تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

اتاق خبروتحیل-   از رزاق مامون

شکست ائتلاف های «اپوزیسیون» درکابل جدی است

اپوزیسیون؛ در سه راهی انتخاب دشوار قرار دارد

موقعیت گیری جالبی از سوی کسانی که یک شبه «اپوزیسیون» شده اند مشاهده می شود. وقتی درمنازعه ومعامله های پشت پرده از قدرت خلع شدند، راه « اپوزیسیون» ی را درپیش گرفتند که پیشاپیش برایش بسترسازی نکرده بودند. بی هیچ پیش زمینه وکارمردمی، روشنگری و زحمت پذیری. زمانی که خود سال ها درنتیجۀ سازش با امریکا ومصلحت های پنهانی و«جورآمد» تیم های «تنظیمی»، از طریق همین دستگاه «ناکارآمد» بالای مردم حکومت کردند، هیچ گاه صدای انتقاد شان شنیده نشد. هیچ کسی به رسم اعتراض شجاعانه از مقام به زیرنیامد. با آن که محرم اسرار قدرت بودند، هنوز هم به مردم نمی گویند که خرابی کار ازکجا بود وسهم خود شان درفروپاشی وفساد سالاری چقدربوده است. درهیچ کاری از مردم مشوره وصلاح نخواستند. حالا حاضر اند به قیمت شکستن نظم موجود، اول با رفقای سابق خویش درارگ، وسپس دربرابرطالبان جبهه آرایی کنند.

وضع به گونه یی است که فرصت ایجام هردو کار را از دست داده اند.

برای این چهره ها نخست یک چیز ضروری است. نخست باید برنامه های شگوفا، دست آورد ها وکارنامه های مفید خود را دردورۀ مأموریت دولتی به مردم شرح دهند. آن ها ناگفته ازمردم می خواهندتا گذشتۀ شان را از ذهن خود پاک کنند. این امکان ندارد. جامعه از روی کردار وعمل آنانی که دعوای کلان راه می اندازند، قضاوت می کنند وسپس به حمایت شان کمرمی بندند. جامعه، عمل گرا است و از «زیرریش شان نمی توان خرسوار گذشت.»

از مردم، حمایت وقربانی می خواهند ؛ مگرخود شان حداقل حاضربه نقد وبازبینی گذشتۀ شان نیستند.

می گویند حکومت کنونی «ساختارسیاسی ناقص» دارد. اما ساختارهمان ساختاری است که آنان ازصاحبانش بودند. چون حالا از «ساختار» برون شده اند، این «ساختارناقص» است؟

می خواهند دوباره به هرطریق ممکن دوباره به چهارچوب «ساختار» وارد شوند تا آن را اصلاح کنند! می گویند این بار به شکل دیگری وارد«ساختار» می شویم. «ساختار» درکنار«ساختار». زیرپرچم «تقسیم کار» نظام را از حالت «متمرکز» به «غیرمتمرکز« تبدیل کنند تا دو باره درمرکز قدرت جایی برای خود پیدا کنند. یعنی ریاست جمهوری از شما، نخست وزیری ازما.

از نظر«اپوزیسیون» با این کار اصلاحات می آید. درغیرآن صلحی درکار نیست. هریک از دست کم پنج تا هشت سال به حیث فیل پایه این ساختار ناقص کار کردند ودم نزدند. حالا که بحران همه را دستپاچه کرده، برطرح مشارکتی نام «اصلاحات» می گذارند. اطلاع ندارند که متن جامعه خواهان «تغییرات ریشه یی» درنظام است. این را دست کم می گیرندکه جامعۀ بین المللی دنبال ایجاد یک دورۀ جدید با ساختار جدید ومدیران جدید است. خود را درفهم این حقایق گول می زنند که فصل کنونی خطرات از درون جامعه وپالیسی سازان جهانی، این بار از گونه یی دیگر است.

 

طراحان «ائتلاف ملی» و« جبهۀ ملی» نخست باید مسئولیت نقش خود در ساختار سیاسی ناقص را بپذیرد وآن گاه طرح نجات ارایه کند. تشکیلات با نام های جدید اعلام می کنند اما ازنظر طرح واجندا ودیدگاه چاره ساز نسبت به اوضاع کنونی هیچ چیزی نو نیست. درشعارهای اپوزیسیون چیز نو به چشم نمی خورد. خطرجدیدی را که خود آن ها را هدف گرفته است، با دقت دنبال می کنند و هراسان شده اند. اما درشعار های سیاسی، سعی می کنند این ترس وحشی را به جان مردم بیاندازند. آن ها را بترسانند تا از روی نیاز به دورشان جمع شوند. ترسی را که عمدتاً ازناحیۀ طالبان متوجه خود شان است، به خطرملی توجیه می کنند. به مردم تلقین می کنند که اگر به پا نخیزید، قتل عام می شوید. به مردم نمی گویند که شما ازاثر ده سال عشرت وقدرتمداری ما درحاشیه رفتید وقوماندانان محلی که سردرآخورحمایت ما ازمرکز داشتند، پوست از سرتان کندند. اعتراف نمی کنند که مردم ازبرکت «ساختاربیمار» حکومت «تقیسماتی وائتلافی» درطی ده سال توان ایستادن روی پا را به تدریج از دست داده اند. یکی شلاق لفظی به جان «خارجی ها» بلند می کند ودیگری، بالای رفقای سابق خود که باعث اخراج این ها از هستۀ قدرت شده اند، دندان می ساید.

گزارش هایی می رسد که حلقات استخباراتی با درک «بازی باخته شدۀ» اپوزیسیون خشمگین ودستپاچه می خواهند دست شان را تا لب دریای قدرت ووعده های «خیالی» ببرند وتشنه برگردانند.

دردوراهی انتخاب سختی گیرمانده اند وقصد دارند هرچه زود تر پای «مردم» را به معرکه وارد کنند. طالبان هرگز این جماعت را درنقش همتای مذاکره کننده وحریف سیاسی تحویل نمی گیرد. جامعۀ جهانی شرایطی را تسهیل می کند که هرچه زود تراز صحنه بیرون بروند. مردمی که این ها به نام شان هیاهو راه می اندازند، نسبت به آن ها مشکوک و بی اعتماد اند. مگر اپوزیسیون راهی دیگری ندارد؛ جز آن که تقسیم جدید قدرت دولتی را «تغییر» نام گذاشته و به عنوان نسخۀ نجات به گوش مردم تبلیغ می کنند. مردم علی رغم آن همه مردم گریزی ها وجفاکاری ها سلسله داران قدرت، درین ده سال  ازنظردیدگاه، جایگاه اقتصادی واجتماعی وشرایط کاروبار، هرکس به توان خویش، درلایه های مختلف روابط اقتصادی واجتماعی جا به جا شده اند و از جا کندن شان هم با این چنین سخن پراکنی های تکراری، آسان نیست. 
 نتیجه کلی این است:

یک: با توجه به پروسۀ موجود درسطح داخلی و مراجع بین المللی، خطرحذف قهری سرقافله های اپوزیسیون بیش ازهرزمان دیگر جدی است.

دو: چانس انصراف داوطلبانه ومسالمت آمیز را هنوز دراختیار دارند ومی توانند به نفع یک محور جدید متشکل ازسیاسیون جوان سالم اندیش وازنظراقتصادی ونقض حقوق بشر- بی پرونده- ازخیربازی های خویش بگذرند.

سه: برای شروع یک جنگ جدید برضد طالبان وجامعۀ بین المللی دست وآستین برزنند وروانۀ کوه ها شوند. ازین جماعت، پا نهادن درسنگلاخ مبارزۀ که هیچ کسی ازفرجام آن مطلع نیست، بعید است.

چهار: نکته اساسی این که مردم سمت وسوی منافع خویش را زیرکانه تشخیص می دهند ونخستین سوالی که به ذهن شان می گذرد این است که همین زندگی نیمه آرام خود را چرا به خاطرکسانی ضایع کنم که خیرشان به کسی نرسیده است؟

پنج: پشتوانۀ مالی کدام کشورهاست؟ عقبگاه جنگجویان احتمالی کجاست؟ هیچ کسی قادر نیست از مسعود- آن چریک آبدیده که ایمانش را دربدل هیچ وسوسۀ مادی ودنیایی به حراج نگذاشت- تقلید کند. روسیه ازجنگ احتمالی «اپوزیسیون» حمایت نمی کند. سودآن کشوردرهمسویی با امریکاست. برای هند بس دشواراست که باریک طرفۀ جنگ را بردوش بکشد؟ سودی که هند از اشتراک درجنگ به نفع «اپوزیسیون» نصیب می شود چیست؟ هند بدون استشارۀ امریکا، هرگزدرجنگ جدید داخل نمی شود. هند درعطش دستیابی به انرژی می سوزدو «اپوزیسیون» خودش چی دارد که اضافه اش را به هند ببخشد!؟ درین میان اکثر«اپوزیسیون» روی کمک های جنگی ومالی ایران حساب می کنند. اما یک روی سکه می بینند. رخ دیگرسکه، دپلوماسی پنهان وجهانی ایران است که فقط وفقط درقالب «منافع ایران» تعریف شده است. دریک چنین دپلوماسی همه چیز «رواست.» حتی فرزند خود را باج می دهند تا چه رسد به «آقایان».

جلوۀ دیگردپلوماسی ایران این است که دردادوستد های سری، با سرعت بده وبستان می کند. چیزی را به طرف عرضه می کند تا چیزدیگری را درازای آن به دست بیاورد. مثال معامله برسر استاد شهید عبدالعلی مزاری، مصداق این گفته است. اگرخوب نگاه کنیم، ایران، «اپوزیسیون» و«دوستان افغان» خود را قبلاً روی میز معامله گذاشته است. مثالش، تأسیس دفترسیاسی طالبان درتهران است که مدت ها قبل از رسانه یی شدن مذاکرۀ امریکا وطالبان درقطر، تحقق یافته بود.

شش: مردم را ازوحشت طالبی می ترسانند. نخست باید گفت که طالب هرگزبه شیوۀ کلاسیک چانس رسیدن به قدرت دوباره را ندارد. نه خود شان به شیوۀ دیروزعلاقه دارند، نه شرایط اجتماعی به نفع شان است ونه هم جامعۀ جهانی به چنین چیزی راضی است. خوب حالا که مردم را از شلاق وظلم طالب می ترسانند؛ مردم به حرف شان باورنمی کنند. مردم خود شاهد خباثت ها وتجاوزات قوماندان ها، افراد متنفذ وابسته به «بزرگان مرکز» و کسانی که به حیث آنتن های قدرت مرکزی درمحلات بالای مردم سواری می دهند، هستند. همان وحشتی را که ممکن است طالب بالای مردم بیاورد، بدترازآن به وسیلۀ طرفداران ووابسته های همین آقایان بالای شان اعمال می شود. تحقیقات نشان داده که فقط همین مردم اند که بالای دختر، پسر، زن، زمین وجایداد مردم تجاوز می کنند. مگرطالب کاری بدترازین خواهد کرد؟

 

 بازگشت به بالای صفحه