راپورتاژ بسیار جالب آندره گریشنوف از شهر فیض آباد (ولایت بدخشان نمایشگاه پیشرفت های دهقانی در شهر فیض آباد ولایت بدخشان به مناسبت آزادی کامل این ولایت از کشتزارهای مواد مخدر برگزار گردید. جنرال خدایداد وزیر مبارزه با مواد مخدر افغانستان اخیرا موافقت نمود که در کنار نمایندگان سفارت آمریکا، آژانس بین المللی توسعه USAID و وزارت دهقانی افغانستان که حامیان اصلی وی محسوب می شوند، نمایندگان مجلس نمایندگان وزارتخانه ها و ارگان ها، خبرنگار خبرگزاری «نووستی» نیز به گروه خبرنگارانی که آمریکایی ها هم از آنها هستند، افزوده شود. ساعت پنج بامداد سوار بر موتر آقای همایون مدیر اجرایی وزارت مبارزه با مواد مخدر از ساختمان وزارت که در حومه شرقی کابل واقع شده به سمت پایگاه هوایی نظامی که چندی پیش توسط آمریکایی ها احداث شده است، به راه افتادیم. بعد از بازرسی وسائل دستی تحت مدیریت رییس امنیت پروازها، تفنگدار دریایی آمریکا، ما در یک ردیف مانده به آخر چوکی های یک هواپیمای ترانسپورتی -نظامی "آن-72 " سوار شدیم. خدمه این هواپیماها که توسط نیروهای ائتلاف بین المللی کمک به امنیت افغانستان ISAF بکار گرفته شده است روسی هستند. این هواپیما که قدرت مانور بسیار بالایی دارد می تواند در تمامی مناطق جغرافیایی، در شرایط مختلف جوی مورد استفاده قرار گیرد و همچنین در فرودگاه هایی که هنوز هم آماه نشده اند فرود آید. از پنجره هواپیما ولایت بدخشان قرار دارد که دره ها و کوه های رنگارنگ و خیره کننده آن با امواج طلایی آفتاب مزین شده اند. مرکز اداری آن شهر فیض آباد در یک گودی در میان کوه ها رفیع قرار گرفته که دامنه های آن برای کشت گندم و مزارع مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. کل مدیران منطقه از جمله والی ، ریس اداره امنیت و پولیس و همچنین یک گروه ویژه سوار بر اسب با لباس های سنتی تاجیک ها به استقبال جنرال خدایداد آمده بودند. مهمانان سوار موتر ها شدند. جنرال خدایداد که زبان روسی را به خوبی می داند، به مدیر اجرایی وزارتخانه دستور داد که همه گونه از "تاواریش آندره" (اینجانب- نویسنده مقاله) مواظبت نموده و وی را در موتر خویش سوار کند. کاروانی مرکب از تقریبا 30 موتر ی جیپ تویوتا و وانت های پولیس "فورد رنجر" در جاده ای خاکی به موازات رودخانه زیبای کوکچه به حرکت درآمد. رییس اداره امنیت شهر که من در موتر ایشان بودم توسط بی سیم و تلفن همراه با رانندگان دیگر موتر ها که از افراد نیروهای امنیت بودند، ارتباط داشت. بعد از گذشت 20 دقیقه حرکت در جاده خاکی ما به ساختمان اداره ملی امنیت ولایت رسیدیم که در کنار آن دشتی سرسبز قرار داشت و در آنجا نمایشگاه پیشرفت های دهقانی و دامپروری و جایگاه های مهمانان مستقر شده بود. هیچ کاری درافغانستان بدون بخش های فرمالیته وسخنرانی های طولانی انجام نمی شود ومن تلاش کردم که از جایگاه ها به سمت دشت بروم تا از منطقه قشلاقی کوهستانی و زیبای منطقه عکسبرداری کنم. اما پنج دقیقه بعد رییس دفترمطبوعاتی وزارت مبارزه با مواد مخدر به دنبال من آمد و اطلاع داد که جنرال خواستارآنست که "تواریش آندره" درکنار وی در جایگاه حاضر باشد. نمی شد کاری کرد و همراه با فرستاده جناب جنرال به جایگاه بازگشتم. درردیف اول برهان الدین ربانی رهبرمذهبی ، جنرال خدایداد رییس "مجمع اسلامی افغانستان" که علیه نیروهای شوروی سابق در دهه 80 و مجاهدان در آنزمان در دشت پنج شیر جنگیده بود ، منشی عبدالمجید والی ولایت بدخشان که در قدیم خودمجاهد بوده ویکی از فرماندهان معروف حزب اسلامی افغانستان گلبدین حکمتیار محسوب می شود،حضور داشتند. امروز مجاهدان و وابسته گان دول دموکراتیک سابق، برخی اوقات دست دردست هم فعالیت می کنند. جدال با طالبان که تاکنون پایان نگرفته،ازین رو اقتصاد خراب وهرج و مرج عمومی در کشوری که ازجنگ به ستوه آمده مستولی است، آنها را به نوعی متحد ساخته است. آنها اگر حتی از یکدیگرخوششان هم نمی آید، اما همکاری نزدیکی دارند. حفاظت از این مراسم بر عهده نیروی مخصوص آلمان، نیروی مسلح نیروی امنیت کشور، پولیس و گارد خصوصی جنرال خدایداد بود. همه آنها پشت جایگاه مهمانان نشسته و از پشت دوربین سلاح های خود به دامنه کوه ها چشم دوخته بودند. در آستانه این مراسم وزیر مبارزه با مواد مخدر طی گفتگویی با خبرگزاری «نووستی» اطلاع داد که در عوض توقف کشت گیاهانی افیونی وزارت تحت امر وی با هماهنگی با دیگر وزارتخانه ها کمک های مختلفی را به دهقانان ارائه می دهد. در وهله اول این موضوع به آن دسته از مناطق افغانستان مربوط می شود که کشت خشاش در آنها به صفر رسیده است. خدایداد گفت: مهم آنست که مردم به ما اعتماد دارند، با چشم خود می بینند که سر حرف خود هستیم و اجازه نمی دهیم که آنها از گرسنگی و قحطی بمیرند و آنها را مجبور کردیم که از کشت خشخاش حذر کنند. ما درآن مناطقی که مواد مخدر کاشته نمی شود برنامه های بزرگی را با بودجه های هنگفت به مرحله حیات می رسانیم. این کمک ها درزمینه بذر، کود، تجهیزات دهقانی ، احداث نیروگاه برق و احیای زیرساخت هاست. کشاورزان باید نان بکارند نه خشخاش. به گفته وی نمایشگاه دهقانی در بدخشان باید به این مسئله کمک کنند. والی بدخشان که این مراسم را افتتاح کرد اعلام نمود که هدف برگزاری این نمایشگاه تبادل تجارب میان زارعان مناطق مختلفی است که دیگردر آنها خشخاش کاشته نمی شود. والی تاکید کرد: ما باید با تلاش های خود زارعان را از فقر برهانیم، با بیکاری مبارزه کنیم، وبرای این منظور به همکاری های بین المللی نیازداریم. طرح های دوماهه-سه ماهه در زمینه احیای دهقانی به اندازه کافی نیست. باید تغییرات عظیمی رخ دهد که بتواند روند منفی را از بین ببرد، نیاز به سرمایه گذاری های میلیاردی جهت اجرای طرح ها و برنامه های دراز مدت است. مجید در ادامه گفت: چرا نباید در این محل نیروگاه بزرگ برق مانند نغلو( محلی در منطقه شرق کابل)ایجاد کرد ؟ چرا ما نباید طرح های مربوط به معادن که در این مناطق به وفور وجود دارد را آغازکنیم؟ این باعث ایجاد اشتغال برای صدها هزار نفر ازمردم ولایت خواهد شد و به توسعه صنایع دهقانی منطقه کمک خواهد کرد. اگر ما آزمایشگاه و بذرداخلی با کیفیت داشته باشیم و نیازی نباشد که آنها را از خارج وارد کنیم، کشاورزان ما روی پای خود خواهند ایستاد. به اعتقاد والی درآمد حاصله از اجرای این طرح ها باید درهمین ولایت ها باقی بماند و مانند الان به مرکز ارسال نشود. وی اعلام کرد: در محل ما بهتر می دانیم که این بودجه را در کجا و به چه صورت هزینه کنیم و از مرکز این مسئله همیشه دیده نمی شود. و ی دولت مرکزی را دعوت کرد که به قول های خود عمل کرده و طرح های گسترده احیای اقتصادی و دهقانی بدخشان را آغاز نماید و مردم را فریب ندهد. والی تاکید کرد که در 12 منطقه ولایت گیاهان افیونی دیگر وجود ندارد وفقط یک منطقه کوهستانی باقی مانده که در حال حاضر امور تبلیغاتی فعالی در میان کشاورزان انجام می شود. برهان الدین ربانی که سخنرانی وی با استقبال حاضران روبرو شد به نوبه خود گفت که فقط حضور نظامیان خارجی در افغانستان به این مسئله کمک نمی کند و برنامه های سرمایه گذاری گسترده می تواند مردم را از فقر وگرسنگی نجات دهد. وی گفت: دربدخشان و برخی از ولایت های همجوار دیگر وضعیت فلاکت باری حاکم است. چرا ما گندم به اندازه کافی نداریم؟ دلیل آن در تروریسم و برادرکشی پنهان شده است. خداوند هنر دهقانی را به بنده خود آموخت و وصیت کرد که اینکار را انجام داده و دوست بدارد. اما از زمانی که در خانه ما جنگ آغاز شده بلافاصله تهیدستی، خرابی وقحطی به دنبال آن آمد. جامعه جهانی باید به افغانستان کمک کند و دست دوستی به سوی بدخشان دراز نماید. جنرال خدایداد به شرکت کنندگان و مهمانان در نمایشگاه توضیح داد که پیش از این بدخشان دومین جایگاه از نظر تولید مواد مخدر در افغانستان را اشغال کرده بود اما امروز سومین ولایت کشور محسوب می شود که از کشت مواد افیونی خودداری ورزیده است. به گفته وی امسال قراراست که کلا در 20 ولایت دیگر افغانستان خشخاش کاشته نشود. وی خاطر نشان ساخت: آقای کرزی یک و نیم میلیون دالر و نیم میلیون دالر دیگر نیز توسط وزارت مبارزه با مواد مخدر به عنوان پاداش به خاطر انصراف از گیاهان افیونی برای ولایت تخصیص داده است. این میزان فعلا ناچیز است اما برنامه های ما بر آن استوار هستند که بدخشان امسال برنامه های اقتصادی عمده ای به میزان شش میلیون دالر دریافت کند، سال آینده 50 میلیون دالر و سال بعد از آن 150 میلون دالر برهان الدین ربانی رهبر مذهبی افغانستان نوار قرمز افتتاحیه نمایشگاه را چید و صدها نفر از مهمانان به دنبال وی و جنرال خدایداد وارد غرفه های نمایشگاه شدند. هر کدام از مناطق ولایت بدخشان دستاوردهای خودرا در گوشه و کنار نمایشگاه به نمایش گذاشته بودند: مصنوعاتی از سنگ، البسه از پشم شتراز جمله لباس های نمدی گرم زمستانی، ، فرش، تجهیزات دهقانی ، آلات مختلف برای کار بر روی زمین و غیره. برخی از موضوعات دیگر نمایشگاه به زمین داری، سبزی کاری، پرورش زنبور عسل و تولید ادویه جات اختصاص داده شده بود. پیازهایی به اندازه یک طالبی توجه تمامی مهمانان را به خود جلب کرده بود. بازدید کنندگان بعد از بلند کردن و لمس و بو کردن این پیازها با آنها عکس می گرفتند. در غرفه آزمایشگاه دهقانی این نمایشکاه که باکمک وزارت مبارزه با موا مخدر، USAID و وزارت زراعت افغانستان ایجاد شده در لوله های آزمایشگاهی نمونه هایی از ریشه های گندم و حبوبات پرورش داده شده که در مقابل سرما مقاوت دارند نیز گذاشته شده بودند.بخشی از نمایشگاه به تبلیغات تخصیص داده شده بود: بر روی پلاکاردها بزرگ تصاویر دهقانانی کشیده شده بود که با ساقه های خشخاش دسته آنها را از پشت بسته بودند و زیر آنها شعارهایی به این مضمون نوشته شده بودکه کارگران زحمتکش، تولید هروئین را رها کرده و قوت خود را بکارید. ربانی به سرعت نمایشگاه راترک کرد و همه توجه مهمانان بلافاصله به جنرال خدایداد معطوف شد. وی در یکی از غرفه ها شلوار و لباس نمدی بدخشانی را به تن می کرد. حاضران این لباس را بسیار مناسب و برازنده جنرال دانسته و جنرال هم یک دست از آنها را خریداری کرد. بعد از بازدید از نمایشگاه مردم به محوطه بیرون آمده و زیر نظر چشمان نافذ نیروهای محافظ امنیتی به سوی میز ضیافت به راه افتادند. به رسم محلی اول مهمانان و سپس نظامیان در پشت میز جای گرفتند. به خاطر کمبود جا برای برخی از خارجی هایی که دیرتر به میز پیوستند چوکی های اضافی آوردند. مهمانانی که از فرت گرما رمق خود را از دست داده بودند به هندوانه های شیرین و آبدار محلی که درآن زمان واقعا به دستاوردهای واقعی بدخشان تبدیل شده بودند، حمله ور شدند. مطابق معمول با پلو باگوشت گوسفند و مرغ از مهمانان پذیرایی بعمل آمد. مهمانان بعد از صرف غذا به سوی موتر ها حرکت کردند که در آن زمان تعدادی از مردم محلی برای بدرقه در محل اجتماع کرده بودند. اوضاع درولایت بدخشان که در گذشته نزدیک به پایگاهی برای ائتلاف شمالی مبارزه با طالبان تبدیل شده بود امروز تقریبا آرام است. ساکنان از تهاجم دشمنان در امان هستند و می توانند آسوده خاطر به کشت و ذرع خود بپردازند که می توانند جایگزین مناسبی برای کشت خشخاش باشد. ساکنان بدخشان که اغلب آنها را تاجیک های محلی تشکیل می دهند، بسیار مهمان نواز و خوشرو هستند. آنها نسبتا با روس ها برخورد خوب و حتی گرمی دارند. از فیض آباد تا مرز تاجیکستانی که مردم محلی روابط نزدیک و تاریخی دارند، با هلی کوپتر 20دقیقه راه است. در راه های خاکی منطقه موتر های شوروی سابق مانند "کاماز"، "او آز" و "ولگا" دیده می شود.در قشلاق چاتا که برای رسیدین به آن باید با جیپ از گردنه های کوهستانی از کنار رودخانه خروشان کوکچه عبور می کردیم، وزارت مبارزه با مواد مخدر برای مردم محلی یک نیروگاه آبی کوچک ایجاد کرده است. به گفته جنرال خدایداد این نمونه آنست که "وزارت خانه حرف مفت نمی زند". اگر از کشت خشخاش دست بردارید در عوض نیروگاه آبی، برق در منزل و سیستم آبیاری دریافت خواهید نمود. به گفته همایون رییس اداره اجرایی وزارتخانه مبارزه با مواد مخدر توان این نیروگاه 120 کیلووات است. این نیروگاه برق مورد نیاز تقریبا 1200 منطقه دهقانی را تامین می کند. کلا وزارت مبارزه با مواد مخدر در بدخشان دو نیروگاه مشابه ایجاد کرده که هزینه کل احداث آنها دو میلیون و هفتصد هزار دالر برآورد است. بچه ها به همراه بزرگترهای خوددر اطراف کانال سیستم آبیاری جمع شده بودند و با خوشرویی به غریبه ها نگاه می کنند. عجیب نیست که بسیاری از آنها زبان روسی را می فهمند. یاد کارشناسان روسی که کارهای بسیاری را برای ولایت بدخشان در قرن گذشته انجام داده اند، هنوز زنده است و محلی ها هنوز هم تاجیکستان را بعنوان شوروی محسوب می کنند. جالب است که بیش از نیمی از مردم جمهوری اسلامی افغانستان حتی تردید ندارند که شوروی سابق دیگر وجود ندارد و روسیه جای آن را گرفته است. در افغانستان قرن چهاردهم هجری است و این کشور برای اروپایی زندگی کردن عجله ای ندارد. فقط نسل ها عوض می شوند، اما زندگی در این مناطق قرن هاست که تغییر نکرده است. صورت بچه های زیبایی در پشت شاخ و برگ درختان انبوه و از پشت تخته سنگ ها نمایان بود اما با دیدن دوربین آنها محو می شدند. در چمنزاری کوچک تعدادی گوسفند و بز در حال چریدن بودند. بچه هایی با آنها بازی کرده و تلاش می کردند که بزها با شاخ هایشان به سمت آنها برگردد سپس با خنده از چنگ بز های خشمگین فرار می کردند. مهمانان به داخل نیروگاه دعوت شدند و جنرال خدایداد دستگاه را روشن کرد. توربین ها شروع به چرخیدن کردند و آب در کانال های خالی راه افتاد. آب در کوه های بدخشان یعنی زندگی به همین خاطر مردم محلی برای دست دادن با جنرال صف کشیده بودند. خود خدایداد دائما به زبان روسی سئوال می کرد که حال من چطور است و آیا به چیزی احتیاج ندارم. بعد از آن به زیردستان خود دستور داد که من را از حمل یک کوله پشتی دستباف سبکی که تصویر احمد شاه مسعود مجاهد معروف روی آن نقش بسته بود و آن را از نمایشگاه خریداری کرده بودم نجات دهند، آب برای من آورده و من را در چوکی جلو موتر جای دادند......
مهمان نیروهای امنیتی
اداره امنیتولایتی جمهوری اسلامی افغانستان امروز در همان محلی قرار دارد که در سال های 80 قرن گذشته اداره اطلاعات دولتی و یا بعبارت دیگر "کا گ ب" افغانستان قرار داشت. همان ساختمان ، همان دفاتر کار. فقط پرچمی که بر فراز این ساختمان به اهتزاز درآمده کمی تغییر یافته است. همچنین در آن زمان تصاویر "ببرک کارمل" و دکتر "نجیب الله" بر روی دیوارها دیده می شد و حال تصویر "حامد کرزی". در دفتر زیبای مدیر اداره امنیت یک مبل مخملی و تعدادی میز چای خوری دیده می شد که بر روی آنها بشقاب هایی حاوی شیرینی هایی مانند، کلوچه نخود، کیک بادام، کشمش سبز و سیاه، گردوی شکری برای صرف با چای دیده می شود. افسر نوکریوال برای مهمانان چای خوش عطری آورد. جنرال خدایداد که در مرکز توجه همه قرار داشت با زبان دری بعد از دیدار اینجانب در این کابینه به مسئول اداره امنیت ولایتی گفت: این هم دوست قدیمی شوروی ماست. در سال های انقلاب آپریل نزد مشاوران دسته 4-م زرهی کار می کرد. لبخندی بر لبان مامورین اداره امنیت آمد: همه آنها در آن سالیان دور در اداره اطلاعات افغانستان کار می کردند. و برای آنها امروزه چیز زیادی تغییر نکرده است فقط تصاویر سران کشور. آنها بلافاصله به یاد زبان روسی افتاده و از آن زمان بعنوان "دورانی نیک" یاد کردند. راننده موتر ما که سالیان سال مستشاران شوروی سابق را با موتر های "او آز" حمل می کرده در مسیر اداره ما را "تواریش" (رفیق) نامید. وی به یاد گذشته های خود افتاده بود و ما را دعوت کرد که به منزلش در کابل برویم چرا که در حال حاضر بعنوان مامور ویژه در این منطقه حضور دارد. دوران خوب گذشته می گذرند اما مردمی که آنها را به یاد دارند هنوز باقی مانده اند. بعد هم این انسان ها می روند و تنها چیزی که بدون تغییر باقی خواهد ماند کوهستان و آسمان آبی افغانستان خواهد بود..... نیروی مخصوص استرالیا و مامورین اداره امنیت دولتی ولایت که به تسلیحات مختلف و تفنگ های دوربین دار مسلح بودند به دقت از مهمانان رییس اداره حفاظت می کردند که تا آن وقت ده ها لیتر چای سبز را نوش جان کرده بودند. آنها محترم و خوشرو به نظر می رسیدند. این یک وجه فوق العاده نیروهای امنیتی است. در افغانستان فقط پولیس می تواند گاهی تند مزاجی کند، اما متخصصان این کار را غیر قابل قبول می شمارند. بعد از ظهر بر فراز فیض آباد باران تندی بارید و رنگین کمانی بوجود آمده که دامنه کوه را با الوان خود رنگین ساخته بود. فضای پر از ازن را به راحتی می شد استشمامم کرد. اگر چه آب از پشت یقه های ما مانند ناودان چکه می کرد اما همه در خیابان زیر باران محو این منظره زیبای طبیعی شده بودیم. کوه به رنگ های زرد، سبز و بنفش در می آمد. این یک منظره تماشایی بود! یقینا زیباترین منظره ای که من طی این ده سال اخیر که در افغانستان هستم، دیده بودم. پایان
خشخاش براي صلح!
برگردان - دكتر سيدسعيد علوي
ترياك طي ساليان دراز فعاليتهاي جنگسالاران در افغانستان را تامين مالي كرده و بينظمي حاصل از آن پنجرهاي از فرصتها را براي گروههاي تروريستي باز كرده است.
با انتخابات پارلماني سپتامبر 2005، افغانستان گامي ديگر به سوي مردمسالاري و ثبات برداشت، در 4 سال گذشته، دولت رئيسجمهور حامد کرزی بر چندين دهه متوالي جنگهاي داخلي پايان نهاده و براي مردم افغانستان فرصتي پيش آورده است تا از فقر تحقيرآميزشان تا اندازهاي نجات يابند.
اما اين موفقيتها تنها نوري ضعيف در تاريكي ابرهاي انبوهي است كه هنوز بر آينده افغانستان سايه افكنده است؛ صنعت تهاجمي تمام عيار موادمخدر كه رشد اقتصادي اين كشور را كند كرده، بيثباتي را دامن زده، و آرزوهاي مردمسالارانه آن را مختل ساخته است. افغانستان از لحاظ اقتصادي به رشد غيرقانوني خشخاش و توليد و قاچاق ترياك و موادمخدر ديگر وابسته است.
امروز اقتصاد موادمخدر افغانستان سالانه 8/2 ميليارد دالر يا حدود 50 درصد توليد ناخالص داخلي افغانستان را رقم ميزند، يعني حدود 3 ميليون افغان (6/12 درصد جمعيت) براي برآورده كردن نيازهاي روزمره خود به درآمد كشت خشخاش وابستهاند.
تهاجم به رهبري آمريكا و بازسازي افغانستان از اكتبر 2001 نتوانسته اين اقتصاد بناشده بر موادمخدر را تخريب كند. نگرانكنندهتر آنكه، افغانستان يك بار ديگر بزرگترين توليدكننده ترياك جهان شده است. كشت خشخاش اكنون تقريبا به تمام ولایات كشور رسيده، و محصول آن 92 درصد ترياك جهان را توليد ميكند. حدود 90 درصد تمام هروئين مصرفشده در جهان نيز در افغانستان توليد ميشود. اين حقايق همراه با كاهش قيمت هروئين در خيابانهاي اروپا، به روشني نشانگر شكوفايي دوباره صنعت موادمخدر افغانستان بوده و ديگر آنكه راهبردهاي ضد مواد مخدر جامعه بينالمللي به شكست انجاميده است.
آمريكا و انگليس رهبري جنگي را بر ضد موادمخدر در افغانستان بر عهده دارند كه كاملا شبيه مبارزهشان در كلمبياست؛ جايي كه محصولها به زور سوزانده و نابود ميشوند بدون آنكه جايگزيني كافي براي حداقل معيشت جمعيت محلي ارائه شود. به رغم فعاليتهاي گوناگون طي ساليان دراز در زمينه نابودسازي گسترده، سطوح توليد و عرضه موادمخدر غيرقانوني در آمريكاي لاتين ثابت مانده و سطح قيمتها و درجه خلوص آنها نيز بدون تغيير باقي مانده است. اين جنگ بر ضد مواد مخدر كه در سال 1971 از سوي دولت نيكسون آغاز شد، هزينهاي معادل 150 ميليارد دالر در 35 سال داشته و افزايشي از هزار تن در سال 1970 تا حدود 6 هزار تن در سال 2006 داشته است.
راهبرد نظامي بر ضد موادمخدر به روشني، نهتنها مؤثر نبوده بلكه مولد ثروت هم نيست و بهويژه به خاطر ياغيگريها و خشونتهاي فزاينده در مناطق عمده كشت خشخاش مسئلهاي مهم است، اين راهبرد بايد با جايگزيني جدي كه ميتوان آن را «خشخاش براي صلح» ناميد، تعويض شود. فرآوردههاي خشخاش مانند مورفين و كدئين را ميتوان در طبابت به كار برد. مورفين و كدئين مسكنهاي پرتقاضا در بازارهاي جهاني هستند. جامعه بينالمللي بايد به دولت افغانستان ياري دهد تا يك «طرح علمي نمونهسازي» آزمايشي براي پژوهشهاي بيشتر در زمينه كاربرد عملي سامانه صدور مجوز كشت خشخاش براي افغانستان اجرا نمايد.
چنين سامانهاي فرآوردههاي خشخاش موجود را براي مصارف طبي معين نموده و به تمام گروگذاران - از كشاورزان گرفته تا جنگسالاران - فرصتي ميدهد تا از يك اقتصاد قانوني بهرهمند شود. اين جايگزين، بهترينهاي هر دو جهان را با هم تركيب ميكند و بدين ترتيب به يك كشور بحرانزده درگير در جنگ جهاني بر ضد تروريزم ثبات بخشيده و زخمهاي ناشي از بحران بيماري ايدز را در كشورهاي توسعه يابنده التيام ميبخشد. اين درمان قطعي براي دردسرهاي بسيار افغانستان نيست، اما راه را براي فرار اين كشور از بحرانهاي جاري توسعه و امنيت باز ميكند. براي منظورهاي راهبردي و اخلاقي، جامعه بينالمللي بايد طرح «خشخاش براي صلح» را به عنوان يك راهحل جايگزين براي راهبردهاي ضد موادمخدر بپذيرد.
شكستهاي راهبردي ضد موادمخدر كلاسيك
امنيت و توسعه دو جزء جداناپذير كوشش بازسازي افغانستان است. ترياك در مركز اين اتصال قرار دارد. بيقانوني افغانستان فقر و فاقه به بار ميآورد. اين فقر و نداري بيثباتي را دامن زده و موادمخدر اين دور باطل را تداوم ميبخشد. وابستگي اقتصاد افغانستان به توليد ترياك غيرقانوني توسعه اقتصادي را عقب انداخته و تهديدي مستقيم و جدي براي ثبات اين كشور بوده است.
آينده بازسازي و حكومت قانون به همين ترتيب تهديد ميشود. توليد ترياك نقش تأمين حداقل معيشت ميليونها افغان را بازي ميكند و نيز منبع اصلي درآمد براي باقيمانده قواي طالبان است. مسئولان افغاني و آمريكايي آشكارا اذعان نمودهاند كه بازار سياه موادمخدر سر تا پاي دولت را فاسد كرده است. اين فساد شامل دولتمردان رده بالا، واليان و فرمانداران نيز ميشود. در نتيجه آنان، جنگ سالاران، ميليشياي محلي، طالبان و احتمالا القاعده را تأمين مالي ميكنند. گرچه رابطههاي مستقيم بين القاعده و تجارت مواد مخدر را مشكل بتوان تشخيص داد، ترياك بهروشني بهطور غيرمستقيم القاعده را تأمين مالي مينمايد. اين كمكها به نوبه خود از سودهاي بادآورده موادمخدر براي پشتيباني و نگهداري شبكه تروريستي القاعده در عراق و فراتر از آن بهرهبرداري ميكند. اين مواد مخدر، افغانستان را مستقيما به عراق متصل ميكند كه خود يكي از كشورهاي كليدي است كه ترياك از آنجا به بازارهاي مصرف غرب قاچاق ميشود.
پولهاي شرطبندي در اين قمار بسيار بالاست و افغانستان به آساني ميتواند دوباره دستخوش بينظمي و عدم امنيت ديرپايي شود؛ اين در صورتي است كه جامعه بينالمللي نتواند راهي مؤثر براي حل مسئله بحران موادمخدر بيابد.
از هنگامي كه کرزی نوعي جهاد بر ضد صنعت موادمخدر را در سال 2002 اعلام كرد، كشت خشخاش رسما ممنوع شده است. دولت افغانستان به ميزان قابل توجهي كمكهاي مالي و بلاعوض از آمريكا و بازيگران كليدي اروپايي براي نابودي محصول خشخاش در سراسر اين كشور دريافت كرده است.
نيروهاي ويژه انگليسي براي ردگيري و نابودسازي آزمايشگاههاي سيار توليد موادمخدر كه ترياك را به هروئين تبديل ميكنند، صفآرايي كردهاند. انگليس در ضمن درگير توسعه جايگزيني براي تأمين معيشت كشاورزان است، اما به روشني تمركز اصلي آنان روي نابودسازي محصولهاي خشخاش و آزمايشگاههاي توليد مواد مخدر است. آلمان شمار چشمگيري از افسران پوليس افغان را به منظور بهرهبرداري از تاكتيكهاي نظامي در جنگ قاچاق موادمخدر آموزش داده و ايتاليا كشوري پيشتاز در زمينه اصلاحات و بازسازي سامانه عدل جزايي افغانها است. در سال2004 اداره اجرايي موادمخدر آمريكا يك نيروي مركزي نابودسازي موادمخدر يا (CPEF) را داير نمود كه با آن رهبران محلي را به تخريب ميدانهاي كشت خشخاش در حيطه حكومت و سلطهشان تشويق نمود.
نتايج اين راهبردهاي نابودسازي اجباري، بسيار اندك و هزينههاي آن بسيار زياد بوده است. در سال 2005 آمريكا 150 ميليون دالر براي نابودسازي در يك دوره 3 ساله تخصيص داد، اما CPEF تنها 250 هكتار را نابود ساخت. اين ميزان كمتر از يك درصد زمينهاي مربوطه در آن سال اول بود. در همان سال، دولت افغانستان توانست تنها 5 هزار هكتار را تخريب نمايد، كه فقط 5 درصد كل كشت خشخاش در سال 2005 بود، براي سال 2006 ارقام حتي شگفتانگيزتر هستند. نخستين مبارزه واقعي ملي نابودسازي كلان با محصول فراوان 6100 تن ترياك، يا يك افزايش 49 درصدي از 2005 روبهرو شد. اين رقم بيسابقه بوده است.
بهرغم نابودسازي 15300 هكتار در سال 2006، كشت خشخاش 59 درصد افزايش يافت و به رقم 165000 هكتار بالغ شد. دولت انگليس مبلغ 960 ميليون دالر بين سالهاي 2002 و 2007 براي كوششهاي ضد موادمخدر، كمكهاي انساندوستانه و ساخت و سازهاي زيربنايي با موفقيت بسيار كم هزينه كرده است. در سال 2005 کرزی از كشاورزان خواست تا كشت خشخاش را متوقف كنند، كه احتمالا شامل سمپاشي هوايي براي نابودسازي مزارع خشخاش نيز ميشد. وي توانسته است تاكنون از سمپاشي هوايي دوري جويد و بهجاي آن روي روشهايي مانند نابودسازي دستي تمركز كند. اما به هر حال، تمام اشكال نابودسازي بهطور منفي روي زندگي و سلامت كشاورزان، كارگران روزمزد، خانوادههاي آنان و مالداري شان تأثيرگذار است.
دوريس بادن برگ - نماينده اداره موادمخدر و بزهكاري سازمان ملل در افغانستان - در سال2004 گفت: «نابودسازي معمولا محصول خشخاش را بهطور پايدار كاهش نميدهد. اين يك كوشش يكباره و كوتاهمدت است. همچنين نابودسازي معمولا قيمتها را افزايش ميدهد. همانطور كه در دوره طالبان ديدهايم، قدغنسازي يكساله كشت خشخاش قيمتها را در سال بعد بهشدت افزايش داد و آن را براي كشاورزان كشت خشخاش بسيار جذاب نمود. كيم هاولز – وزير خارجه انگليس - در زمينه تعامل با افغانستان در فوريه 2006 گفت: «سمپاشي هوايي ميتواند به قحطي در افغانستان بينجامد، بنابراين ما بايد مراقب آن باشيم».
اقدامات نابودسازي اجباري در افغانستان بيشتر جمعيت محلي را بيگانه ميسازد؛ بدون آنكه پيشرفتي در جنگ بر ضد توليد مواد مخدر به وجود آورد.
همچنان كه در مبارزه فراگير 2006 جنوب شاهد بوديم، رابطه هم اينك دقيق و ظريف ميان كشاورزان و دولت مركزي به خاطر انگيزههاي نابودسازي اجباري پيچيدهتر و بدتر شده است. كشاورزان از دولت و سياستهايش نوميد شده، بهسوي جنگسالاران روي ميآورند و يا به جنبشهاي ياغيگرايانه براي پشتيباني و حفظ خود ميپيوندند. در ضمن پژوهشهاي ميداني طي اوايل سال 2006 آشكار كرده كه رابطه مستقيم بين نابودسازي اجباري و افزايش خصومت بهسوي نيروهاي ائتلاف بينالمللي و نيروهاي كمكي امنيت بينالمللي به سركردگي ناتو وجود دارد.
كشاورزان از زمان تهاجم سال 2001 بهبودي در وضع حداقل معيشتي خود نديده و به دولتهاي محلي پشت كردهاند. در ضمن، طالبان و ديگر گروههاي ياغي از اين سياستهاي گمراهكننده با ارائه پشتيباني و خدمات بهرهمند شدهاند. در كل ادامه سياستهاي مبتني بر زور در مبارزه ضد موادمخدر تنها به آتش ياغيگري و تروريزم دامن ميزند و ضمنا جوامع كشاورزي را بيگانه ساخته و شرايطي مشابه آنچه كه پيش از جنبش طالبان در اوايل سالهاي 1990 كنترل اين كشور را به دست گرفته بود، به وجود آورده است. بنابراين تا زماني كه علتهاي ريشهاي مسئله ترياك كه هم توسعهاي و هم اقتصادي است، به فراموشي سپرده شود و با آنها بهطور مؤثر برخورد نگردد، نابودسازي اجباري با اثرات و بازدههاي منفي باقي ميماند.
برخي سازمانهاي بخشنده و اعطاكننده پول رويكرد متفاوتي را نسبت به مسئله ترياك در نظر ميگيرند. آنان ذهن خود را روي فطرت اقتصادي اين چالش تمركز ميدهند. اتحاديه اروپا اخيرا حدود 376 ميليون يورو وقف انگيزش راههاي معيشتي جايگزين توليد ترياك بين سالهاي 2006 و 2010 نموده است. اداره آمريكايي توسعه بينالمللي و چندين سازمان غيردولتي (NGOS) در بخشهاي جديد كشاورزي و فرآوردههاي آن سرمايهگذاري كردهاند. در برخي موارد دوباره به ميان آوردن محصولاتي بود كه پيشتر درآمدهاي ثابت براي بسياري افراد فراهم ميساخت. با ترتيب دادن يارانهها و پولهاي جبراني، آنان سعي دارند فرآوردههايي چون روغن گل سرخ، زعفران، پسته و بادام و امثال آن، كشمش و ميوهجات مختلف را به عنوان جايگزينهايي براي خشخاش سودده استفاده كنند.
يك راهبرد ديگر تجديد حيات صنعت فرش افغانهاست، كه سعي دارد افغانستان را دوباره در ميان يكي از بزرگترين صادركنندگان فرش جهان رقم زند. اين كوششها بخشي از وظايف صندوق هماهنگكننده سازمان ملل ضد مواد مخدر است كه ميخواهد راههاي معيشتي جايگزين را تأمين مالي كند. در ضمن ميخواهد جايگزينهايي براي موسسههاي جديد دولتي كه با كنترل موادمخدر درگير هستند، پيدا كند و آنها را تأمين مالي نمايد. تأمين بودجه مبارزه اطلاعاتي بر ضد موادمخدر، واحدهاي پليس موادمخدر محلي و منطقهاي، و درمان معتادان به موادمخدر نيز جزو اين برنامه است. اتحاديه اروپا هم اينك 15 ميليون دالر به اين صندوق تخصيص داده است و دولتهاي عضو اتحاديه اروپا هم اين روند را دنبال ميكنند.
اين رويكرد مبني بر اقتصاد، نيروي بالقوه عظيمي دارد، اما از 2 ضعف اساسي رنج ميبرد، نخستين و مهمترين آنها اينكه، توسعه جايگزين سالياني دراز لازم دارد تا خودكفا شود و به مراحل سوددهي و پايداري برسد. در ضمن افغانستان در خطر پس افتادن به وادي بيقانوني و بيثباتي است. دومين دليل آنكه تجربههاي گذشته نشان داده توسعه جايگزين تأثير بسيار محدودي روي كنترل مواد مخدر دارد. توسعه جايگزين بهشدت كشت خشخاش را كاهش نميدهد، اما بهطور غيرمستقيم با كمتر بهخطر انداختن جوامع كشاورزي در حال گذار از كشت خشخاش به جايگزينها، اين كشور منافع لازم را ميبرد، در نتيجه به ثبات سياسي مناطق موادمخدر زده ميانجامد.
توسعه جايگزين براي كشاورزان كشت خشخاش افغانستان به خودي خود لازم است، اما كافي نيست. به سادگي بگوييم، مردمسالاري افغانستان شكنندهتر از آن است كه بتوان تنها بر اقدامات درازمدت تكيه كرد.
مسير جايگزين براي ثبات
افغانستان بهتر است راههاي ديگري را براي كاهش اقتصاد نامشروع ترياك بيابد. شوراي سنليس كه يك مجتمع تفكر و راهحليابي است و كار آن شامل سياست خارجي، امنيت، و توسعه است، پيشنهاد داده بهجاي نابودسازي مزارع خشخاش، افغانستان بايد روي مهارت كشاورزان خشخاش سرمايهگذاري كرده و با منحرف كردن بخشي از صنعت موجود غيرقانوني ترياك آن را بهسوي بازارهاي دارويي داخلي و بينالمللي منحرف سازد. گونهاي از مورفين و كدئين انساندوستانه افغانستان را ميتوان در كشورهاي توسعه يابنده به بازار آورد. زيرا اين كشورها كمبود جدي آن داروها را دارند. اين شورا در حال حاضر سرگرم برقراري ائتلافي براي تأمين مالي يك «طرح علمي نمونهسازي» آزمايشي است تا تحقيق كند چگونه ميتوان به اين پيشنهاد جامه عمل پوشاند.
گرچه صدور مجوز كشت خشخاش بسيار مشكل است، اكنون شرايط پايه براي چنين طرحي در افغانستان وجود دارد. مطالعات سال 2005 شوراي سنليس نشانگر آن است كه صدور مجوز ترياك يك راهحل اقتصادي ماندني و عملي را براي وضع موجود فقر روستايي بيحد و اندازه ارائه ميدهد. ترياك ماده اصلي و پايه براي تهيه مورفين و كدئين است. اين 2 فرآورده داروهاي اساسي شناخته شده از سوي سازمان بهداشت جهاني است. با دانستن اينكه افغانستان داراي سنت ديرينه كشت خشخاش است و از اينرو دانش و مهارت لازم را دارد، ميتوان اميدوار بود كه صنعت توليد دارويي برپا ساخت كه در كوتاه مدت در مقياس كوچك تا متوسط باشد. اين طرح همچنين وضع امنيت را با جلب جنگسالاران و عناصر طالبان بهسوي اقتصاد مشروع بهتر خواهد كرد. اين طرح اقتصاد افغانستان را جرمزدايي كرده، پايه مالياتهاي دولتي را افزايش داده، و پايههاي مالي و جرمهاي سازماندهي شده و گروههاي تروريستي را به فرسايش خواهد كشاند.
اگر بازيگران كليدي بينالمللي و افغاني را بتوان در اين راهبرد جديد وارد كرد، فرصتهاي تجاري براي توليد داروهاي اساسي ساخت افغانستان بسيار فراوان و بازخواهد بود. در مقياس جهاني، تقاضا براي داروهاي مبتني بر ترياك چشمگير است و پژوهشها نشان ميدهد كه بخش عمده اين تقاضا برآورده نشده است. كشورهاي در حال توسعه تقريبا هيچگونه دسترسي به اين داروها ندارند و رشد بحران HIV و ايدز اين تقاضا را افزايش داده است. در حال حاضر تنها 6 كشور: استراليا، كانادا، فرانسه، ژاپن، انگليس و آمريكا 79 درصد داروهاي مبتني بر ترياك را مصرف ميكنند. كشورهاي توسعهيابنده فقط 6درصد ترياك دارويي جهان را مصرف ميكنند. اين كشورها كه بيشترين رنجها را از بحران ايدز ميبرند، توان مالي خريد مسكنها را در سطح تجاري ندارند. به طور طعنهآميز، افغانستان در حال حاضر هيچگونه فرآورده ترياك را براي صنعت دارويي داخلي توليد نميكند.
ميتوان يك گونه افغاني مورفين و كدئين را توليد نمود و در توسعه بينالمللي جامعه انساني از راه موافقتنامههاي ترجيحي وارد بازار نمود. صادرات داروهاي افغاني ميتواند عامل مركزي بازسازي اقتصادي شود و نشانگر يك پاسخ مثبت و مولد اقتصادي به مسئله ترياك باشد و امنيت و توسعه را نضج بخشد.
افغانستان ميتواند از منافع اساسي و چشمگير در سطح جهاني برخوردار شود. داروهاي آن نيازهاي برآورده نشده براي مسكنها را هم در كشورهاي توسعه يافته و هم توسعه يابنده مورد خطاب قرار خواهد داد.
موافقتنامههاي تجاري ترجيحي بين دولت افغانستان و دولتهاي اعطاكننده و بخشنده پول تضمين خواهد كرد كه يك بازار اساسي و پايدار براي اين كالاها به وجود آيد. به همان دليل، مجله طبی انگليسي لانست (Lancet) بحث كرد: «اين شايد تنها فرصت و آخرين شانس افغانستان براي حل مسئله موامخدرش باشد، در حالي كه يك راهحل عملي و پويا براي صلح و آرامش آيندهاش فراهم ميسازد و يك هدف حياتي بهداشت عمومي را در زمينه عرضه داروهاي اساسي براي كشورهاي توسعهيابنده دنبال مينمايد. اين تفكر جديد، بكر و جالب است، اما سؤالات مهمي بايد پاسخ داده شود كه مربوط به جزئيات چنين سامانه صدور مجوز خشخاش است.
شوراي سنليس، از اينرو، اخيرا يك رشته برنامههاي پژوهشي را براي بررسي جزئيات چنين سامانهاي نهايي نموده است. نخستين سؤال عملي اين است كه آيا انواع خشخاش فعلي افغانستان براي توليد مورفين و كدئين مناسب هست يا نه؟ اگر يك گونه جديد دارويي نياز به معرفي داشته كه كمتر مناسب توليد هروئين باشد، اين امر ميتواند به طور جدي كاربرد صدور مجوز براي خشخاش را عقب بيندازد و نيز براي كشاورزان افغاني بايد انگيزههاي مالي كافي فراهم ساخت تا با توليد مشروع بتوانند با تجارت غيرقانوني موادمخدر به طور موفقيتآميز رقابت كنند. نهايتا، ساز و كارهاي كنترل براي اطمينان يافتن از اينكه تنها ميزان محدودي از ترياك مجوزدار به سوي اقتصاد غيرقانوني موادمخدر منحرف گردد بايد پيدا شود.
مؤسسات ضعيف دولتي، فساد و تجربه محدود در زمينه چنين ساز و كارهاي كنترل شكبرانگيز است و نميتوان به موفقيت كاربري اين راهبرد از سوي افغانستان اطمينان داشت. فعلا تاكنون 100درصد عرضه ترياك افغانها به بازار نامشروع به اصطلاح «نشت» ميكند. بنابراين جاي توسعه و بهتر شدن فراوان است اما هنوز، نگراني در مورد سطح انحراف به سوي كانالهاي غيرقانوني، معاني ضمني مهمي دارد. شركتهاي دارويي از تشريك مساعي اكراه دارند مگر آنكه دور كامل، از محصول خشخاش تا دارو كاملا مطمئن و كنترل شده باشد.
اين پيشنهاد را ميتوان در استراليا، فرانسه، هند و تركيه با پروژههاي مشابه الگوبرداري نمود، جايي كه توليد ترياك در حال حاضر براي بازار دارويي بينالمللي به كار ميرود. اينها پروژههايي در مقياس كوچك هستند اما ديدگاههايي را در زمينه عملكرد صنعت مبتني بر ترياك افغانستان كه بسيار بزرگتر است ارائه مينمايند.
در هند، جايي كه ترياك دارويي در مناطق فقيرنشين مانند مادهيا، اوتارپرادش و راجستان توليد ميشود، به كشاورزان مجوز داده ميشود تا ترياك به عمل آورند و اداره مركزي موادمخدر هندوستان تمام محصول آنان را با يك قيمت ثابت ميخرد. برآورد شده است كه حدود يك ميليون كشاورز هندي براي كشت خشخاش در 35 هزار هكتار زمين در هر سال استخدام ميشوند. دو سؤال كليدي گريبانگير طرح ترياك مشروع شده است: آيا به كشاورزان پول كافي پرداخت ميشود تا از فقر تحقيرآميزشان نجات يابند؟ زيرا اين فقر همانقدر معلول بيثباتي است كه علت آن است. و آيا انحراف به سوي بازار غيرقانوني، كه در آن قيمتها بسيار بالاتر است در سطح قابل قبول نگه داشته شده است؟
به نظر ميرسد كشاورزان هندي از توليد ترياك مشروع سود اندكي ميبرند. آنان درست همانقدر درآمد دارند كه از پس فقرشان برآيند. اما آنقدر نيست كه فقرشان را از بين ببرند. گرچه اطلاعات دقيقي در دست نيست اما احتمالا حدود 20 درصد توليد ترياك مشروع هند به سوي بازار غيرقانوني منحرف ميشود. اين ميزان انحراف آنقدر زياد است كه طرح آن را نميتوان موفقيت كامل دانست اما به اندازه كافي كوچك ميباشد كه افغانستان را براي اعمال كوشش جدي تشويق كند.
حالت گذار موفقيتآميز تركيه از يك فرهنگ كشت خشخاش فراگير و بدون كنترل به فرهنگي مجوزدار و با سامانهاي كنترل شده براي توليد دارو حتي بيشتر براي وضع فعلي افغانستان كاربرد دارد. در سالهاي 1960، تركيه يكي از توليدكنندگان عمده ترياك جهان بود. اما پس از سالهاي بسيار و مذاكرات پرتنش، خط مشي خود را از محصول بيكنترل به كشت خشخاش مجوزدار براي توليد داروها تغيير داد. پويايي و ديناميك سياسي تركيه طوري بود كه منافع كشاورزان خشخاش نقشي اساسي در ثبات كشور داشت، همانطور كه در افغانستان دارد. هنگامي كه تركيه پنداشت نابودسازي كامل هم از نظر فني و هم از لحاظ اجتماعي عملي نيست، دولتهاي آمريكا و تركيه با همكاري يكديگر يك سامانه صدور مجوز خشخاش ايجاد كردند كه از سوي سازمان ملل و يك موافقتنامه تجارت ترجيحي با ايالات متحده پشتيباني شد.
با دنبال نمودن اين مثالها، در كوتاه مدت بازده واقعي سامانه صدور مجوز افغانستان بايد با آزمايش «طرحهاي علمي نمونهسازي» شده آزمايشي ثابت شود. اين طرحها بايد در استانهاي مختلف اجرايي شود جايي كه گونههاي مختلف خشخاش را نميتوان كاشت و با توليد ترياك دارويي آنها را به آزمايشگاهها براي بررسي برد. گرچه تركيه و هند راه را نشان ميدهند، وضع افغانستان منحصر به فرد باقي ميماند زيرا كشت خشخاش پايه و اساس اقتصاد كشور است و با جنگسالاران، طالبان و شبكههاي بزهكاري به طور عميق آميخته است. گرچه مقياس چنين برنامهاي بدون پيشينه است، اين امر نبايد مانع معرفي سامانه صدور مجوز كنترل شده در افغانستان شود.
درگير نمودن گروگذاران افغانستان
هواداران اين برنامه بايد بازيگران كليدي را نسبت به خرد سياسي امكانپذيري عملي يك طرح صدور مجوز خشخاش در افغانستان قانع كنند. با استفاده از درصد كمي از هزينههاي برنامه فعلي ضد موادمخدر، يك صنعت جديد دارويي را ميتوان ايجاد نمود كه مناسب منافع تمام گروگذاران در صنعت غيرقانوني ترياك باشد. نخست، بايد به كشاورزاني كه در صنعت ترياك، غيرمشروع كار ميكنند درآمدهاي رقابتي ارائه شود، اين امر امكانپذير است زيرا قيمت بازار مورفين دارويي بسيار بالاست. در يك اقتصاد قانوني جديد، كشاورزان نيازي به هزينه كردن پول براي بازپرداخت وامهاي تسلط يافته از ترياك و رشوههاي مسرفانه مسئولان دولتي ندارند.
اعتبار بخشيدن به كشاورزان به آنان فرصت ميدهد در ساير محصولات كشاورزي و فناوريها سرمايهگذاري كرده و اجازه ميدهد كه توسعه اقتصادي و ساير فعاليتها از جمله صنعت كشاورزي نضج گيرد. در ضمن، صدور مجوز ترياك ابزار درستي براي حمايت گوناگوني اقتصاد روستايي افغانهاست، زيرا يك بخش كشاورزي تك محصولي رشد اقتصادي را عقب مياندازد.
جنگسالاران پيشين و ساير رهبران منطقهاي بايد در اين سامانه صدور مجوز خشخاش شركت داده شوند. در غير اين صورت، آنان در راه تحقق آن سنگاندازي خواهند كرد. به دنبال انتخابات پارلماني سپتامبر 2005، بسياري از جنگسالاران و فرماندهان وارد جهان سياست شدند.
براي برخي از آنان اين كار وسيلهاي براي تأمين امتيازات اقتصاديشان بود. هم جنگسالاران پيشين و هم قاچاقچيان اكنون مستقيما از تجارت ترياك غيرقانوني بهرهمند ميشوند. اين بهرهمندي به خاطر بهرهكشي از زحمات كشاورزان خشخاس است. تنها قاچاقچيان بازنده سامانه صدور مجوز خواهند بود. با در نظر داشتن نقش عمدهاي كه برخي جنگسالاران پيشين در مناطق روستايي جديد افغانستان بازي ميكنند، بايد دانست آنان همراه ساير رهبران منطقهاي و پژوهشگران ديني درگير برپاسازي طرح صدور مجوز خواهند بود.
پيشنهادصدور مجوز خشخاش به سادگي ابزاري به منظور ايجاد فرصتها براي درآمد مشروع و بهسازي وضع جوامع روستايي نخواهد بود، بلكه اين جوامع را نيرويي خواهد بخشيد تا بتوانند براي فرهنگ افغانستان احترام قائل شوند. صدور مجوز خشخاش بستگي به سامانههاي كنترلي خواهد داشت كه از انحراف ترياك به بازارهاي نامشروع جلوگيري كند.
پژوهشهاي ميداني به رهبري دكتر علي وارداك از دانشگاه گلامورگن آشكار ساخته كه سامانههاي موجود كنترل اجتماعي را كه به طور عميق ريشه در جوامع افغانستان دارد، ميتوان نيرويي بخشيد تا نقش حياتي در سازماندهي و كنترل صدور مجوز خشخاش و نيز در ساير طرحهاي توسعه روستايي بازي كنند. طي قرنها، گردهماييهاي روستايي سنتي مانند جرگه و شورا به عنوان محلهاي مهم اجتماع عموم براي رسيدن به اجماع و نظم در جوامع روستايي عمل كرده است.
به علاوه، شريعت (قانون اسلامي) اجازه كشت ترياك را ميدهد اگر به سود اجتماع بوده و زيان نرساند، به طوري كه به روشني مورد ترياك براي طرحهاي دارويي است.
افغانستان روستايي بدين ترتيب فرصتي عالي براي تركيب اين دو ساختار حكومت اجتماعي و كنترل رسمي است. چنين سامانه تركيبي ميتواند ناظر و كنترلكننده مراحل مختلف صدور مجوز خشخاش باشد اما ميتواند همچنين به ساير برنامههاي توسعه روستايي و طرحهاي كمك انساندوستانه تسري يابد.
اين پيشنهادهاي نوآورانه با علاقه و هم با شك و ترديد دريافت شدهاند. براي ساليان متمادي دولت افغانستان سعي داشته كشاورزان را قانع سازد كه خشخاش را كشت نكنند. اين سياست مشابه همان روشي است كه طالبان در جولاي سال 2000 به كار برد. براي كاربرد طرحي كه بين توليد ترياك غيرقانوني و توليد با مجوز ترياك براي مصارف دارويي فرق بگذارد، دولت افغانستان بايد به روشني مقررات و دستورالعملهاي كشت خشخاش مشروع را منعكس كند. در حال حاضر، آنان نگرانند كه پيشبرد طرح صدور مجوز خشخاش پيام غلطي به كشاورزان بدهد زيرا 5 سال سابقه كوشش به منظور قانع ساختن كشاورزان براي رهاسازي كشت خشخاش وجود دارد.
پيشنهاد «خشخاش براي صلح»با خوشامدگويي اوليه مسئولان افغاني روبهرو شد. در سال 2005، حبيبالله قادري، وزير ضدموادمخدر افغانستان، پژوهشهاي بيشتر در زمينه اين پيشنهادات نوآورانه را خوشامد گفت، زيرا آنها ميتوانند افقهاي جديدي را براي اقتصاد كشورش نويد دهند. در همان ماه، کرزی در يك كنفرانس مطبوعاتي با كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا گفت كه اين پيشنهادات جالب است. اما اخيرا، پس از آن كنفرانس، دولت افغانستان پيشنهاد داده است كه احتمالا هنوز زمان كاربري اين سامانه فرانرسيده است زيرا هنوز براي اين دولت مشكل است كه بسياري از استانها را كنترل كند. قادري بحث كرد: وضعيت وخيم در اين كشور به معناي آن است كه هيچ تضميني نيست كه ترياك به منظور تجارت نامشروع موادمخدر به خارج قاچاق نشود، بدون يك ساز و كار مؤثر كنترل، مقدار زيادي ترياك، باز هم تصيفه شده و به هروئين تبديل خواهد شد و به بازارهاي نامشروع غرب و جاهاي ديگر راه خواهد يافت.
با يافتههاي جديد پژوهشها در زمينه سامانههاي كنترل اجتماعي تركيب شده و امكان بازاريابي بينالمللي براي مورفين افغاني، دولت افغانستان بايد اين پيشنهاد را دوباره ارزشيابي كرده و اجازه دهد يك «طرح علمي نمونهسازي» آزمايشي تعيين كند كه آيا ساز و كارهاي كنترل محلي ميتواند انحراف به سوي بازار غيرقانوني را محدود كند و راه را به سوي سامانه صدور مجوز هموار سازد؟ به غير از سهيم شدن در برخي نگرانيهاي دولت، جامعه بينالمللي اعتراضات اضافي نسبت به صدور مجوز خشخاش دارد. براساس ارقام سازمان ملل، به نظر نميرسد كمبود جهاني براي مسكنهاي مبتني بر ترياك مانند مورفين وجود داشته باشد. اين موضوع زيربناي بحث اخلاقي براي توليد مشروع مورفين دارويي را تخريب ميكند. اما ارقام سازمان ملل مبتني بر محاسبات تقاضاهاي آينده است كه محدود به بازار به شدت محافظت شده مسكنهاست. تقاضاي بالقوه از سوي كشورهاي توسعه يابنده كه فاقد آن داروهاي اساسياند در اين محاسبات به حساب نيامده است.
بيشتر دولتها به پرسشنامه سازمان ملل درباره نيازشان به مسكنها پاسخ ندادهاند. حتي افغانستان خودش تقريبا هيچ داروي مبتني بر ترياك در دسترس ندارد، اين به معناي آن است كه توليد محدود براي بازار داخلي هم اينك گامي بزرگ و عظيم خواهد بود. اگر كشورهاي توسعهيابنده دسترسي به داروهاي تخفيف درد قابل خريد را بيابند، يك بازار جديد مهم براي داروهاي افيوني افغاني باز خواهد شد كه از سوي موافقتنامه ترجيحي تجاري نيز حمايت خواهد شد.
افغانستان بايد به طور كامل مسئول و كنترلكننده چنين سامانه جديد توليد ترياك مشروع باشد. مسئولان افغاني هم اينك كنترل كامل روي مديريت صندوق سازمان ملل براي جنگ با موادمخدر دارند. رخدادهاي اخير در افغانستان سازگار با سامانه صدور مجوز خشخاش بوده است. قانون جديد ضدموادمخدر افغانها كه در دسامبر 2005 به اجرا درآمد، حاوي بندهايي روشن براي طرح صدور مجوز است. به دنبال اين قانون وجود يك هيأت كنترلكننده موادمخدر افغاني در آگوست 2006 به ثبت رسيد. اين هيأت مسئول كنترل طرح صدور مجوز است. در ضمن، فروش، توزيع، واردات و صادرات تمام داروها به عهده اين هيأت است.
قادري گفت: «اين يك گام ديگر به جلوست. كنترل صادرات، واردات، فروش، توزيع و صدور مجوز از سوي اي هيأت فقط براي مقاصد علمي، دارويي و صنعتي مشروع خواهد بود.»
اما در كوتاه مدت، كابل نياز به حمايت سياسي، پشتيباني فني و سرمايهگذاريهاي جامعه بينالمللي دارد تا بتواند سامانه صدور مجوز كشت خشخاش را ايجاد كند و بهترين راه را براي جلوگيري از انحراف پيدا كرده، ترياك طبي را با كيفيت بالا براي بازارهاي داخلي و صادرات توليد كند. افغانها ميتوانند حمايت سياسي براي اين ابتكار را به دست آورند به شرطي كه بحران موادمخدر افغانستان را بخشي از جنگ بزرگتر بر ضد تروريزم بدانند.
طي چند سال اخير، طالبان و القاعده با تثبيت حضورشان در افغانستان، بهويژه در مناطق جنوبي و شرقي كشور قدرتهايي به دست آوردهاند. از راه كشت خشخاش، كشاورزان معمولي در تيررس ترحم جنگسالاران و ياغياني هستند كه از آنان حمايت كرده و نيازهاي كشاورزي آنان مانند بذر، كود شيميايي و ساير خدماتي را كه دولت رسمي ضعيف نميتواند برآورده كند،فراهم ميسازند. اين ضعف به گروههاي تروريستي يك محيط زيست خوب و مناسبي را براي سربازگيري و دادن پناهگاه به آنان ارائه ميكند. تمام جنگسالاران افغاني تروريست نيستند اما مسلما رابطهاي مستقيم بين 2 گروه وجود دارد. ترياك طي ساليان دراز فعاليتهاي جنگسالاران را تامين مالي كرده و بينظمي حاصل از آن پنجرهاي از فرصتها را براي گروههاي تروريستي باز كرده است تا بتوانند به كار خود ادامه دهند.
فرار از دور خشونت
افغانستان بايد راه خود را در زمينه بحران ترياك تغيير دهد، چون بازسازي تا وقتي كه وابستگي به ترياك وجود دارد غيرممكن است. اين يك موضوع ساختاري و امنيتي است و نه به خودي خود يك مسئله مواد مخدر. به افغانستان بايد حق حاكميت و مالكيت كامل براي حل اين مخمصه داده شود اما بايد بتواند روي حمايت جامعه بينالمللي اگر لازم باشد حساب كند.
جامعه بينالمللي بايد به دنبال اين راهحل برود و فعالانه كمك كند تا يك «طرح علمي نمونهسازي برپا سازد و در نتيجه طرح صدور مجوز كشت خشخال را اعمال نمايد. در ژانويه گذشته، پارلمان اروپا راه را براي اتفاقنظر گستردهتر در مورد نياز به بررسي اين پيشنهاد هموار ساخت. آنان به مصوبهاي رأي دادند كه شركتكنندگان در كنفرانس اعطاكنندگان پول به افغانستان در لندن در اوايل امسال را تشويق ميكند پيشنهاد توليد ترياك مجوزدار را در نظر بگيرند. اين متن حمايت تقريبا تمام گروههاي سياسي در پارلمان اروپا را به دست آورد كه نشان ميدهد سياستمداران اروپايي كمكم نياز به بررسي رويكردهاي نوآورانه را كه ميتواند شانسي براي بيرون كشيدن افغانستان از باتلاق بينوايي اقتصادي و بيثباتي سياسي داشته باشد، احساس ميكنند.
وقتي براي تلف كردن باقي نمانده است، چرا كه افغانستان ميتواند دوباره به آساني به سوي بينظمي و جنگ داخلي بلغزد. حل مسئله اقتصاد مواد مخدر نسبت به درمان بيماريهاي مبتلا به افغانستان، مركزيت دارد و تنها جايگزين باقيمانده، پيشنهاد «خشخاش براي صلح» است كه در آن از كشت خشخاش طبي به عنوان پلي به سوي توسعه پايدار و امنيت ماندگار در افغانستان استفاده خواهد شد.
نويسندگان:
پيتر ون هم:مدير برنامه پژوهشهاي حكومت جهاني در موسسه كلينگل دائل لاهه و استاد كالج اروپا در بروگس بلژيك است
جوريت كامينگا:رئيس پژوهشهاي خط مشي در شوراي سنليس در كابل است.
به بهانه ی مرگِ امپراتور تر یاک
سلیمان کبیر نوری
خـــبر مـــرگ امپراتــــور تـــــریاک( خــون ســـا ) که جمـــعه دوم ماه اکــتوبرسال روان به دست نشــــر رســـید، برایم بی نهایت جالب و تعجب برانگیزبود.زیرا امروز تروریزم و تولید مواد مخدر به یکی از چالش های بزرگ جامعه یِ جهانی تبدیل شده که رسانه های جمعی( صوتی ،دیداری و..... ) همه روزه و هرشب با گزارش ها و اخبار تازه در زمینه؛ از خطر توسعه ی آن هوشدار داده ،ملل و حکومات کشور هارا بر آن وامیدارند تا با تشریک مساعی و همکاری متقابل، مبارزه ی هر چه جدی تر و گستـــرده ی را بر علیه این دو پدیده ی خطر ناک، مصیبت بار و شوم جهانشمول، هر چه بیشتر توسعه و تشدید بخشند. اما ما امپرا تور تریاک را فقط بعد از مرگش میشناسیم.
شــــوربختــانه که بر چهره ی مردم ستمدیده ی کشـــور عزیز مان افغانستان، قبلاُ نقاب تروریزم گذاشته شده بود و بعد از حضور نیروهای نظامی خارجی تحت عنوان " مبارزه بر ضد تروریزم "، تعمیل اعتلای دموکراسی، بازسازی....، افغانستان به بزرگترین مزارع کشت تریاک و مولد مواد مخدر تبدیل شده که دو سال قبل از کشور کولمبیا درتولید مواد مخدر سبقت جسته ، مقام اول و ریکارد جهانی را از آن خود ساخت. هم اکنون طبق آمار رسمی افغانستان بیش از 92% مواد مخدر اروپا را تولید مینماید.درحالیکه آمار وارقام قبلی نمایانگر آن است که در سالهای نزده هشتاد؛ تولید مواد مخدر در افغاستان ، صفر فیصد بوده است، و در آن سالها تا سا ل 1992حکومت افغانستان مواد مخدر مورد ضرورت خویشرا ( برای تولید ادویه های طبی ) از آلمان وسایر کشورها وارد مینمود.
در شرایط حاضر تشدید شرایط جنگ، فتنه و آشوب که عاملین آن مشخص اند، زمینه را هر چه بیشتر غرض تولیـد، ترافیک و قاچاق مواد مخدر مساعـــد ساخـه است. اما مطبوعات جهان هیچگاهی به معرفی عاملین اصلی ایکه در تولید وقاچاق مواد مخدر، نقش و گردانندگی اسا سی را ایفا مینمایند و ملیارد ها دالر سود میبرند، اصلاُ نپرداخته، بلکه مقصر اصلی زمینداران و دهقانان را میخواننـــد که ما هر کدام شاهد شنیدن مصاحبه های عدیده ِبا آنها از طریق همین رسانه های دلسوز بمردم و کشور ما، بوده ایم که طی این مصاحبه ها ئی که انجام میپذیر ندآنهارا گاهی حق به جانب دانسته و مافیای بین المللی مواد مخدر با بکار گیری تلاش های وسیعی که از طریق همین رسانه ها عملی میشود، میخواهند ذهنیت پذیرش کشت کوکنــار در افغانستان را بصورت رسمی اشاعه داده و آنرا یک امر اجتناب ناپذیر جلوه دهد؛ که خوشبختانه با اهتمام و تلاش های یکتعداد از روشنفکران وطنپرست و خیر اندیش، و عده ی از نمایندگان مردم در پارلمان کشورتحقق این برنامه منتفی شد ورنه پیامد های آن ، امید هایی را که مردم ما به نسل آینده بسته اند، به خاک یکسان میساخت .
گفتنی است که اخیرا اطلا عات رسمی مقامات دولت افغانستان حاکی از آن است که قوای خارجی مستقر در ولایت هلمند، مانع رفتن پولیس افغانستان غرض ایفای و ظایف محوله ، به قرا وقصبات ولایت هلمند میشوند. آقای صبغت اله مجددی رئیس مشران جرگه افغانستان که در بین رهبران جهادی از همه بیشتر احساساتی تر انــــد، از نیرو های خارجی در ولایت هلمند شکوه نموده و با " شـف شـف گفتن" نیرو های خارجی مستقر در ولایت هلمــند را؛ به عدم صداقت درانجام وظایف شان متهم ساختند.و بهمین ترتیب طبق اظهارات نماینده ی مردمِ ولایت هلمند در پارلمان افغانستان که از طریق تلویزیون جهانی آریانا پخش گردید، اکنون ولایت هلمند به مرکز فعالیت ها و تربیه ی تروریستان و دهشت افگنان مبدل شده است.
اما برای خوانندگان جالب خواهد بود تا بدانـند که مرد افسانوی ، امپراطور یا سلطان تریاک و مواد مخدردر قاره ی آسیا زندگی میکرد و فقط زمانیکه می میرد و وظیفه اش ختم میشود، صرف تعداد معدودی از نشرات، خبر مرگ او را نشر میکنند. بدین مفهوم که سالیان متمادی ، سلطان مذکور تحت پوشش رسانه ها و مطبوعات بین المللی قرار داشته، در گستره ی زنده گی و فعالیت های گسترده اش در تولید و صدور مواد مخدر در جهان،از انظار عامه ی جهان پوشیده و در پرده ی ابهام مصئون گذاشته شده بود.
دلم به حال دل ِ بلبلان خوش الحان
چه سخت میسوزد
گرفته اش ز گلو
پنجه های سیاه و کریه
که ذکر حال دلِ مردمِ جهان نکند.
مقوله ِ که نزد مردم عامه ی اروپا نیز معمول میباشد ،کاملا مصداق ان است که میگویند: "مطبوعات بلبل طلائی ادارات مقتدر و حکومات است." و ما دیدیم که تلویزیون ها، رادیو ها روزنامه ها و حتا پر
خوانش ترین نشرات و سایت های انترنتی معتبر جهان از حادثه ی مرگ " خون سا " (سلطان تریاک و مواد مخدر) طفره رفتند که میبائیست وسیعا بازتاب مییافت که نیافت.
شایان ذکر است که خبر مذکور را صرف در یکی از روزنامه ها بنام " پولیتیکن " منتشره سی ویک اکتوبر سال روان به خوانش گرفتم که اینک ترجمه ی آن را تقدیم خوانندگان محترم سایت روشنایی میدارم :
[[ سلطان تریاک وفات نمود
زمانی" خون سا " ( شهزاده ی مرگ) که یکی از بد نامترین قاچاقچی مواد مخدر در آسیا، که بیشتر از همه در جهان مورد پیگرد قرار داشت ، وفات نمود.
بهر صورت "خون سا " این سلطان تریاک وجنگ سالار برمائی تا جائیکه مشهود است، فقط بیماری شکر و فشار خون بلند، او را اذیت میکرد. تا اینکه روز جمعه در منزل مجلل و با شکوه اش واقع در "میانمار"بزرگترین شهریانگون وفات نمود. بدین ترتیب سلطان تریاک 74 ساله که در هژده سال اخیریکی ازمتهمین تاریخی قاچاق مواد مخدر در آمریکا بشمار مییآمد ار دستگیر شدن نجات یافت.
در سال نزده هشتادو نه مقامات دادگاه آمریکا " خون ســــــا "را بخاطر وارد نمودن یک هزار تن هروئین به آمریکا، شهـــــزاده ی مـــرگ نامیــــد. در آن زمان مقامات آمریکائی تخمین میزدند که بیشتر از شصت فیصد، از تمام هیروئینی که به آمریکا وارد شده است،از مزارع" خــــون ســـــا "، از جنوب شرق آسیا ریشه میگیرد.
این جنگ سالار مقتدر،فرمانروای تولید تریاک در سا لهای 1980با داشتن یک لشکر خاصی که بیش از بیست و پنج هزار از مردان نیرومند در صفوف آن متشکل و بسیج شده بودند، بمثابه سلطان مواد مخدر یک منطقه ایکه دارای مکاتب برای کودکان، تا موزائیل های دافع هوا( که امریکای بیچاره از هرگونه واکنش جدی در برابر آن عاجز بود. م ) برای مهمانان ناخواسته ؛ در سرحدات پوشیده از جنگلات مثلث طلائی میان تایلنـــــد – لاووس و میــــانمــــار\بــــرمــا ، فعالیت میکرد.
طی چهار دهه، امپراطورمواد مخدر، چریکهــــای مردم " شن " را که در ان موقع بر علیه اردوی بــرما ، بخاطر حصول استقلال و آزادی نژاد ها ی اقلیت، در مبارزه بودند،کمک و مساعدت مینود.
در ســـا ل1994 روابط « خـــون ســـا » با رهبــران اقلیت های نژادی ( مردم شن ) به سردی گرائیـــده و تیره شده و بدین لحاظ از حمایت و مبارزه ی آزادی خواهی آنان دست کشیــــده و مذاکرات صــلح را با دولت میـــانمار آغاز نمود که در مقابل دولت " میا نمــــار"، او را مورد حمایت خویش قرار داده که سلطان مواد مخدر در همان محـــیط لــوکــس خویش در " یانگــون " بســــر میبـــرد.و دولت آمیکا که غرض دستگیــــری اش مبلــغ دو ملیـــون جایــزه گذاشتـــه بـود، بی اثر شد.
"خــون سا " تــولیــد هیروئین را در هــر ده سـا لدو برابر افزایش میداد. » این مطلب را آقای " دونالد فرارون " رئیس پژوهش و تحقیقات مواد مخدر آمریکا ( دی. إی. ای ) در بخش تایلنـــد،طی مصاحبه ی تلویزیونی در سال 1996 اظهار داشت. آقای " دونالد فرارون " ادامه داد که : کار کرد های خون ســـا در رابطه با قاچاق هیروئیـــن بدون حمایت و پشتیبانــــی هیچکسی صورت میگیــــرد و ثروتمنــــد شدن او از طریق خشونت، کشتـــار و رشــوه صورت میپذیرد که مانند یک سازمان ، با نظم و منسجم است.
یکی از ژورنالستـــانی که شخصا با سلطان تریاک ( خـــون ســـا ) مصاحبه ی را انجــام داده است، از زبا وی چنین مینویسد : مردم میگـــویند که من شـــاخ دار م و دارای دندان های اشکی میباشــــم. ولــــی مــن در حقیقت یک سلطان بدون تــــاج میبــاشــم ».
اصلا نام اصلی " خــون ســا " نام چینائی " زهــانــگ کیفـــو " بود. پدرش چینائی و مادرش از نژاد " شن " برمـــا بود. او از کودکی در اردوی " کــوومتانــگ " جنگ و کشت تریاک را فرا گرفته بود.
اردوی "کــوومتانــگ " که بر ضد کمونیست هـــای چین مبارزه میکردند، سر انجام مجبور شدند تا از چین خارج شده و به "میانمار " پناه ببرند.
زمانیکه مادر سلطـــان تریــاک با یکی از شهزاده گان "شن " بنای وصلت را بنا نهاد و عروسی کرد،نام او را که یک مفهـــوم شاهانه و ثروتمند بودن را افاده میکرد، "خـــون ســـا " گذاشـــت.
در آغاز سالهای 1960 " خون ســـــا " اساس اردوی خویش را پایه گذاری کرد که بعدا بنام" کا کــوی یهِ " مسمی شد. در ابتدا در برابر دولــــت صادقانه و با خلوص نیت برخورد و عمل میکرد و دولت نیز تاٌ مین کننده ی سلاح و سایر تجهیزات نظامی برای او بود. بعد از سپری شدن چند سال همه تعهدات و صداقت خود را در برابر دولت شکستانده، کنترول خود را بر مناطق شرقی کشور توسعه و آنرا تحکیم بخشید.
از اواسط سالهای 1960 " خــون ســا " نقش کلیدی را در مثــــلث طــــلایی که هیروئین جهان را تولید و صادر مینمود عهده دار بود و از جانب دیگر برای جنبش رهائی بخش "شن".
در سال 1996 معاملــــات خود را با جنرال " جـــونتیــین آغاز کرد.]] .
تصا ویری از خون ســا و ارتشش :
|