي : ښاغلي الحاج غلام محي الدين زرملوال دافغانستان دمعاصر تاريخ دافغاني فرهنگيانودکاروان يومخکښه څېره گڼل کېږي .دنوموړي په ليکنوکښي هغه ارزښتونه چي افغانانوته ملي هويت ورپه برخه کوي په کاپي اندازه غبرگون اوانعکاس موندلی دي . دهغه ليکنې دملي جزباتو،افغانيت ،وطن پالنې ،اوصوليت اوديانت پر محورونوباندي څرخي اودغه ارزښتونه دهغه په ليکنوکي په منطقي تړاو کي ليدل کيږ ي . روستار تره کي زياتوي ،زه دښاغلي زرملوال سره لومړۍ ځل په ۱۹۹۸ م کال يونړيوال کنفرانس کي چي کاناداکي جوړسوی ومعرفي سوم . دوهم ځل مو هغه وخت سره وليدل کله چي په ۲۰۰۷ م کال ښاغلي زرملوال صاحب زماپه بلنه په هالنډکي په هغه کنفرانس کي دگډون لپاره راغلی کوم چي دافغانستان دمسائيلوپه اړه جوړسوی و. زرملوال متواضع ،آرام،متقي ،ديموکرات ،سوله غوښتونکی اوپر خپل قول اوقرار ولاړ سړۍ راته ښکارسو،ده دهغه تعليم يافته کړيو سرټکاوه چي ملي او اسلامي ارزښتونه یې ترپښو لاندي کړې اودبهرنيانودمقاصدوملعبت گرځېدلي دي . زموږ تکړه ليکوال اوسياست پوه محمد معصوم هوتک ليکي : ښاغلي الحاج غلام محي الدين زرملوال دافغانستان په منوروحلقو کي يومنلی ملي شخصيت اودويښ زلميانودتحريک له مخکښانوڅخه وروستی ژوندی مبارزدئ . ښاغلي الحاج غلام محي الدين زرملوال دفکري استقلاليت غوره سمبول دئ ،خپل پلرني ټاټوبي افغانستان خپلواکۍ ته دگواښ په وخت کي ئي ترهرچازياتي چيغې وهلي دي .دی دسن له مخي يوبوډاخوپه خورامېړانه اوپوره انرژۍ سره يې دافغانستان دملي گټوقلمي سنگر تودساتلی دئ . زرملوال صاحب ديوه درانه پښتانه مشر ټول صفتونه لري .ددوي ژوندترزياتي اندازې پوري په کابل کي دلوړرتبه مامورينو پشان تيرسوی دئ خوهيڅکله يې هغه کليوالي سپڅلتياورمتاثره کړې نه ده چي دپښتنو مشرانو غوره مميزه گڼل کېدلا سي . دزرملوال صاحب ډير نږدې دوست اودډيروسفرونوملگری ډاکتر صاحب سيد خليل الله هاشميان هم دآيينې مجلې ۱۱۷ شماره ښاغلي زرملوال صاحب ته ډالی کړې اوددې مجلې په لومړي مخ کښي دخپلي ليکنې په يوه برخه کي دهغه په هکله ليکي : زرملوال شخص خوش صحبت ،آرام ومتواضع است،بسيارنرم ومؤثرصحبت ميکند ودرمشاجرات سياسي هيچگا ه عصباني نشده است .زرملوال صاحب يک افغان متقي ،نمازخوان ومفسرقران است ؛به ادبيات پشتو ودري دسترس کافي دارد. ښاغلي ډاکتر نبې مصداق ليکي : مافکر کاوه چي زرملوال صاحب دخپلو دوکتابونوپه ليکلو سره دزړه بړاس ايستلی وي خوټول وينوچي دهغۀ مقالې اوليکنې په پرله پسې ډول دافغانانوپه ويب پاڼو،اخبارو نو اومجلوکي راؤځي . زرملوال دوطن او وطنوالولپاره افغانستان ته په سختو شرايطوکي سفرونه کړي اوهم ئي له لوېديځ سياست پوهانوسره دافغانستان پېښي په څو څو مجلسونوپه رسمی اوغير رسمی ډول څېړلي دي . ښاغلي احمدشاه هوتکي دافغان رسالي مسول مدير ليکي : ((ښاغلی زرملوال صاحب دلسو کالوراپدې خوادافغان رسالې سره قلمي همکاري لري اوهميشه ئي په خپلومشورواومعقولووړانديزونوسره داخپرونه نازولې ده)) دزرملوال صاحب سره زمادلومړني ليدوخوږه اونه هېرېدونکې خاطره : په ۲۰۰۷ کال کي دافغانستان دحالاتوپه اړونددهالنډپه هيوادکي يوه غونډه جوړه سوې وه ،پدې غونډه کي دگډون لپاره ماته هم بلنه راکړه سوې وه . کله چي سهاردغونډي تالارته ننوتلم هلته مي دافغان رسالې پر مسول مدير ښاغلي حاجي احمد شاه هوتکی اوډاکتر نثاراحمد صمد ستري ولگېدې ،په لېدوئې ډير خوښ سوم چي دوي راغلي وه . په همدې ورځ په تفريح کي له دوي سره تر ستړې مسې وروسته دوي ماته ښاغلی زرملوال صاحب اوډاکتر هاشميان دآيينۀ افغانستان مجلې مسول مدير راوپيژاندل اوزه ئي هغوي ته معرفي کړم . زه ددوي په ليدو اومعرفي کېدوباندي دومره خوښ سوم چي تراوسه ئي دقلم په مټ نسم منعکسولاي . ددې غونډي په ورستۍ ورځ ماذديگر موږ اودوي رخصت سره واخيست که څه هم عبدالله احسان دلراوبر ويب پاڼې مسول ماته بلنه راکړه اوراته وئې ويل چي دوي يې ميلمانه دي بايد ورسره ولاړسم خومادسفرپروگرام بل ډول سنجولی و،بايد هغه مي پلی کړی واي . زه دخپل دوست ډاکتر ظفر لرغون سره ولاړم تر څو دهغو افغان کورنيو خبر واخلم کوم چي ماپه پلان کي نيولي وه .دشپې يولس بجې وې چي عبدالله احسان تليفون راته وکړ تر ستړې مشي وروسته ئي راته وويل چي زرملول صاحب اوډاکتر هاشميا ن وايي غمخور خو وويل زه درځم هغه څه سو؟ موږ ورته وويل چي هغه بل ښارته ولاړ اوس ناوخته دی اوهغه ښارهم له امستردام څخه ليري پروت دي ، خو زرملوال صاحب وايي نه وعده ئي کړې وه بايد راسي .داچي زماسره مي دوست مرسته کول اوهغه زه يوه اوبل کورته رسولم نوله هغه نه مي پوښتنه وکړه امستردام څومره له دې ځاي نه ليري پروت دي هغه وويل ديوه ساعت لارده که غواړې زه به دي تر ۱۲ بجوپوري ورورسوم خوپدې شرط چي ماله ځان سره ونه ساتی زه بيرته راځم . زه حيران پاته سوم له يوې خوانه غواړم زرملوال صاحب راباندي په قهر اورانه خفه سي اودبلې خوامي دخپل ملگري دادلاري تگ اوراتگ ته فکروکړ په چرت کي پاته سوم ،هغه بيا ږغ راباندي وکړ ،له دې دوستانوڅخه رخصت واخله دادي ودي ليدل ځه چي هغوي ته دي ورسوم . تر يوه ساعت وروسته پر نيمه شپه داحسان جان کورته راغلو چي دوي ټول (زرملوال صاحب ،ډاکتر صاحب هاشميان ،ډاکتر فاروق اعظم ،حاجي احمد شاه اوډاکتر نثاراحمد صمد ) ناست اوپه خواږه مجلس اخته دي . ددوي سره په خبرو اوبحث کي دومره ډوب سولوچي دشپې تر دريو بجو ناست وو. کله چي متوجه سولوناوخته دی دخوب تياری ومونيوله ، دهريوه لپاره ځاي ترتيب سوی واوبيده سولو .سهار وختي موږ ټول زرملوال صاحب پداسي حال کي له خوبه راويښ کړو چي خپله درشي يې کړې وه اوځوان غوندي ولاړو دډاکتر صاحب هاشميان سره ئي زياتي مسخرې کولې پر هغه ئي ږغ وکړ ،تاحالي خواب هستي ؟تمامي روزرابه خواب تيرکردي .اوبيائي پر موږ ږغ وکړتاسو چي ټوله ورځ په خوب تيروي دانورکارونه څه وخت کوي ،پورته سي سره غرمه ده . بلې! د ((۹۰))کلن زرملوال صاحب لپاره چي دشپې پر څلوربجو ايله ويده سوی وځکه په ځايوکي موهم خبري سره کولې دسهار اته بجې سره غرمه وه ،داچي زرملوال صاحب څه وخت راکښېنستلی و موږ پوه نسوو. زرملوال صاحب يو ډير خوږ مجلسي اوټوکی سړۍ دی ،هغه ته ډيري تاريخي قصې تراوسه ورپياد دي اوپه زيرو زورئي کوي . دهغه په مجلس اوخبرو څوک نه مړېږي سړۍ علاقه پيداکوي چي يوازي دهغه خبري واوري ،دومره خوږې خبري کوي اوپه خبروکي هرومرويوه نيمه ټوکه هم کوي چي دسړی له خندا هغه دچاخبره پښتورگی چوي . دورځی په نيمايي کښي مودوي دکاناډاپه لور ترهوايي ډگرپوري بدرگه کړل ،درخصت اخيستلوپه وخت کي ئي ماته خپل يوټوک کتاب ((پر افغانستان درپنج قرن اخير))کتاب باندي له نويوزياتونوسره دانتقادي مقالومجموعه اوڅوليکنې ديادگارپه توگه راګړې اوراته وېې ويل دادومره ليکنې دي چي دروزگان خپرونې لپاره دي يوکال بس دي . دپورته يادسوی کتاب په هکله ئي دروان کال دمارچ دمياشتي پر ۱۴مه دشپې په تليفوني خبروکي راته وويل.زه په هندوستان کي وم چي افغانستان درپنج قرن اخير دمير محمد صديق فرهنگ ليکلنه چي احسان الله مايار چاپ کړی ويوجلد ئې سيدمحمد ميوند ته هندوستان ته راولېږلی وو.يوه ورځ زه دهغه کورته ولاړم چي دچايوپر ميزئي داکتاب پروت و،ماهغه دلوستلولپاره دهغه نه واخيست کله چي مي ولوست نويوه انتقادي مقاله مي پر وليکله اوهغه مقاله دلومړي ځل لپاره په مجاهد ولس کي خپره سول .بيانوروهم مقالې پريوليکل اومادا ټولي ليکنې راټولي اوکتاب مي تري جوړ اوچاپ کړ . دزرملوال صاحب سره دهغې شپې خوږه خاطره اودهغه درنې اوښوونيزي خبري به مي هيڅکله هم هيري نسي . همدا اوس هم چي له کومي ستونزي اوسوال سره مخامخ کېږم تليفون ورته کوم ،دهغه سره دزړه خواله دانسان روح اراموي بې کچي مهربان اوخواخوږی احساس لرونکۍ مشر دی . اوس ئي عمرتر ۹۲ کالو اوړې څو ورځي وړاندي ماورته وويل چي زرملوال صاحب غواړم دځوانو شاعرانو اوفرهنگيانودنازولوپه خاطر دروان کال د سپتمبر دمياشتي پر اتلسمه يوه درنه ادبي غونډه جوړه کړم ،کېداي سي تاسو هم تشريف راوړی بېله دې چي کوم څه ووايي سمدواره ئي وويل پردواړوسترگوڅنگه نه درځم داخودې ډير ښه کارکړئ چي ځوانان نازوې اودرناوی ئې کوې .دغه کاربه دوي نورهم خپلو وطني او انساني مسوليتونوته متوجه کړي ،داچي دغه دودماتوې چي يوڅوک مړسي بيادوي پسي ژاړي اومقالې پر ليکي ښه داده چي په ځوانۍ اوژوندوني کي ونازول سي . ښاغلي زرملوال صاحب ته په ۲۰۰۸ م کال دکاناډادآنتريودوالي ښاغلي ډيويداونلي لخوادتورانتودپارلمان په وداني کښي دبشردحقوقو،دادب اوفرهنگ مډال اوستاينليک ورکړه سو . ښاغلی زرملوال صاحب اوس دکاناډاداټاواپه ښارکي دخپلې کورنۍ سره يوځاي اوسېږي .هغه څلور زامن څلور لوڼې اوپنځه لمسيان لري . په څلوروژبويعني پښتو،دري ،اردواوانگليسي ښه لوست ،ليک اوخبري کولاي سي . چاپي اثاريې : ۱/ دويښ لميانومبارزه اوداستبدادعکس العمل . ۲/(( پر افغانستان درپنج قرن اخير ))کتاب باندي له نويوزياتونوسره دانتقادي مقالومجموعه ۳/ افغانستان تر ورستي افغانه (په سياسي تاريخ کي لنډه څېړنه ) ددې کتاب پر لومړی ورقه زرملوال صاحب ليکي : داکتاب دهيوادهغونوميالوزامنواولوڼوته وړاندي کوم چي دهغوي په سپېځلووينوباندي خپل اوپردي دواړو لوبې کړې دي اوکوي يې . ۴/ دپيريانو جگړې ،ژباړه . دپېريانوجگړې په نوم کتاب چي سټيو کول امرکايي ژورناليست اوليکوال په انگريزي ژبه ليکلی زرملوال صاحب پښتو ژبې ته راوژباړه. داکتاب زموږپر هيواد دشوروي له يرغله رانيولې بياد۲۰۰۱ ز کا ل دسپتمبرتر لسم تپل شوی ناورين اودسي آي اې CIA او بن لادن پټ تاريخ بيانوي .(( دپېريانو جگړه )) په نړيواله کچه دهغولاسوندونوټولگه ده چې دافغانانوپه تېره بيادمنځوسوميليونه پښتنوپر ضدددښمنانوتوطيې بربنډوي . ۵/دمقالودمجموعې دوهم ټوک دحاپ لپاره تيارېږي . پر کتابونوسربېره د زرملوال صاحب بېشميره څېړنيزي مقالي اوژباړي په هيوادکي دننه اوله هيوادنه بهر هره اونۍ داڅولسيزي په پښتو اودري ژبوچاپېږي . زرملوال صاحب پردې ټوله ساده گۍ،مهربانی اوخنداسربېره ډير جدي ،منظم اوپه اړيکو کښي قانونمند سړۍ دی . له هيواد او افغان ولس سره دهغه بې پايه مينه دهغه په هرخبره کي له ورايه معلوميږي اوهمدا ډول دوطن اوخپلو وطندارانود دښمنانوپه مقابل کي بې رحمه دی ،هيڅ ډول سازش ته غاړه نشي ايښودلاي . هغه سپيني اوبربنډي خبري کوي اوهر څه په خپل نامه يادوي . دزرملوال صاحب هر حرکت اوهره خبره ډيره سنجول سوې اودفراه په کاڼې تلل سوې وي .دافغانستان په اړوندمسائيلوکي ډير جدي اودعالي طرحي څښتن دی . لکه ډاکتر حفيظ الله خوږ لن صاحب چي وايي : ((ښاغلي زرملوال پخوانۍ ويښ زلمی او اوسنۍ ځوان سپين ږيری دی .)) هغه دسن په لحاظ ډير مشر خوکرکټر اودانډيوالانو سره ئي اړېکي ډير ي ځواني وي .هغه داسي ټوکې اوخوږ مجلس کوي ته به وايي شل کلن ځوان دي . تر ټولومهمه اودقدروړخبره داده چي زرملوال دهيواد ځوان نسل سالمي تر بيې اوروزنې ته جدي پاملرنه کوي اوپدې لارکي دوالدينو،اړونده ادارواوسازمانومسوليتونوته جدي گوته نسي، له بې احساسه ځوانانوڅخه ئې ډير بدراځي . زرملوال صاحب پدې باوردی چي هر افغان ته داوطن اوخپل ولس بايد گران وي ،هغه دهرډول توپير اوتفوق سره مخالف دی . زرملوال تل په خپلو خبروکي دايوه خبره کوي ((وطن دټولوگډکوردی په آبادی ئي ټول آباد اوپه خرابۍ ئې ټول خرابېږي .)) زرملوال صاحب چي دعمر په ۹۳ کال کي شپې او ورځې سباکوي ديوه فعال افغان په توگه دافغان ولس دښيرازي لپاره ديونه ستړي کېدونکی مبرزاوعلمي شخصت په توگه ترهيچاوروسته نه دي پاته سوی . ترکومه ځايه چي زه تليفوني تماس ورسره لرم همدا اوس هم په ليکنو اوژباړو مصروف دی په ۲۴ ساعتوکي ئې زيات وخت علمي اوڅېړنيزکاراوژباړوته وقف کړئ دی . ښاغلی زرملوال صاحب سپين ږيرۍ دی خوځوان سپين ږيری اوهيڅکه به له هغه نه دستړياخبره وانه ورئ . زه پدې هيله چي ترډيره موږ زرملوال صاحب له ځان سره ولرودهغه داوږده ژوندلپاره دلوي څښتن دربارته ددعاپه لاس پورته کولوسره هغه ته ددومره اوږده اوښېرازه عمرغوښتونکی يم چي خپله ئې ځانته غواړي . ددولتي اړونده ارگانوڅخه اوډله ايزه رسنيوڅخه ديوه افغان په توگه جدي غوښتنه لرم چي دولس ددغه روڼ اندېشه اوخواخوږ سپين ږيري ،عالم اوملي مبارز عزت اودرناوی ددپه ژوندکښي وکړي . ومن الله التوفيق
|