![]() |
|
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم
|
کامرسانت: تروریست انتحاری در متروی مسکو دختری 17 ساله بودروزنامه روسی "کامرسانت" روز شنبه می نویسد: روز گذشته
کمیته تحقیقاتی دادستانی فدراسیون روسیه خبری که روز گذشته این روزنامه
منتشر کرده بود، مبنی بر شناسایی شدن یکی از دو تروریست انتحاری زن که
روز 29 مارچ در متروی مسکو خود را منفجر کرده بودند را تایید کرد.
این تروریست انتحاری دختر 17 ساله ای از داغستان به نام "جنت
عبدولایوا" بود. همچنین مشخص شد که دو مرد در انجام این اقدام تروریستی
همدست آنها بودند.
صبح روز 29 مارچ در دو ایستگاه "لوبیانکا" و "پارک کولتوری" متروی مسکو با فاصله حدود 40 دقیقه دو انفجار شدید رخ داد که در اثر آن طبق آخرین اطلاعات 40 نفر کشته و 85 نفر زخمی شدند که هنوز در بی مارچ تان ها هستند. کامرسانت می نویسد: "ولادیمیر مارکین" سخنگوی کمیته تحقیقاتی دادستانی فدراسیون روسیه به این روزنامه گفت که هویت دختر تروریستی که خود را در واگن قطار در ایستگاه "پارک کولتوری" منفجر کرد، طی آزمایش های پزشکی قانونی و آزمایش های ژنتیک مشخص شد. او "جنت عبدولایوا" متولد سال 1992 بود. به نوبه خود کمیته ملی ضدتروریستی روسیه نیز اعلام کرد که یک دختر تروریست شناسایی شده است که نام او "جنت عبدالرحمانووا" می باشد و داخل پرانتز نام خانوادگی دوم وی را "عبدولایوا" نوشتند. در ادامه آمده است: در پلیس داغستان اطلاع دادند که تفاوت نام خانوادگی بدین دلیل است که دو دختر به نام های "جنت عبدالرحمانوا" و "جنت عبدولایوا" که در جمهوری داغستان مفقودالاثر محسوب می شدند، مظنون و تحت پیگرد بودند. طبق اطلاعات موجود، هر دو دختر تحت تاثیر جنگجویان قرار گرفته و به عقد آنها در آمده بودند و روابط خود را با خانواده کلاً قطع کرده بودند، چرا که چنین ازدواجی را قبول نداشتند. در ابتدا مامورین فعالانه دنبال عبدالرحمانوا بودند، اما بعداً تحقیقات روی عبدولایوای 17 ساله متمرکز شد که در خاساویورت داغستان متولد شده و پس از ازدواج به ماهاچ قلعه، پایتخت این جمهوری نقل مکان کرده بود. کامرسانت می نویسد: بر اساس بانک اطلاعاتی، شوهر او "اومالات ماگومدوف" یکی از سرکرده های گروهک های جنجگجو بود که 31 دسامبر سال گذشته طی تیرلندازی کشته شده بود. در نهایت معلوم شد که همین دختر خود را در متروی مسکو منفجر کرده بود. در پایان آمده است: روز گذشته کمیته ملی ضدتروریستی اطلاع داد که سازمان دهندگان احتمالی اقدامات تروریستی در مترو نیز شناسایی شده اند. در مسکو خانه یک اتاقه ای که همدستان دو تروریست انتحاری اجاره کرده بودن، شناسایی شد. صبح روز 29 مارچ آنها به استقبال دختران رفتند که با اتوبوس از داغستان به مسکو رسیده بودند و به آنها کمک کردند تا به مترو برسند. به احتمال زیاد دختران جلیقه انتحاری را با خود به همراه آورده بودند. همکاران آنها بمب را آماده کردند و طبق اطلاعات موجود بلافاصله پس از انفجار، مسکو را ترک کردند. از این رو هم اکنون پلیس منطقه فدرال قفقاز شمالی در جستجوی آنان است. یک تحلیلگر امریکایی:ديگر القاعده و طالباني وجود ندارد يك تحليلگر مسايل بينالملل با اشاره به دلايل اوليه و فعلي آمريكا براي اشغال افغانستان كه برخلاف ادعاهاي بشردوستانه مقامات ايالات متحده است، نوشت: دولتمردان آمريكايي خوب ميدانند كه امروز ديگر چيزي به اسم القاعده و طالبان در افغانستان وجود ندارد. "ويليام انگدل " تحليلگر
و كارشناس مسايل بينالملل در
مقالهاي كه پايگاه اينترنتي "ولترنت " آنرا
منتشر كرد، نوشت: يكي از
زواياي قابل تأمل برنامه رياست جمهوري اوباما اين
است كه در تمام ايالات
متحده كمتر كسي در رسانهها يا جاهاي ديگر دليل
درگيري پنتاگون در اشغال
نظامي افغانستان زير سوال ببرد.
اشعاری که فقط « شعر » نیست !
در جمع اشعار محمد عالم افتخار ؛ اشعار بلند شگفت انگیزی وجود دارد که در عین « شعر بودن » به کاملترین مفهوم کلمه ؛ چیز هایی دیگری هم هستند حتی ریاضیات عالی ! طبعاً اینگونه سخن گفتن در مورد شعر؛ متناقض می نماید ولی اینجا ما نیستیم که دچار تناقض گویی می باشیم ؛ بلکه این عالم افتخار است که به چنین تناقضات و اضداد ظاهراً جمع نشدنی ؛ وحدتی ارگانیک با عالیترین ترکیب و تناسب زیبایی شناختی بخشیده است ! توجه بفرمائید ؛ اینکه من چه میخواهم بگوئیم و چه میتوانم بگویم ؛ در این شعر بلند ؛ چسان بافت و جلایش و شکوهمندی پیدا نموده است :
*******************************
دوشینه در نگار خانهء تاریخ روز گار؛ استاد کهنه کار ؛ چون آشنای ناکس گم کرده خویشتن در نشئهء مقام : چشمم به چشم دوخت... خونم فواره زد ، خشمم شراره زد ؛ زیر تگرگ آتش پرسش گرفتمش ؛ آنسان که گفتی آهن و پولاد و خاره سوخت : « ائ آشنای ناکس گم کرده خویشتن ! چون میتوان نهفت ؟ کز شش هزار سال ؛ ما دد ستیز در دل خاور به سنگریم ، در جنگ دیوی ظلمت و اهریمن دروغ ؛ نستوه لشکریم ! مانند آفتاب ؛ از لحظهء طلوع ؛ تقدیر ما ، رسالت ما محوی تیره گیست . مانند انقلاب ؛ میلاد ما سپیدهء دنیای دیگریست !
*** چون میتوان نهفت ؟ کز شش هزار سال ؛ با زشتی و پلیدی و پتیاره دشمنیم . در کار و در کنش ، در فکر و در منش ، آزاده گی و نیکی و خوبی شعار ماست ! در اوج و پست و پیچ و خم این شگفت ره ؛ مرگ افتخار ماست ! *** چون میتوان نهفت ؟ کز شش هزار سال ؛ ما ؛ کاوه ایم و رستم و بومسلم جهان ؛ بیباک و بی امان ، فاتح و قهرمان .
*** چون میتوان نهفت ؟ کز شش هزار سال ؛ این دشت وکوه و دره و این شیب و این فراز ؛ نوشیده خون ما . ضحاک ماردوش ، اسکندر درنده و چنگیز دهر سوز ، غولان بادیه ، دیوان بحر و بر ، ارباب گیتی خوار زر و زور و مرگ و شر ؛ گردیده بار بار به سختی زبون ما .
*** چون میتوان نهفت ؟ کز شش هزار سال ؛ ما ؛ شط پر طلاطم رزم و شجاعتیم ، توفان غیرتیم ، برقیم و آتشیم ، رعدیم و زلزله ، عین قیامتیم !» *** چون تیر آخرین من از چله شد رها ؛ استاد گارگاه ؛ آمد به قاه قاه : « آری ! قیامتید ! از شش هزار سال ؛ بس دیو و دد فگنده به خاک مذلتـید . اما چه بیشتر ، تاج شهی که از سر دیوی ستانده اید ؛ باری دیگر به تارک دیوی نشانده اید !؟ *** از شش هزار سال ؛ فاتح قدرتید ؛ اما نه صاحبش ! فاتح ثروتید ؛ اما نه مالکش ! جز خون خویشتن ، خون برادران ، با تلخ و سخت ـ نان ؛ نادیده سفره تان!
*** از شش هزار سال ؛ گُردید و قهرمان ؛ اما ؛ چه بیشتر ؛ بر جان همدیگر!!
*** از شش هزار سال ؛ بس تخت و بارگاهء جهانخواره اهرمن ؛ با مشت تان شکست ؛ اما ... فریب ؛ تیر خرد سوز واپسین ؛ چون ضربه گیر نقطهء «آشیل» آهنین ؛ درپای تان نشست ، بر اوج قله های ظفر راه تان ببست ! ابلیس فتنه گر ؛ ـ آسوده زانتقام ـ آنک به تخت قدرت و وحشت دوباره جست !
*** از شش هزار سال ؛ بر آشفته سرگذشت ؛ بتوان اگر گذشت ؛ ـ اینگاه که خون رفتهء تان در دل قرون ؛ خورشید آتشین شده و باز گشته است ، اینگاه که فتح تان بر هرچه دیوی ظلمت و پتیارهء ستم ؛ آغاز گشته است ؛ اینگاه که بخت تان انباز گشته است ، چون میتوان نهفت ؟ چون میتوان نگفت ؟ این ننگ سحر و خدعهء اهریمن و « زئوس» با آفتاب جنگ ؛ با آتش پرومته و با انقلاب جنگ ؟؟؟ یعنی شما و باز ؛ « قابیل » گونه قتل و قتال برادران ، کشتار خواهران ...»
*** استاد کار گاه که روزش سیاه باد ؛ ـ این گفت و بر گرفت ، چشمان زچشم من ، باری دیگر قیامتی انگیخت خشم من ! بگرفتمش گلو ، دندان و چنگ را بردم بدو فرو . اما شکست چنگم و دندان بسود ؛ ریخت . بازش به کارگاه ، پیچید قاه قاه : « ... از شش هزار سال رزمنده گان حق ؛ اینگونه بوده اند ؛ در آستان حق !!!! »
*** دیگر نبود طاقت این جای بودنم ؛ وهن عظیم اینهمه تهمت شنیدنم ؛ صحبت گسیختم ؛ لابد گریختم ! *** بیرون کارگاه ؛ محشر به پای بود . از شش هزار سال ؛ آنچه گذشته بود ، خاموش گشته بود ؛ در پیش چشم خستهء من راه می کشید ؛ چون دود کوره های جهنم شرر فشان ؛ انبوه نسل های کهن ؛ آه می کشید... رفتم زهوش و باز ... چون آمدم به خویش ؛ زانبوه رفته گان دیگر اثر نبود . اما .. به بحر شعر شکوهمند مولوی : « کز دیودد ملولم و انسانم آرزوست » بر روی دست من ؛ رستم به خون سینهء سهراب پهلوان ؛ رنگین سروده بود : « بر نسل انقلاب ؛ ـ این بر ترین بنا گر دنیای بی فریب ـ در نور سرخ تجربت شش هزار سال ؛ رستن ز ننگ خدعهء دورانم آرزوست ! » سر دار قهرمان خراسان ؛ به پای آن ؛ با تکه بدن ؛ امضاء نموده بود!
کابل ــ حمل 1360هـ ش ***************************
و این ؛ یعنی تصویر جوهره ی یک تاریخ عظیم و پراز اضداد در بلور شعر ! بر علاوه این ؛ یعنی تصویر روح عطشان ؛ پاکیزه و عاشق یک نسل فرهیخته نسبت به یک تحول بزرگ ؛ آرمانی و شائیستهء اجتماعی در سیر این تاریخ و تصویر « خدعهء دوران » : سحر و خدعهء اهریمن و « زئوس» که ضد این تحول عظیم است ! البته عجالتاً همین « خدعهء دوران » در وجود ضد انقلاب داخلی ؛ منطقوی و جهانی بر این آرزو و آرمان زیبا و پاک چیره گشته و قسماً به مسئولیت پیشوایان و هرکاره های جلودار این تحول به هنگام یا بی هنگام ؛ شکستی درد ناک حادث شده و مؤقتاً این تاریخ در یک پیچ فاجعه انگیز چرخش نموده است . معهذا نه آرمان قهرمان خراسان ، نه رستم پهلوان و نه افتخار و همسرایان راستینش درهم شکستنی و نابود شدنی است . در این و پیچ و تاب ها ؛ پولاد ها بیشتر آبدیده میشوند و گوهرها مستحکمتر سفته میگردند . زشتی آنچه که به وقوع پیوسته و جریان دارد ؛ زیبایی های شعر افتخار را صد چندان بهتر و آشکارا تر بر ملا میگرداند !!
یار زنده و صحبت باقی ! آشیل بخارایی ایمیل جهت دریافت دیدگاه ها و نقد های دوستان bokharaye@gmail.com آنجا که میتوانیم بیشتر با هم باشیم : http://Aachel.weblog.com/
ابراز خرسندی از آزادی احمد غوث زلمی
گزارشگران بدون مرز خرسندی خود را از تصمیم حامد کرزی مبنی بر آزادی احمد غوث زلمی ، روزنامه نگار زندانی اعلام می دارد. این آزادی به مناسبت سال نو خورشیدی و جشن نوروز انجام شد. ٢١ سنبله سال گذشته، محکمهای در کابل احمد غوثزلمی و ملا قاری مشتاق را برای دست داشتن در انتشار ترجمهای از قرآن به زبان فارسی به ٢٠ سال زندان محکوم کرد. محمد عاطف مسوول مطبعه نوری نیز برای چاپ این کتاب به پنچ سال زندان تعلیقی محکوم شده بود. گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند " حامد کرزی بیعدالتی علیه این سه مرد را تصحیح کرد آنها با نیت خیر قصد کمک به مردم دری زبان در خواندن قران داشتند." یکی از مسئولان وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان خبر آزادی احمد غوث زلمی را با مساعدت وزیر فرهنگ افغانستان سید مخدوم رهین تائید کرد.
|